مجتمع مسکونی

مقدمه

لزوم توجه به مقوله مسکن بر کسی پوشیده نیست. در طول تاریخ یکی از اساسی ترین دغدغه های انسان مسئله مسکن بوده است ، چراکه ازمیان فضاهای پیرامونی ، خانه یا مسکن بلافصل ترین فضای مرتبط با آدمی است که به طور روزمره از آن تاثیر می گیرد و با آن در ارتباط است. راپاپورت[۱] در کتاب خود چنین می نویسد: “خانه در درجه اول یک نهاد است و نه یک سازه . و این نهاد برای مقاصد پیچیده ای به وجود آمده است. حتی در آن زمانی که خانه برای بشر اولیه به عنوان یک سرپناه مطرح بود، وجه سرپناهی آن به عنوان یک وظیفه ضمنی ، ضروری و انفعالی به حساب می آمد و جنبه مثبت مفهوم خانه ایجاد محیطی برای زندگی آرام خانواده به مثابه یک واحد اجتماعی بوده است.”

کریستوفر الکساندر [۲] توجه به ابعاد اجتماعی و انسانی را در طراحی محیط و بویژه طراحی مسکن بسیار پر رنگ تر از ابعاد کالبدی یا زیبایی شناختی آن می داند و ستجش این گونه آثار را تنها بر مبنای ویژگی های بصری و کالبدی مردود می داند ، مساله ای که بی توجهی به آندر دوران مدرن محیط های مسکونی را با چالشی جدی روبرو ساخت.

جان لنگ[۳] نیز در کتاب “آفرینش نظریه معماری” لزوم توجه به رفتارهای انسان در محیط های کالبدی و شناخت الگوهای فعالیت او بویژه رفتارهایی که به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتند را بسیار ضروری می داند.

پس توجه به مقوله مسکن نه تنها از دید کمی و کالبدی بلکه از دیدگاه کیفی نیز اهمیت بسزایی دارد.مهمترین مسئله در جهت افزایش کیفیت فضاهای مسکونی توجه به نیاز های انسانی و تامین آسایش اوست.

توجه به این مسائل و مسائل دیگری ازین دست می تواند تاثیر فراوانی در ارتقای کیفیت فضاهای مسکونی و فضاهای شهری به دنبال داشته باشد که متاسفانه در جامعه کنونی ما به آن توجهی نمی شود و نتایج آن از چهره شهر به وضوح آشکار است.

رساله حاضر به بهانه مطالعات پایه طراحی مجموعه های مسکونی ، قصد دارد با نگاهی علمی و سیستماتیک ضمن پرداختن به موضوع، مقوله مسکن را موشکافانه تر و با توجه ویژه به نیازهای انسان و رفتارهای او در محیط کالبدی و به خصوص الگوهای رفتاری مورد بررسی قرار دهد.

 


[۱] Rapaport

[۲] Christopher Alexander

[۳] Jon Lang

 

-۱- مفاهیم مرتبط با عوامل انسانی محیطی موثر در مجموعه های مسکونی

۱-۱-۱- مقدمه

رویکردهای جدید برنامه ریزی و طراحی مسکن متکی به الگوهای جامع بین رشته ای است. این رویکردها که در دهه های اخیر در کشورهای جهان مورد توجه بوده اند، به هماهنگی جنبه های انسانی و محیطی طراحی اهمیت بیشتری داده اند، از سوی دیگر، مشکلات زندگی در شهرهای بزرگ استفاده از مجموعه های متراکم و با برنامه ریزی و طراحی هماهنگ رااجتناب ناپذیر ساخته است. توجه به عوامل انسانی موثر در برنامه ریزی و طراحی می تواند زندگی در مجموعه های مسکونی را ارتقا بخشد.

با بوجود آمدن این پیچیدگی ها، تشخیص نیازهای روزمره استفاده کنندگان از مسکن و تأمین آن به سهولت گذشته نمی‌باشد. در این خصوص تنها اتکا به تحقیق سامان یافته و دست یافتن به نیازهای قابل تعمیم جمعیت‌های مورد نظر می تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی و فراهم آوردن مقدمات طراحی مجموعه‌هایی که ساکنین آینده آن‌ها مشخص نیستند باشد. معمولاً جمعیت‌های با ویژگی‌های فرهنگی و با شیوه زندگی مشابه تعیین کننده نیازهای ساکنین آینده است. سازگاری و هماهنگی میان عوامل انسانی و الگوهای کالبدی می‌تواند منجر به طراحی محیط های مسکونی شود که وقوع رفتارهای درخور آداب زندگی جمعی و سنت سکونت ساکنین را تشویق نماید.[۱]

با توجه به اینکه تراکم مجموعه‌های مسکونی عامل مهمی در شکل‌گیری و جریان زندگی در آنهاست، مقصود از افزایش تراکم در مجموعه‌های مسکونی علاوه بر تعاریف عام تراکم ساختمانی، یعنی نسبت فضای ساخته شده به واحد سطح، و یا تراکم جمعیتی به معنای نسبت جمعیت به واحد سطح، که تعاریفی اعتباری و قراردادی هستند، تراکم ادراکی که مفهومی نسبی است نیز مورد نظر می باشد. تراکم ادراکی تراکمی است که مردم و ساکنین یک مجموعه با توجه به پیشینه فرهنگی و مکانی خود از آن مجموعه دریافت می کنند. بنابراین تعریف حتی یک مجموعه واحد توسط افراد با پیشینه‌های مختلف می تواند با تراکم‌های متفاوتی ادراک شود.

در دسته بندی عوامل انسانی- محیطی مؤثر در طراحی کالبدی مجموعه‌ها سه مقیاس عمده قابل تشخیص است. اول، در مقیاس پیوند بیرونی مجموعه‌های مسکونی با محیط‌های مجاور؛ در این مقیاس مهمترین مسائل اجتماعی  تداوم و پیوند کالبدی- اجتماعی مجموعه ‌ها با محیط اطراف و ایجاد هویت و شناسه محلی است. دوم، در مقیاس روابط درونی مجموعه‌ها و ارتباطات خارج از واحد‌های مسکونی؛ در این مقیاس برقراری و ایجاد تعادل میان خلوت و تعامل اجتماعی، چگونگی برقراری و احساس امنیت، جهت‌یابی و دسترسی پیاده، دسترسی سواره و در نظر گرفتن توقفگاه‌های مناسب از مسائل مورد نظر طراحی هستند. سوم، در این مقیاس واحد‌های مسکونی؛ در این مقیاس روابط و نسبت فضاهای درونی مسکن و هماهنگی آن‌ها با فرهنگ و سنت سکونت ساکنین مورد نظر طراحی است.[۲]

 

۱-۱-۲- تداوم کالبدی- اجتماعی

برای دست یافتن به تداوم کالبدی میان مجموعه‌های جدید مسکونی که در گسترش شهرها و یا در بافت‌های موجود شهری طراحی و ساخته می‌شوند و برقراری پیوند آنها با بافت کالبدی موجود، ترکیب مناسبی از اجزاء و رابطه ها شامل فرم، مصالح ساختمانی، رنگ؛ بافت، و گشودگی‌های لازم در احجام ساختمانی و ایجاد محیط های باز مورد نیاز است.

از یک سو هم شکلی بیش از اندازه و تکرار واحد‌های مسکونی همسان، منجر به یکنواختی و ایجاد تناقض با نیازها و شیوه‌های سکونت بوده و برای مردم ناخوشایند است و از سوی دیگر تداخل بدون برنامه‌ریزی مجموعه‌های مسکونی با تراکم و ویژگیهای کالبدی متفاوت نیز می‌تواند بحث‌برانگیز باشد.

در مناطق کم تراکم حومه‌های شهری، در برخی موارد طراحی منظر و فضای سبز نسبت به فضای ساخته شده در فراهم آوردن این تداوم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و طراحی واحدهای مسکونی تحت تأثیر طراحی محیط و منظر طبیعی قرار می‌گیرد. احداث ساختمان‌های بلند مرتبه در شمال تهران به این مسئله بی‌توجه و یا کم توجه بوده است. با افزایش تراکم مجموعه‌های مسکونی، نسبت فضاهای سبز باز به فضاهای ساخته شده تقلیل می‌یابد، و واحدهای مسکونی در سطوح افقی ارتباط کالبدی نزدیکتری داشته و در ارتفاع گسترش می‌یابند. بنابراین در تراکم‌های بالاتر برای فراهم آوردن در تداوم بصری، طراحی فضاهای ساخته شده اهمیت بیشتری می‌یابد. از سوی دیگر هر قدر کمیت فضاهای سبز و باز کمتر می‌شود، کیفیت طراحی‌ آن‌ها مهم‌تر می‌شود. در هماهنگی فضاهای سبز و فضاهای ساخته شده کنترل مقیاس انسانی ساختمان، دسترسی به نور طبیعی، ایمنی و امنیت، و خلوت و محرمیت، نقشی اساسی دارند.

تدوین ضوابط طراحی و کوشش‌های انجام شده در برخی از کشورها جهت کنترل زیبایی ساختمان از طریق ایجاد محدودیت در استفاده از مصالح ساختمانی، رنگ و شکل سقف و غیره نیز مسئله ساز بوده و در پاره‌ای از موارد به ایجاد محدودیت در طراحی منجر شده است. مقررات و ضوابط تدوین شده در کشورهای مختلف جهت طراحی روابط بیرونی و درونی مجموعه‌های مسکونی در مواردی به شکل دستور‌العمل و در مواردی دیگر بصورت توصیه‌های طراحی هستند. [۳]

در مورد چگونگی تدوین این آئین‌نامه‌ها و میزان دخالت آن‌ها در طراحی نظرات مختلفی وجود دارد.[۴]

باید توجه داشت که تداوم با محیط اطراف تنها شامل عوامل کالبدی نمی‌شود، بلکه عوامل فرهنگی و اجتماعی در ایجاد تداوم و هماهنگی مجموعه‌های مسکونی نقش اساسی‌تری دارند. در این خصوص، رویکردهای مشورتی یا مشارکتی که ارتباط مناسبی را بین افراد مختلف از طریق غیر رسمی، یا از طریق مشارکت اجتماعی سازمان داده شده در فرایند طراحی فراهم می‌آورند، می‌توان راه حل میانه‌ای را برای طراحی بوجود آورد. این مشارکت معمولاً از طریق کارگاه‌های طراحی یا گروه‌های طراحی مجموعه‌های مسکونی کوچک و تعاونی‌های مسکن با حضور نمایندگانی از ساکنین محلی انجام می‌پذیرد. در صورتی که ساکنین یک مجموعه از قبل مشخص نباشند، نیازهای تعمیم داده شده جمعیت‌های مشابه ملاک طراحی قرار می‌گیرد.

به هر حال برای ایجاد تداوم فرهنگی – اجتماعی با محیط بیرونی مجموعه‌ها، مطالعه و شناخت ویژگیها و خواسته‌های ساکنین واقعی و بالقوه آنها یک ضرورت است.

 

[۱]  مفهوم محیط های حمایت کننده (Supportive Environment) را راپاپورت در نوشته های مختلف مورد بحث قرار داده است و منظور از آن محیط هایی است که استفاده مردم از عملکردهایی خاص را تشویق یا تسهیل می کند.

[۲]  عینی فر ، علیرضا ” عوامل انسانی – محیطی موثر در طراحی مجموعه های مسکونی ” ، فصلنامه هنرهای زیبا ، شماره ۸٫

[۳]  برای آگاهی از چگونگی تدوین ضوابط طراحی بر اساس تحقیقات اجتماعی- کالبدی در مجموعه های مسکونی  برای مثال مراجعه شود به AMCORD URBAN, 1992 و Cooper & Sarkissian, 1986

[۴]  برای مطالعه گونه های مختلف ضوابط طراحی مراجعه شود به  Lang , 1994

 

۱-۱-۳- هویت و شناسه

طراحی مسکن بصورت انبوه معمولاً تنزل در کیفیت بیان هویت انفرادی واحدهای مسکونی را به همراه دارد و کنترل‌های حاصل از برنامه‌ریزی و مالکیت مشاع ایجاد شناسه برای واحدهای مسکونی و امکان دخل و تصرف ساکنین را با مشکل مواجه می‌سازد.

هویت و شناسه مجموعه‌های مسکونی به «.. تمایز گروه‌های اجتماعی و افراد و به درک فضای اجتماعی که اشغال کرده‌اند» کمک می‌کند. هویت و شناسه می‌تواند «فردی» یا «براساس ویژگیهای گروهی»، «مثبت» یا «منفی» باشد، و می‌تواند علاوه بر مفاهیم اجتماعی از طریق بسیاری از مفاهیم اجتماعی از طریق بسیاری از مفاهیم غیر کلامی و محیطی از قبیل فرم واحدهای مسکونی نیز بیان شود.[۱]

شناسه می‌تواند هم از طریق فراهم آوردن تنوع بیشتر در طراحی واحدهای مسکونی و هم با فراهم آوردن فرصت‌های بیشتری برای تغییرات و اضافات در طرح مسکن توسط خود ساکنین بدست آید. راه اول به دلیل کنترل بیشتر بر زیبایی ساختمان بیشتر مورد توجه طراحان است، ولی تصمیم‌گیری در مورد طراحی را بطور کامل در اختیار طراح قرار می‌دهد. در اغلب موارد به دلیل اینکه بین هنجارها و ارز‌ش‌های مورد قبول طراحان و استفاده‌کنندگان در بیان تشخص و ایجاد شناسه تفاوت‌های قابل توجهی وجود دارد[۲]، این راه حل نمی‌تواند بهترین راه حل باشد.

راه حل دوم در عین اینکه می‌تواند منجر به طراحی‌های ناقصی شود که به امید مشارکت ساکنین در طراحی و تکمیل ساختمان، به شکل ناتمام رها شوند، از جهت افزایش کنترل ساکنین، و کاهش اعمال نظر شخصی طراحان، در ایجاد شناسه در بناهای مسکونی راه حلی مناسب است[۳]. از نظر عملی و اجرایی تعادلی بین این دو رویکرد که متناسب با درخواست‌های مردم و قابلیت‌های مورد نیاز بازار مسکن باشد و توانایی طراحی و خلاقیت لازم را به طراحان بدهد، و در عین حال فرصت‌هایی را برای اعمال سلیقه فردی ساکنین فراهم آورد، مناسب به نظر می رسد. در مجموعه‌های مسکونی شهرهای تاریخی ایران در مقیاس کلان،  این شناسه‌ها از طریق ترکیب عناصرمراکز مجموعه‌ها و محلات مسکونی در مسیر گذرهای شهر و در مقیاس خرد، از طریق طراحی و ساخت سر در منازل مسکونی در مسیر گذرها بوجود می‌آمدند. معمولاً بین منزلت اجتماعی ساکنین و کیفیت معماری عناصر مذکور تناسب لازم وجود داشت.

افزایش تنوع در طراحی فرم‌های ساختمانی می‌تواند تراکمی را که ادراک می‌شود تعدیل کند؛ اما در مقابل به دلیل قابلیت استاندارد شدن کمتر موجب افزایش هزینه‌های ساختمانی می‌شود. با بکار گرفتن  گزینه‌های محدودی در طراحی نقشه واحدها، فرم‌ها و جزئیات ساختمانی، جهت‌گیری مناسب ساختمان‌ها، نماهای طراحی شده، و طراحی اجزاء ساختمانی مثل رو پنجره‌ای، می‌توان به تنوع مناسبی از فضاهای مسکونی دست یافت.

تمایز مقیاس‌های مختلف مجموعه‌ها از یکدیگر و ایجاد خوانایی و تنوع در فرم ساختمان‌ها، موجب تعدیل مقیاس مجموعه‌های بزرگ می‌شود. باید توجه داشت که، در کشورهایی که کمبود کمتری در عرضه مسکن دارند و امکان انتخاب بیشتری برای ساکنین وجود دارد، در پاره‌ای موارد تصویر قابل تمایز مجموعه‌ها و بکارگیری ابزارهای تبلیغاتی از طریق مطالعات بازاریابی، وسیله‌ای برای تجارت و سودآوری بیشتر شده است.

 

 

[۱]  نگاه کنید به Rapoport, 1986

[۲] Judd, Bruce,  Designed for urban Living, 1993مراجعه شود به :

[۳] Cooper & Sarkissian, 1986, pp 63-74نگاه کنید به:

۱-۱-۴-۱- خلوت[۱] و تعامل اجتماعی[۲]

در طراحی مسکن، خلوت و تعامل اجتماعی دو مفهوم متقابل هستند، تأکید بیش از اندازه بر خلوت می‌تواند موجب انزوا، و تعامل خارج از کنترل می‌تواند موجب از دست رفتن خلوت زندگی خصوصی شود. افزایش تراکم، خلوت و تعامل اجتماعی بین ساکنین یک مجموعه و مجموعه‌های اطراف را دچار مشکل می‌کند. این نگرانی‌ها در اثر تقلیل فاصله بین واحدهای مسکونی، فضاهای باز خصوصی محدودتر، استفاده از دیوارهای مشترک بین واحدهای مسکونی، افزایش ارتفاع ساختمان، افزایش شلوغی و آلودگی صوتی و اشراف به فضاهای خصوصی مسکن بوجود می‌آید. در تراکم‌های متوسط و بالا دیوارهای مشترک واحدهای مسکونی متصل  در صورت طراحی درست مزیت‌هایی نیز برای کنترل خلوت و اشراف دارند.

تأمین خلوت از طریق کنترل مزاحمت‌های بصری و صوتی اقدامی لازم ولی ناکافی است. مطالعه رابطه انسان و محیط نشان می‌دهدکه احساس خلوت بیشتر با کنترل انسان بر محیط زندگی خصوصی و احساس اختیار در برخوردهای متقابل اجتماعی بدست می‌آید. ایجاد تعادل میان خلوت و تعامل اجتماعی هم به وسیله مفاهیم کالبدی و هم مفاهیم فرهنگی – اجتماعی که زمینه‌های روانی لازم را ایجاد می‌نمایند میسر است. این تعادل در تعریف خلوت، «کنترل قابل انتخاب بر خویشتن و گروه خودی» بیان شده است[۳]. نیاز به خلوت در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است و بین افراد در یک فرهنگ خاص نیز بسته به حالات روحی و وضعیت اجتماعی تفاوت‌های وجود دارد. به بیان دیگر شرایطی که برای یک فرد معنای خلوت دارد ممکن است برای فرد دیگری عین تنهایی و انزوا باشد؛ و شرایطی که برای یک فرد در زمان مشخصی «شلوغی» محسوب می‌شود ممکن است برای فردی دیگر یا همان فرد در موقعیت‌ دیگری لذت بخش باشد.

 

۱-۱-۴-۲- مفهوم خلوت

خلوت فرآیند تنظیم مرز میان افراد است و چگونگی تعامل فرد را با دیگران مشخص می کند. این فرایند تا حدی به خاصیت تراوایی غشای سلولی شباهت دارد. فرد یا گروه گاه بر داده‌های خارجی راه می‌گشاید و آن‌ها را دریافت می کند و گاهی نیز راه بر محیط بیرون می‌بندد و هر گونه تماسی را با آن قطع می‌کند.

دو واژه خلوت و محرمیت را به عنوان واژه انگلیسی Privacy به کار برده‌اند. و در تعاریفی که برای این واژگان ارائه شده هم از آنها به مثابه فرایند و هم به مثابه وضعیتی خاص تعبیر شده است. ایروین آلتمن در کتاب محیط و رفتار اجتماعی خلوت را فرآیند تنظیم مرز میان افراد می داند که با استفاده از آن فرد بر روابط خود با محیط اطراف مدیریت می‌کند. همچنین وی از دو مفهوم خلوت مطلوب و خلوت کسب شده صحبت می کند که منظور وی از خلوت مطلوب وضعیت آرمانی تعامل با دیگران می باشد. حالت بهینه خلوت وقتی حاصل می‌شود که این دو میزان با هم برابر باشند، اما اگر خلوت کسب شده کمتر یا بیشتر از خلوت مطلوب باشد- ارتباط خیلی زیاد یا خیلی کم- آن گاه حالت تعادلی فرد از بین می رود. جان لنگ در تعریف خلوت مطلوب می گوید: نوع و میزان خلوت مطلوب به الگوی جاری فعالیت، زمینه فرهنگی، و شخصیت و انتظارات فردی وابسته است. استفاده از دیوار، پرده و نشانه‌گذاریهای نمادین و واقعی برای تعیین قلمرو مکانی و فاصله‌ها، همگی روشهایی برای تأمین خلوت هستند که تا حدودی تحت کنترل طراحان محیط می باشند.[۴]

سطوح (مات، شفاف، جاذب صدا) کمابیش جریان اطلاعات را از فضایی به فضای دیگر قطع می کنند. یکی از دلایل اصلی نارضایتی از محیط ساخته شده، عدم تأمین سطح مطلوبی از خلوت است.

التمن در ادامه برای ارائه تعریفی از خلوت می افزاید:

خلوت را می توان نظارت انتخابی بر رابطه فرد یا گروه با دیگران تعریف کرد. این تعریف چند ویژگی دارد: اول اینکه این تعریف واحدهای اجتماعی گوناگون را شامل می شود. برای مثال، رابطه افراد با افراد دیگر، رابطه افراد با گروه‌ها و الی آخر. دوم اینکه در این تعریف خلوت فرآیندی دو جانبه فرض شده است- یعنی فرد از دیگران اطلاعاتی می گیرد و به آن‌ها اطلاعات می‌دهد. سومین ویژگی این تعریف عبارت است از نظارت انتخابی که اشاره به پویایی و تغییرپذیری مقوله خلوت در طول زمان و در شرایط مختلف دارد.[۵]

راپاپورت خلوت را اینگونه تعریف می کند: توانایی نظارت بر تعامل، در اختیار داشتن حق انتخاب و تمهیدات و ساز  وکارهای لازم برای جلوگیری از تعامل ناخواسته و دستیابی به رابطه مطلوب. از این تعریف اینگونه برداشت می شود که از نظر راپاپورت، خلوت به منزله امکانی است که در اختیار فرد قرار دارد تا از آن استفاده کند.[۶]

از دیگر تعاریفی که برای خلوت ارائه شده می توان به تعریف ایتلسون اشاره نمود، بر این اساس رسیدن به آزادی انتخاب و تعیین اهداف لازم برای نظارت بر اینکه در مورد خود چه اطلاعاتی را (و به چه کسی) انتقال دهیم. (ایتلسون، پروشانسکی، و ریولین [۷]۱۹۷۰).

جان لنگ در کتاب آفرینش نظریه معماری درباره تعاریف متعددی که از خلوت ارائه شده است اینگونه بیان می کند: در تعاریف مربوط به خلوت یک ویژگی مشترک وجود دارد. نکته اصلی این تعاریف، توانایی کنترل افراد یا گروه‌ها بر تعامل دیداری، شنیداری و پویایی با دیگران است.[۸]

در بسیاری از تعاریف مفهوم خلوت از کلمات و عباراتی چون «آشکار ساختن» ، «دانستن درباره دیگران»، «تجاوز و تعدی» و یا «جدایی از دیگران» استفاده شده است، و معنای ضمنی تمام آن‌ها این است که خلوت متضمن تمایز و جدایی فرد یا گروه از دیگران است. به اصطلاح هاتون (۱۹۷۲)، مرزها یا موانعی هست که فرد یا گروه با استفاده از آن بر دسترسی دیگران به خود نظارت می کند. در اینجا باز هم مثال غشای سلول به کار می آید. خاصیت تراوایی غشای سلول بر حسب حالت محیط بیرون و محیط درون سلول افزایش و کاهش می یابد، و به همین ترتیب است مفهوم خلوت. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، پذیرا شدن یا پذیرا نشدن دیگران به درون قلمرو خود تابع شرایط است و کمال مطلوب خلوت بر اساس زمان و شرایط تغییر می‌کند.

مک گینلی (۱۹۵۹) با نگاهی به تاریخ اشاره می کند که خلوت همواره از دارایی‌های ارزشمند انسان به شمار می رفته و در بسیاری از تمدن‌های باستان هم مثل دنیای امروز نشان تشخیص و بزرگی بوده است. مثلاً مصریان برای ممانعت از تعدی دیگران اطراف باغ‌های خود درخت مو می کاشتند، یونانیان اطراف خانه‌های خود ایوان درست می‌کردند، و انگلیسی ها متمول خانه‌های ییلاقی خود را در میان دیوارهای سنگی و پارک‌ها محصور می کردند. ما نیز در عصر حاضر از مکان‌های دیگری همچون اتومبیل، دستشویی، حمام یا اتاق خواب برای رسیدن به خلوت مطلوب استفاده می کنیم. چرمایف و الکساندر (۱۹۶۳) در همین زمینه پژوهش‌هایی انجام داده و پیشنهاد کرده‌اند که خانه باید مرزی محکم و استوار میان فرد و دنیای بیرون او ایجاد کند و طراحی داخلی آن طوری باشد که هم رابطه متعادل اعضای خانواده با طبیعت بیرون میسر باشد و هم تعامل افراد در داخل خانه تأمین شود. آن ها همچنین بر اهمیت خانه‌ای خاص برای خانواده تأکید کرده اند که در آن پدر و مادر و فرزندان بتوانند در موقع لزوم جدا از یکدیگر به سر برند و از لحاظ بصری و صوتی از هم جدا باشند. در واقع آنها بر این عقیده‌اند که هم میان خانواده و دنیای بیرون و هم میان اعضای خانواده باید مرزهایی فیزیکی وجود داشته باشد و هم اعضای خانواده مختار و آزاد باشند که بسته به شرایط گرد هم آیند یا جدا از هم به سر ببرند.[۹]

 

۱-۱-۴-۳- کارکردهای خلوت

وستین چهار عملکرد برای خلوت برشمرده است. نخستین کارکرد استقلال فردی است که محور مرکزی آن فردیت و مسائل مهم ارزش فرد، استقلال فرد، و هویت فرد است. دومین کارکرد خلوت تخلیه عاطفی است که فرد را قادر می سازد لحظه ای نقش اجتماعی خود را کنار بگذارد و بیاساید و به شیوه ای مهار شده قدم در مسیری از اصول و قواعد اجتماعی بگذارد. نمونه این کارکرد را زمانی می توان مشاهده نمود که فرد تنهاست، نگران ظاهر و سر وضعش نیست، آسوده و عامیانه حرف می زند، و به امور شخصی‌ای می پردازد که انجام دادنشان در انظار عمومی منع عرفی دارد. خود سنجی دیگر کارکرد خلوت است و به عبارت است از بررسی تجارب و موقعیت‌ها و برنامه‌ریزی برای آینده. در واقع فرد در تنهایی و خلوت فرصت می یابد تجربیات خود را ارزیابی کند، برای اعمال و رفتار خود در آینده روش‌های مناسبی پیدا کند، و به طور کلی درباره رابطه خود با جهان پیرامون اندیشه و تأمل کند. نکته مهم این است که جدایی فیزیکی از دیگران فرایند خود سنجی را تسهیل می کند. چهارمین کارکرد خلوت فراهم آوردن ارتباط‌هایی محدود و مناسب است. خلوت فرد را قادر می‌سازد با دیگری یا با گروه کوچکی از افراد تنها باشد، و با آنها دردل کند و مطالب خصوصیش را در میان بگذارد. از نمونه‌های این کارکرد جلسات محرمانه کاری یا ملاقات‌های خصوصی عشاق و همسران برای بررسی مسائل زندگی است.

 

۱-۱-۴-۴- تفاوتهای فردی در خلوت جویی

نیاز به خلوت و ساز و کارهای ارضای آن در افراد و گروه های مختلف متفاوت است. نیاز به خلوت تحت تأثیر تفاوتهای شخصیتی افراد است (Marshall 1970). تفاوت در نیاز به خلوت تا حدودی به نگرشهای گروههای اجتماعی و نقشی که مردم در جامعه و پایگاه اقتصادی – اجتماعی خود ایفا می‌کنند باز می‌گردد. نگرش افراد به خلوت بخشی از فرایند اجتماعی شدن آنهاست و ارزشی قابل آموختن است.

نیاز به خلوت به میزان زیادی به فرهنگ نیز ربط دارد. طراحی محله‌ها، ساختمانها و اتاقها براساس رفتار انسان انجام می شود و در نتیجه در فرهنگهای مختلف تفاوتهای قابل توجهی دارد. راپاپورت معتقد است که در دید مردم نسبت به خلوت تفاوتهای اساسی فرهنگی وجود دارد. این تفاوتها در سازماندهی فضاهای داخلی و خارجی مسکن جلوه‌گر می شوند. فضای داخل خانه‌هایی که برای مردم راحت هستند، به میزان زیادی تأثیر نگرش‌های فرهنگی به خلوت را نشان می دهند.

راپاپورت آستانه خانه را در به وجود آوردن و رعایت هنجارهای خلوت و قلمرو پایی بسیار مهم می داند. نقطه ای که در آن ساکنین خانه نسبت به ورود افراد غریبه عکس‌العمل نشان می دهند در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.[۱۰]

 

۱-۱-۴-۵- نمود خلوت در واحدهای اجتماعی

مقوله خلوت در مورد انواع گوناگون واحدهای اجتماعی مثل فرد، خانواده، گروه‌های همجنس و غیر همجنس و غیره مصادیق مختلفی دارد. گاه مسئله خلوت یک فرد در برابر فرد دیگر در میان است، و گاه مسئله خلوت یک گروه در برابر گروه با افراد دیگر. بنابراین، مقوله خلوت در ارتباط‌های اجتماعی وسیع و گسترده‌ای- فرد با فرد، فرد با گروه، گروه ها و افراد – صدق می‌کند.[۱۱]

خلوت معمولاً رویدادی است میان فردی که با ارتباط‌های میان افراد سر و کار دارد. ارتباط ممکن است بین فرد با فرد، فرد با گروه، گروه با گروه باشد. برای مثال، ممکن است چند دانشجوی هم اتاقی در یک خوابگاه (یک گروه) هنگام آماده شدن برای امتحانات بخواهند برای مدتی از دانشجویان دیگر دور باشند. ممکن است شهروندی تنها و مجرد بخواهد برای ملاقات با دیگران به باشگاه و سازمان اجتماعی بپیوندد. ممکن است اعضای خانواده ای بخواهند برای بررسی مسئله‌ای خانوادگی تنها باشند و مانع دخالت دیگران شوند.

جدایی دائم از دیگران، به ویژه از افراد مورد علاقه، حالت مطلوبی نیست. جدایی اجباری نیز، مثل محبوس بودن در زندان انفرادی، در تمامی جوامع جزو مجازات‌های رفتار متقابل اجتماعی نتیجه‌کنش متقابل دائم نیروهای گوناگونی سخت و رابطه نداشتن با دیگران. تمایل افراد به این دو حالت در زمان‌ها و شرایط مختلف فرق می‌کند. بنابراین منظور از خلوت  فرایندی دیالکتیکی است و باید میان دو نیروی مخالف، یعنی در دسترس دیگران بودن و دوری از آن‌ها، تعادل برقرار شود. شدت این نیروها در هر زمان متفاوت است.

بنابراین در مبحث خلوت، واحدهای اجتماعی ممکن است روابط گوناگون و متنوعی با هم داشته باشند. هر یک از این واحدها ممکن است برای رسیدن به خلوت نیاز به فرایندی خاص خود داشته باشد. و امکان دارد فرایندهای خلوت برای همه این ترکیبها واحدهای اجتماعی مشابه یکدیگر باشند یا نباشند.

 

۱-۱-۴-۶- اهمیت خلوت در طراحی مجموعه‌های مسکونی

با توجه به آنچه که گفتیم، می توان نتیجه گرفت که خلوت مفهومی کلیدی در طراحی مجموعه‌های مسکونی به حساب می‌آید. سرچ چرمایف و کریستوفر الکساندر در کتاب عرصه‌های زندگی جمعی و زندگی خصوصی در این باره می نویسند:

بیشتر نقائصی که در حال حاضر در نظم دادن به فضای داخلی خانه‌ها بروز می کند ناشی از «عکس‌العملی» است که در آغاز نهضت معماری معاصر بر ضد ویلاهای «پست ویکتورین»[۱۲] به جود آمد. و البته در ابتدا عکس‌العملی قابل تحسین بود. در پی این «عکس‌العمل‌»، دیوارهای حجیم ویلاهای قصر نمای این دوره که از نظرساختمانی دیگر هیچ وظیفه‌ای به عهده نداشتند و جز اسراف مصالح ساختمانی و زمین فایده‌ای بر آنان مترتب نبود به کلی کنار گذاشته شد؛ به جای اتاق های کوچک مجزا از یکدیگر فضاهای باز به هم پیوسته بوجود آمدند.

 

۱-۱-۵- خانه

باید در خانه‌ها اجتماع اعضای خانواده به رغبت و به اشتیاق صورت بگیرد و نه آن که مصاحبت ایشان ایجاد شود. قبل از همه چیز باید به گوناگونی علایق در میان اعضای یک خانواده مرکب از چند فرزند و زن و شوهر توجه شود. معنای این توجه این است که هم بچه‌ها و هم بزرگترها عرصه خاص خود را برای پرداختن به علائق خاص خود واجد باشند.

حوزه بندی خانه بر حسب وظایفی که هر یک از اجزاء آن دارد، بستگی به جدایی مناسب عرصه‌هایی دارد که از نظر اجتماعی ویژگی های خاص خود را دارا هستند دیوارها و حد فاصل ها باید عرصه فعالیت‌های خصوصی کودکان و بزرگترها را از یکدیگر جدا و متمایز کند و باید این هر دو عرصه را از عرصه‌ای که خاص هر دو گروه است و اختلاط هر دو گروه را به راحتی و آسایش ممکن می دارد، متمایز کند.

تأمین «زندگی خصوصی» بس عاجل و مهم است و آدمیان باید در محل زندگی خود هر جا که باشد خانه، آپارتمان، یا هر نوع مسکن دیگر، از آن برخوردار شوند. مسکن، محیطی کوچک است که در حال حاضر تمام فشارها و ناراحتی‌های جهانی بزرگتر، به راه‌ های مختلف، حتی به شدتی بیشتر از همیشه به آن داخل می‌شود. برای آن که مقصود از زندگی خصوصی به بهترین صورتی حاصل آید، خاصه دو عامل از عوامل متعدد فشارآور ترافیک و سر و صدا،  باید به عنوان دو مهاجم روح و ذهن آدمی ملاحظه شود.

بحث دیگر ما این است که برای ایجاد چنین مسکنی و برای حفظ زندگی خصوصی و مزایای راستین زندگی جمعی، شهریت و شهرنشینی محتاج کالبدی تازه است که واجد عرصه های گوناگون باشد و حد هر عرصه که مادون یا مافوق عرصه دیگر است در آن بخوبی روشن و مطرح باشد. چنین کالبدی برای شهر باید برای تمام درجات گوناگون زندگی خصوصی و تمام درجات زندگی جمعی – از خصوصی ترین تا عمومی‌ترین آن‌ها – عرصه‌های خاص بوجود آورد. برای آنکه هم انتزاع این عرصه‌ها میسر شود و هم آنکه روابط متقابل آنان محفوظ ماند احتیاج به عوامل کاملاً تازه‌ای هست که بین آنان نهاده شود. و چون این عوامل تازه انتزاع، همچون واحدهایی زنده و مستقل- البته با کیفیت خاص خود- سر بر می دارند و می شکفند، نظامی تازه برای شهریت و زندگی شهری ممکن است از این عرصه‌های واجد تسلسل مراتب پدیدار شود.[۱۳]

دکتر عینی فرد در مقاله «عوامل انسانی- محیطی موثر در طراحی مجموعه‌های مسکونی» درباره خلوت می‌گوید:

در طراحی مسکن، خلوت و تعامل اجتماعی دو مفهوم متقابل هستند، تأکید بیش از اندازه بر خلوت می تواند موجب انزوا، و تعامل خارج از کنترل می تواند موجب از دست رفتن خلوت زندگی خصوصی شود. افزایش تراکم، خلوت و تعامل اجتماعی بین ساکنین یک مجموعه و مجموعه‌های اطراف را دچار مشکل می کند که بیشتر بر اثر عواملی از قبیل تقلیل فاصله بین واحدهای مسکونی و آلودگی صوتی و اشراف به فضاهای خصوصی مسکن بوجود می آید.

 

۱-۱-۶- هویت فردی

چکیده این مبحث این است که با ساز و کارهای خلوت می توان محدودیت‌ها و مرزهای خود را تعیین کرد. وقتی فرد بر این مرزها نظارت داشته باشد فردیت در وجودش رشد می کند. در واقع، جذب با دفع دیگران در هویت فردی نقشی ندارد. مهم این است که فرد بتواند روابط خود را با دیگران کنترل کند. اگر بتوانم بر آنچه من است و آنچه من نیست، نظارت داشته باشم، اگر بتوانم آنچه من است و آنچه من نیست را تعریف کنم و اگر بتوانم محدودیت ها و گستره نظارت خود را درک کنم، آنگاه است که توانسته‌ام گام‌هایی مهم در شناخت و تعریف آنچه من است بردارم. بنابراین، ساز و کارهای خلوت به فرد کمک می کنند تا به تعریفی از خود و به هویت فردی خود دست یابد. کارکردهای دیگر خلوت در نهایت درخدمت هویت فردی است.[۱۴]

[۱] Privacy

[۲] Social Interaction

[۳]  آلتمن ، ایروین ، محیط و رفتار اجتماعی ، ترجمه علی نمازیان ، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ، تهران ، ۱۳۸۲

[۴]  لنگ ، جان ، آفرینش نظریه معماری ، ترجمه علیرضا عینی فر ، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۸۱

[۵]  آلتمن ، ایروین ، محیط و رفتار اجتماعی ، ترجمه علی نمازیان ، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ، تهران ، ۱۳۸۲

[۶]  لنگ ، جان ، آفرینش نظریه معماری ، ترجمه علیرضا عینی فر ، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۸۱

[۷] Ittelson , Proshansky and Rivlin

[۸]  لنگ ، جان ، آفرینش نظریه معماری ، ترجمه علیرضا عینی فر ، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۸۱

[۹]  چرمایف ، سرج ، کریستوفر الکساندر ، عرصه های زندگی جمعی و زندگی خصوصی ، ترجمه منوچهر مزینی ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۷۱٫

[۱۰]  لنگ ، جان ، آفرینش نظریه معماری ، ترجمه علیرضا عینی فر ، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۸۱صص ۱۷۶ و ۱۷۷٫

[۱۱]  آلتمن ، ایروین ، محیط و رفتار اجتماعی ، ترجمه علی نمازیان ، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ، تهران ، ۱۳۸۲

[۱۲]  Post-Victorian :پس از دوره ویکتورین

[۱۳]  چرمایف ، سرج ، کریستوفر الکساندر ، عرصه های زندگی جمعی و زندگی خصوصی ، ترجمه منوچهر مزینی ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۷۱٫

[۱۴]  آلتمن ، ایروین ، محیط و رفتار اجتماعی ، ترجمه علی نمازیان ، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ، تهران ، ۱۳۸۲

 

۱-۱-۱۱- جمع بندی

انسان نیازمند آرامش، احساس امنیت در زندگی خصوصی خود و محترم شمرده‌شدن قلمرو خویش از جانب دیگران است و سامان‌دهی محیط زندگی وی، جز از طریق اتخاذ شیوه‌های صحیح در مشخص ساختن عرصه‌های خصوصی و عمومی زندگی او و ایجاد سلسله مراتبی دقیق درکلیه زمینه‌های فضایی، دسترسی و … میسر نیست ایجاد چنین ساختاری، احساس تعلق به محیط را به فرد القاء نموده، او را در روابط اجتماعی موظف و مسئول ساخته و به سکونتگاه وی هویت می بخشد.

توجه به مفاهیم قلمرو و محرمیت در طرح‌های شهری نیز، سامان دهی محیط مصنوع را مطابق با نیازهای اساسی بشر در پی داشته و ارائه و استفاده از ضوابط و معیارهای مناسب، ساختار صحیح و منسجمی را در سکونتگاه‌ها به وجود می آورد.عادات مربوط به قلمرو به یک معنا زندگی را آسان می‌کند. وقتی هر کس «قلمرو» خاص خود را داشته باشد دیگر نیازی به بحث مداوم در این باره نیست که چه چیزی به چه کسی تعلق دارد و چه کسی چه حقی دارد، در نتیجه زندگی روزمره به اعتبار تعیین قلمرو یا مالکیت سهل تر می‌شود.

علاوه بر این مجموعه های مسکونی مفید باید پاسخگوی دامنه متنوع تری از “گروه های با شیوه های متفاوت زندگی ” در نقاط مختلف باشند. تنها توجه به تنوع  عوامل انسانی موثر و تحقیق در سنت سکونت مردم می تواند به روشن شدن نیازها و تدوین الگوی مسکن یاری رساند.

تداوم کالبدی و تداوم اجتماعی به همراه هم در گستره شهرها معنا پیدا می کنند و محدوده مجموعه ها به شکلی “نمادین” در ایجاد شناسه و هویت در سه مقیاس پیوند بیرونی ، پیوند درونی و مقیاس واحد مسکونی موثر هستند.

دو نکته دیگر در میان مطالب وجود داشت که بهتر است در پایان بار دیگر بر آنها تأکید شود. نکته اول این است که انعطاف‌پذیری دربعضی از منابع با اختلاط کاربری هم معنا در نظر گرفته می شود. به نظر می رسد که این دو نکته مفهوم دارای فصول مشترک زیادی هستند و گاه تفکیک این دو موضوع از هم مشکل است.

نکته دوم نیز این است که اکثر صاحب‌نظران بر این موضوع تأکید دارند که یکی از عوامل و شاید مهمترین عاملی که باعث ماندگاری یک فضا در طول زمان می شود قابل انعطاف‌ بودن آن فضاست. این موضوع اهمیت انعطاف‌پذیری را به خوبی روشن می‌سازد.

در نهایت می توان گفت که ترکیب داخلی مسکن تابعی است از فرهنگ و سنت سکونت مردم، انعطاف پذیری و تطبیق پذیری و طراحی فضاهای با عملکرد تلفیقی می توانند راه حلی برای ایجاد تنوع بیشتر و پاسخگویی به نیازها در مقیاس واحد مسکونی باشد.

۱-۲- مفاهیم بنیادین در ارتباط باخانه ، واحد همسایگی و محله

۱-۲-۱- مفهوم خانه

در پاسخ به اینکه معماری از کجا آغاز شد اغلب مردم به ظن قوی خواهند گفت که از نیاز به سرپناه. البته اولین بناها سکونتگاه ها بوده است و انسان ها برای بقا احتیاج به سرپناه دارند. با این حال ، سرپناه بودن تنها کار یا حتی کار اساسی خانه نیست.[۱]

تعاریف و تفاسیر مفهوم خانه در ظاهر در تمامی دنیا کم و بیش به یک صورت است؛ اما واقعیت آن است که نگاه جوامع و فرهنگ های مختلف به پدیده ای به نام خانه متفاوت است و ثانیا مفهوم خانه در طول تاریخ بسیار متحول شده است.[۲]

در ویژه نامه ای با عنوان ” کارگاه فهم خانه” خانه اینگونه توصیف شده است که خانه بیرونی ترین لباس تن آدمی است ؛ لباسی که باید اندازه و درخور آدمی باشد. خانه محل آغاز تمام کودکی است ؛ نقطه شروع نخستین تجربه های هر انسان و ازین رو موثر در شکل گیری فهم و دید او از جهان. خانه جایی است که انسان آسوده ترین لحظات و احتمالا بیشترین زمان عمر خود را در آن سپری می کند؛ و به همین خاطر در تمام گونه های بنای معماری ، خانه پر اهمیت ترین و آشناترین و صمیمی ترین آنهاست. خانه برای انسان همواره مفهومی فراتر و وسیعتر از مفهوم سرپناه داشته و با خود بینش ، فرهنگ و شیوه نگاه خاص او به زندگی را ساخته و به نمایش در می آورده است. خانه مکانی است برای آسایش انسان که بایستی تمام نیازهای روان و روح و تن  او را فراهم کند.

خانه به یک معنا همان فضا-زمان است ؛ چون با کلماتی همچون مقام ، مکان ، موقع ، جا ، محل و منزل هم معناست که این واژه ها در زبان فارسی مترادف و هم معنا با مفهوم فضا و زمان است. خانه در واقع به نوعی مصداق کامل فضا و مقیاس اندازه گیری فضاست.اسم های مرکب بسیار ی که با این واژه ساخته شده و اکنون نیز ساخته می شود خود دلیل محکمی بر این ادعاست؛ سربازخانه ، گداخانه ، گل خانه ، مریض خانه ، کتابخانه و صدها لفظ دیگر که در آنها واژه خانه آمده است نشان ازین دارد که چون انسان خانه را از اولین روزهای زندگی فضایی کامل و مرکز هستی می شناخته است آن را مقیاس اندازه گیری یا تصور فضایی گرفته است، این که در زبان فارسی ، و احتمالا در زبان های دیگر ، خانه مقیاس شمارش فضا و نشان آن است نکته ای تامل برانگیز است. ۲

نکته دیگر این است که لغط “خانه” با جهان و دنیا و آرامگاه و گورنیز مترادف است. نتیجه اینکه خانه فقط فضایی مانند دیگر فضاها نیست ؛خانه جهان انسان و نماینده تعبیر و تفسیر او از جهان است. پس الگوی کلی خانه را در هر جامعه می توان تبلور جهان بینی اعضای آن و انگاره ذهنی و فرهنگی آنان از جهان دانست. بدین ترتیب خانه به نوعی تعبیر و تاویل و انگاره ای از جهان است. به این ترتیب می توان خانه را در جوامعی مثل ایران “نقش جهان” خواند.۲

نوربرگ- شولتز برای نشان دادن نقش و اهمیت خانه از گاستون بچلارد این چنین نقل قول می کند که:” آدمی پیش از افکنده شدن به جهان در گهواره خانه نهاده شده است.[۳]”  و در ادامه می نویسد در خانه آشنایی با جهان بی واسطه صورت می پذیرد؛ آنجا نیازی به گزینش مسیر و هدف نیست؛ جهان در خانه و حول آن به سادگی ارزانی گردیده است. می توان گفت که خانه مکانی است که وقوع زندگی روزمره را در خود گرفته است. زندگی روزمره معرف چیزی است که تداوم خود را در هستی ما حفظ کرده و ازین رو همچون تکیه گاهی آشنا به پشتیبانی ما می نشیند. پس علت چیست که با وجود نهاده شدن در گهواره خانه باید خود را به جهان افکند؟ پاسخ ساده ای که بتوان دریافت کرد این است که بشر مقصود از زندگی را در خانه نیافته ؛ نقشی را که هر فرد در زندگی می پذیرد بخشی است از مجموعه ای متشکل از اعمال متقابل که در جهانی عمومی و مبتنی بر ارزش های مشاع واقع می شوند. برای مشارکت ناچار از ترک گفتن خانه و گزینش هدفی هستیم. با این وصف پس از انجام وظیفه اجتماعی خود به خانه عقب نشینی می کنیم تا هویت فردی خود را باز یابیم. ازین رو هویت فردی در سکونت خصوصی مستتر است. [۴]

خانه نقطه ای است ثابت که شکل محیطی مفروض را به معرض ” مکانی مسکون” تغییر می دهد. خانه مفاهیم گزیده ای را گرد می اورد که مقصود ویتگنشتین از گفته” من جهان خویشتنم” را برآورد می سازند. با مساعدت گرفتن از خانه ، دوستان جهان شده و جای پایی را که برای فعالیت به آن نیاز داریم برای خود فراهم می آوریم. خانه با مطرح شدن به عنوان پیکره ای معمارانه در محیط هویت ما را محرز کرده و امنیت را بر ما ارزانی می دارد.و سرانجام هنگام پای نهادن به خانه به ” آسایش ” دست می یابیم.

یکی از جامعه شناسان به نام لئورتی معتقد است: افراد بی خانمان احساس می کنند که هویتی نداشته و شخصیت خود را از دست داده اند. این جامعه شناس تاکید می کند که داشتن یک اقامتگاه دائم از نقطه نظر جغرافیایی، علاقه همیشگی به محیط زندگی را در انسان ایجاد می کند.

سکونت به معنای برقراری ارتباطی پرمعنا میان انسان و سکونتگاه مفروض می باشد. این پیوند از تلاش برای هویت یافتن ، یعنی به مکانی تعلق داشتن ناشی گردیده است. بدین ترتیب انسان زمانی بر خود وقوف می یابد که  مسکن خود را گزیده و هستی خود را در جهان تثبیت کرده باشد.[۵]

تعاریف بالا همه در این نکته مشترک هستند که خانه جهان انسان است و در نتیجه بر نوع نگاه او به جهان هستی و جهان بینی او تاثیر گذار است. پس الگوی هر خانه تصویری از جهان بینی و فرهنگ ساکنان آن خانه است. در تاکید این نکته شولتز هم معتقد است که انسان هویت فردی خود را در خانه باز می یابد.

نکته بسیار مهم دیگر اینکه در زبان فارسی ، همچون زبان آلمانی ، خانه با ماندن (بقا) ، مانیستن، مانیشت جای باش و بودن برابر است. لذا در این زبان نیز سکونت کردن عین بودن است. پس انسان با ساختن مسکن و اقامت در مسکن “هست” می شود . این اولین نکته در اهمیت خانه و والاتر بودن آن از سرپناهی موقت و ساده است. [۶]

در موضوع نحوه ارتباط خانه با شهر می توان گفت که در مقیاس شهر، خانه کوچکترین جزء آن یا به عبارتی سلول کالبد شهر است. خانه فرد را به محیط خود مرتبط و به آن پیوند می دهد و باید حالت توازنی را در بین در جمع بودن و خلوت گزینی تامین نماید.[۷]

اهمیت فرهنگی خانه

مسلما در تمام فرهنگ و ملل و اقوام جهان ، خانه جایگاهی ویژه دراد. ازین جا که این مکان متضمن تشکیل نوعی همزیستی دربین انسان هایی است که با یکدیگر نسبتی مشخص دارند، می توان آن را پس از سرپناه های اولیه از قدیمی ترین بناهای بشر شمرد. راپاپورت اندیشمند بنام حوزه معماری و شهرسازی در این باره می گوید که خانه بیش از اینکه ساختاری کالبدی باشد ، نهادی است با عملکردی چند بعدی. از انجا که ساخت خانه امری فرهنگی است شکل و ساختار آن نیز متاثر از فرهنگی است که خانه محصول آن است. از گذشته های بسیار دور خانه چیزی بیش از سرپناه بوده است و جنبه های معنوی و مذهبی در تمام مراحل ساخت خانه تا استقرار در آن کاملا مشهود است. [۸] هر چند خانه و جای آن تابعی از شرایط اقلیمی و دسترسی به منابع و شکل زمین و امنیت بوده است ؛ تنوع فراوان طرح های مسکن در جهان نشان می دهد آنچه نوع زندگی و نوع مسکن را تعیین می کرده فقط محل و آب و هوا و مواد ساختمانی نبوده است؛ به ویژه در مناطقی که شرایط فیزیکی و مادی همسان دارند، اما خانه ها تفاوت های عمده شکلی ، سازمانی و عملکردی دارند.

راپاپورت همچنین معتقد است که در جوامع سنتی خانه و شکل و سازمان تقسیمات فضایی آن را پیش از آنکه اقلیم و مصالح  و فناوری های ممکن تعیین کنند، درک انسان ها از حیات و فرهنگ آنان ، شامل اعتقادات مذهبی و ساختار قبیله و خانواده ، سازمان اجتماعی ، روش زندگی و شیوه ارتباطاتی افراد تعیین می کرده است. مسلما جوامع در ساخت و سازهای خود امکان انتخاب های متعدد از الگوهای متفاوت را داشته اند. آنچه در نهایت انتخاب شده به واسطه محدودیت های فیزیکی  و بیولوژیکی نبوده است، بلکه فرهنگ نقش موثری در آن داشته است و در غیر اینصورت، این همه تنوع یاخت در دنیا وجود نمی داشت.[۹]

در دنیای ماشینی امروز در بررسی های مربوط به خانه برای نشان دادن اهمیت و نقش آن در زندگی انسان اغلب به سه جنبه توجه و اشاره شده است: ۱٫ تامین سر پناه؛  ۲٫تامین مکانی امن از لحاظ اجتماعی و اقتصادی؛ ۳٫ تامین کالایی سرمایه ای. ولی آیا واقعا خانه در همین سه جنبه خلاصه می شود؟ و آیا معنای خانه در همین محدوده قابل تبیین است؟

 

۱-۲-۲- جستجویی درباره واژه خانه

برای تعریف و تشریح خانه، واژگانی متنوع به کار گرفته شده که این خود نشان دهنده اهمیت این پدیده در زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون است، که با گذشت زمان، بسیاری از آنها فراموش شده و بی استفاده مانده‌اند و این در حالی است که هر چه خانه به کمال معنایی خود نزدیکتر باشد، درک و شناخت ما از آن کامل‌تر خواهد بود.

در لغت‌نامه دهخدا آمده است که خانه «آنجایی است که آدمی در آن سکنی می‌کند» و در پاورقی این چنین ذکر شده است. «در زبان پهلوی این کلمه «خانک» یا «خانگ» است که هم معنی با «بیناء است»- واژه بیناء با ریشه پهلوی به معنی خانه است و کلمه عربی «بیت» احتمالاً از آن گرفته شده است- در ادامه پاورقی آمده است که این کلمه در زبان ایرانی قدیم به معنای جا و محل است که از مصدر اوستایی «کن» (کندن) مشتق شده و سرای به معنی دار عربی و خانه امروزی خانه همچنین به معنای منزل و مستقراست و در معانی مختلف، با لغات متعددی مترادف است. از جمله سرا، منزل، مستقر، بیت، اطاق، دربارپادشاهی و سرای سلطنتی، خانواده، دارالحکومه، محبس، دنیا، مقبره، گور، همسر، میدان، آشیانه، کعبه، وطن و بلد.

علاوه بر این در لغت‌نامه دهخدا کلمات دیگری نیز مترداف با واژه خانه آمده است که «دار» (اسم عربی) «مرتع» (اسم عربی) کد، کازه، مقام، کهنبار، مابد و مان از آن جمله‌اند.

اما در این میان واژه «مسکن» که امروزه به جای واژه «خانه» مصطلح شده است، واژه ایست که از زبان عربی به زبان فارسی وارد شده و به معنای جای باش و خانه، منزل و بیت، جای سکونت ومقام و آرام و جمع آن «مساکن» است. کلمه «مسکن» که صفت است و از همین ریشه گرفته شده، به معنای آرام بخش، آرام ده، ساکن‌کننده، آرام کننده و آرامش دهنده است.

شکل ۷-۱- الگوی واحد همسایگی کلارنس پری

 

همچنین واژه‌های house, home در زبان انگلیسی یا «خانه» درزبان فارسی برابر است، واژه home از ریشه انگلیسی کهن  ham به معنای « خانه یا چراگاهی محصور» گرفته شده است. خانه (home) در زبان انگلیسی به محلی گفته می شود که یک شخص در آن سکونت دارد؛ جایی که او به خانواده خود در آن زندگی می‌کند، محلی که فرد در آن متولد شده، رشد کرده و برای زندگی بدان خو گرفته است؛ وطن، سرزمینی که نیاکان یک فرد در آن ساکن بوده‌اند، مأمن،جایی برای بودن و آرامش یافتن. اما واژه house که از ریشه انگلیسی کهن hus به معنای «سرپناه» گرفته شده است، به بنا و ساختمانی اطلاق می‌شود که انسان‌ها در آن سکونت دارند.[۱۰]

 

۱-۲-۳- مفهوم واحد همسایگی [۱۱]

از اواسط قرن نوزدهم در پی چاره‌جویی برای هویت بخشیدن به نظام شهری، یکی از موضوع‌هایی که مورد توجه قرار گرفت، سلسله مراتب شهری و انتظام آن بود. با آن که گازنیه، هاوارد و دیگران در طرح‌هایشان به ایجاد مجموعه‌هایی از اماکن مسکونی حول یک مدرسه ابتدایی را شروع کرده بودند، در عمل، دهه ۱۹۲۰ در شوروی مجموعه‌هایی از ساختمان‌های مسکونی مجهز به خدمات جنبی ساخته شد. نقش اساسی ارنست‌‌مای شهرساز آلمانی  در به وجود آوردن این مجموعه‌ها، موج مذکور را به آلمان نیز کشاند و در دهه ۴۰ این نگرش در خانه‌سازی آن کشور به طور گسترده دنبال گردید.[۱۲]

«واحد همسایگی» از مفاهیم نظری با تأثیرات گسترده‌ای که در ایالات متحده در دهه بیست شکل گرفت. این نظریه، بر پایه مفهوم شعاع نفوذ یک دبستان بود، منطقه‌ای با شعاع یک چهارم تا یک دهم مایل (۴ تا ۸ کیلومتر) که شریان‌های اصلی، آن را در برگرفته بودند تا منطقه ای امن برای رسیدن کودکان به مدرسه پدید آید قرار بود شب‌ها بزرگسالان از این دبستان، به عنوان مرکز محله استفاده کنند. جمعیت این چنین  واحدهمسایگی بر اساس معیارهای ازدحام بیش از حد نیویورک باید حدود ده هزار نفر می بود.[۱۳]

از نخستین سال‌های قرن بیستم، کلارنس پری[۱۴]، در آمریکا مشغول مطالعه بر روی مسائل واحدهای متشکل از بناهای مسکونی و تأسیسات خدماتی مربوط به آنها بود وی در سال ۱۹۲۳ مقاله‌ای تحت عنوان «واحد همسایگی» نوشت و نظرات خویش را در این زمینه بیان کرد. مهم‌ترین انگیزه پری، برای اثبات لزوم ایجاد خدمات اساسی بود که باید در نزدیکی ساختمان‌های مسکونی مستقر می‌شدند. از این رو عرصه استقرار این خدمات را همسایگی خانوادگی نامید. این مجموعه‌ها می‌توانستند واحدهای بینادی در سلسله مراتب شهری نیز به حساب آیند.

انگیزه دیگر پری از مطرح کردن ایده واحد همسایگی، تقویت زندگی جمعی در شهرهای صنعتی آمریکا بود که به صورت تهدید آمیزی دچار ضعف شده بود. پری وجود اتومبیل و مخاطرات و مزاحمت های ناشی از آن را خطری برای انسان‌ها و زندگی جمعی آن‌ها می‌دانست و پیشنهاد میکرد که مسیرهای دسترسی به خدمات نباید توسط خیابان‌های اصلی قطع شوند.

 نقطه کانونی واحد همسایگی پری دبستان است که به همراه سایر خدمات (مرکز خرید، زمین‌های بازی و ورزش، کلیسا و مرکز اجتماعات) در مرکز واحد همسایگی در فضایی باز قرار می گیرند. در الگوی وی شکل واحد همسایگی باید به گونه ای باشد که هیچ کودکی برای رسیدن به دبستان نیاز به پیاده روی بیش از ۵۰۰ متر نداشته باشد. تعداد جمعیت در نظر گرفته شده از طرف پری برای واحد همسایگی حدوده ده هزار نفر بود.

در زمانی که پری مشغول تکمیل جنبه‌های نظری واحدهای همسایگی بود، هنری رایت و کلارنس اشتاین در نزدیکی نیویورک، چند مجموعه مسکونی که در آن‌ها اصولی مشابه با نظریه پری به کار گرفته شده بود ساختند آنها چند سال بعد با ساختن شهر رادبرن[۱۵]، در ۱۶ مایلی نیویورک، توانستند نظریاتی ارائه دهند که بعدها به نام نظام رادیون شهرت یافت و تأثیر به سزایی بر شهرسازی دنیا به خصوص اروپا گذاشت.

در نظام برنامه‌ریزی ایران، اگر فاصله مدرسه به خانه، حدود ۴۰۰ متر در نظر گرفته شود، در این صورت، واحد همسایگی، ۵۰ هکتار و در صورتی که این فاصله ۸۰۰ متر باشد، مساحت لازم برای واحد همسایگی، در حدود ۲۰۰ هکتار خواهد بود.[۱۶]

 

۱-۲-۴- مفهوم محله[۱۷]

تاکنون تعاریف مختلفی با رویکردهای گوناگون جمعیتی، جامعه شناسی، کالبدی، وسعت و … از محله ارائه گردیده است که تبعاً به فراخور بسترهای فرهنگی و تاریخی و شرایط زیستی هر جامعه نیز متفاوت خواهد بود قدر مسلم این است که محله، واحد مشخصی از شهر است که محدوده تعریف شده‌ای دارد.

محله قلمرو یک گروه اجتماعی است که تماسهای شخصی بسیاری در میان آنها برقرار باشد محله برای ساکنین آن، فرصتی برای به وجود آوردن برخوردهای غیر رسمی و انسجام اجتماعی است. شناسایی و تمیز مکانها و سازمان‌دهی آنها در ساختار ذهنی، نه تنها به افراد اجازه عملکرد مؤثر را می دهد، بلکه منبع احساس امنیت دلپذیری، خویشاوندی و درک نیز هست. افراد خواهان وضوح کالبدی و مکانهایی قابل درک و مرتبط با احساسات و اهداف خود هستند. از سوی دیگر محله با مفاهیم  سمبلیک و فرهنگی خود نیز تعریف می‌گردد. این واحد هنگامی بهتر شناخته خواهد شد که مرزهای کالبدی آن با مفاهیم سمبلیک ادغام شوند.[۱۸]

بیان مهم‌ترین ویژگی‌های یک محله که در منشور نوشهر گرایان[۱۹] بدان اشاره شده است، شاید به تعریف جامعی از آن کمک کند.

محله، یک مرکز و یک لبه دارد. تعریف یک نقطه تمرکز و یک لبه تعریف کننده، به تحقیق هویت اجتماعی در یک جامعه محلی کمک می‌کند مرکز محله در بیشتر اوقات فضایی عمومی‌ست. یک میدان، یک فضای سبز و یا یک تقاطع مهم خیابانی لبه یک محله، از نظر هویت و شخصیت، متغیر است.

– محله، دارای اختلاط متعادلی از فعالیت‌هاست: خرید، کار، مدرسه، تفریح و گونه‌های مختلف مسکن محله، هم چنین موجد مسکن برای طیف وسیعی از درآمد‌ها‌ست.

– اندازه ایده‌آل یک محله، معادل یک چهارم مایل از مرکز به سمت لبه محله است یک چهارم مایل از مرکز به سمت محله است. این مسافت، معادل ۵ دقیقه پیاده‌روی با سرعتی متعارف است. در داخل این شعاع پنج‌دقیقه‌ای، ساکنان قادرند از هر نقطه محله تا مرکز آن پیاده روی کرده، بسیاری از نیازهای روزمره خود را برطرف کرده و یا از سامانه حمل و نقل عمومی استفاده کنند.

– خیابان‌های محلی، دارای جزییات زیادی به منظور تأمین مساوات بین پیاده‌روی، دوچرخه سواری و استفاده از خودرو هستند. خیابان‌های محلی که تأمین کننده پیاده‌روهای عریض، درختان و پارکینگ‌های خیابانی هستند، فعالیت پیاده‌روی را افزایش می‌دهند. مردم، اشتیاق به مراتب بیشتری برای پیاده روی و دوچرخه سواری از خود نشان می‌دهند. با این اوصاف، تعاملات و دیدارهای انفاقی، در بین همسایگان ممکن می‌شود و به شکل گیری تشکل‌های محلی کمک می‌شود.

– محلات به خلق فضا‌هی شهری و نیز مکان‌هایی مناسب برای احداث ساختمان‌های عمومی مردم نهاد اولویت می‌دهند. ساختمان‌های عمومی لبه‌ای را شکل می‌دهند که فضاهای عمومی و فضا‌های داخلی بلوک‌هایی تعریف می‌کنند. فضاهای شهری از قبیل میادین رسمی، پارک‌های غیر رسمی و تقریح گاه‌های کوچک، مکان‌هایی را برای تجمع و تفریح ایجاد می‌کنند. محدوده‌هایی که به تنهایی یا به واسطه رخدادی ویژه خاص هستند چنین سایت‌هایی روح مدتی جامعه محلی را ارتقاء داده و مکان‌هایی را که در آن مردم قادر به گردهمایی با هدف فعالیت‌های آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی باشند، پدید می‌آورند.[۲۰]

محلات مسکونی در شهرهای ایرانی، حوزه‌های اجتماعی مختلف بوده‌اند. تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و … آن‌ها را به صورتی مشخص از همدیگر جدا می‌کرده است.

در نظام بافت سنتی ایران نیز، محله به مثابه سلول اصلی شهر سنتی سکونت گاه قوم، نژاد مذهب یا فرقه‌ای خاص بوده است. جامعه شهری ایرانی رنگ از نظام عشیرتی، در روند شکل‌گیری خود مجموعه‌هایی را ایجاد کرد که به محله معروف شدند. هم بستگی اجتماعی – فرهنگی سبب ایجاد عامل روانی تعلق به محله و پیروی افراد از آداب و رسوم واحد و نیز احساس تمایز نسبت به ساکنان دیگر محلات بود. هم چنین بافت کالبدی محله به عنوان تبلور فضایی شرایط اجتماعی- اقتصادی جامعه از انجام و همگنی خاصی برخوردار بود.[۲۱]

یکی از مهم‌ترین عوامل هویت دهنده در بافت محلات سنتی ایران، – که می‌تواند و باید در محلات امروز هم الهام بخش باشد-  وجود سلسله مراتب در صورت‌بندی فضاهای دسترسی بوده است. ارتباط هر یک یا چند واحد مسکونی به وسیله بن‌بست خصوصی و یا فضای نیمه خصوصی‌ای که همان کوچه است برقرار می‌شد. با گذر از بن بست به کوچه در واقع روابط اجتماعی افراد از یک خانواده گسترده یا چند خانواده ساده موجود در بن‌بست به تعداد بیشتری افزایش می‌یافت و با عبور از کوچه‌ها و گذرها و رسیدن به راسته‌های اصلی و میدان چه‌ها، برخوردها و به دنبال آن روابط اجتماعی ساکنین محله باز هم بیشتر می‌شد. از آن چه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت که در گذشته ایران، محله، تحت شرایط اقتصادی – اجتماعی زمان خود کارکدی مناسب به عنوان سکونتگاه در قالب سلول‌های شهری ارائه می‌داد و تغییراتی که در طول زمان در عناصر متشکله آن به وجود می‌آمد ناشی از تغییرات در مناسبات اقتصادی – اجتماعی به طور عامل و تغییرات شرایط محلی به طور خاص بوده است.

 

۱-۲-۴-۱- اجزاء محله

هدف از سازمان‌دهی واحدهای مسکونی به شکل محله، امکان‌پذیر کردن ارتباط اجتماعی بین خانواده‌ها و ایجاد وحدت کالبدی ملموس می‌باشد. محله، ذاتاً یک گروه اجتماعی خود جوش است و نمی توان آن را از طریق برنامه‌ریزی به وجود آورد. تنها کاری که می توان انجام داد، ایجاد شرایطی برای برآورده شدن نیازهای کالبدی ضروری است. خلق فضاهایی که برای ساکنین احساس تعلق به وجود آورده و یک محله را از سایر محله‌ها متمایز سازد و تسهیلات اجتماعی مثل مدرسه و زمین‌های بازی که در آن به نحو مطلوب جانمایی شده باشند؛ گام مؤثری در جهت برآورده شدن نیازهای مذکور می باشد.

در محله عنصر اساسی مسکن می باشد ؛ مسکن در این بحث فقط به خانه اطلاق نمی گردد بلکه شامل هر نوع و اندازه واحد مسکونی می‌گردد؛ از آپارتمان‌های کوچکی برای افراد مجرد گرفته تا خانه‌های بزرگ برای خانواده‌های پرجمعیت و همراه گونه‌های مختلف مسکونی، فضاهای بازی وجود دارد که کارکردهای متنوعی را بر عهده دارند.

اما علاوه بر مسکن به مثابه جزء اصلی شکل دهنده به محله، دو مورد از ضروری ترین خدمات اجتماعی در یک محله عبارتند از مرکز خرید، جهت تأمین مایحتاج روزانه و مدرسه برای کودکان زیر دوازده‌سال، علاوه بر این دو، امکاناتی برای تفریح در فضای باز و نوعی تالار برای ملاقات مردم با یکدیگر نیز باید برای یک محله درنظر گرفته شود. این تالار ممکن است به صورت یک سالن پرطمطراق و یا به صورت یک فضای الحاقی ساده در جوار ساختمان های دیگر محله باشد؛ و یا در حد فاصل بین این دو صورت قرار گیرد.

بسته به عادات اجتماعی مردم، میزان جمعیت و فاصله محله از مرکز شهر، ساختمان‌های دیگری نیز ممکن است به این ساختمان‌های ضروری اضافه شوند. یک محله بسیار بزرگ که پانزده‌هزار نفر جمعیت داشته باشد می تواند یک مرکز درمانی، یک کتابخانه محلی و احتمالاً تعدادی واحد صنعتی سبک را در خود جای دهد.

ایجاد مدرسه برای کودکان در محله خود دلیلی موجه دارد؛ چرا که تحصیلات در این مرحله، هم بر پایه خانواده و هم بر پایه زندگی در مدرسه استوار است. اگرمدرسه در فاصله نزدیکی از واحدهای مسکونی قرار گرفته باشد، احتمال برخورد والدین با معلمین زیاد می‌شود و به این صورت مدرسه توسط کودکان به عنوان بخشی  طبیعی از زندگی پذیرفته می‌شود. چرا که همکلاسی‌ها، همان بچه‌هایی هستند که در خارج از ساعات مدرسه هم بازی می شوند؛ و ساختمان مدرسه در محل غریبی واقع نیست که فقط در ساعاتی خاص در طول هفته به آن مراجعه شود. علاوه بر دلایل فوق، از نظر کالبدی نیز این دلیل موجه وجود دارد که وقتی مدرسه در حوزه محله باشد، بچه‌ها می‌توانند به آسانی و در امنیت به آن جا رفت و آمد نمایند. چنین ملاحظاتی در مورد بچه‌های بزر‌گ‌تر چندان اهمیتی ندارد. در مورد این بچه‌ها، وجود میزانی از عدم وابستگی به الزامات و قیود مربوط به خانه بهتر است؛ علاوه بر این، آن‌ها می‌توانند مسافت خانه تا مدرسه را با دوچرخه طی کنند. مدارس راهنمایی و دبیرستان عموماً ساختمان هایی بزرگ هستند؛ بنابراین نمی‌توانند متعلق به یک محله خاص باشند. آن‌ها به طور کلی متعلق به تمام شهر هستند و مکان قرار‌گیری آن‌ها مسأله‌ای مربوط به برنامه‌ریزی جامع شهر است.

به احتمال زیاد، مؤثرترین روش ایجاد زندگی جمعی، به کارگیری مغازه‌ها و مراکز خرید به عنوان اساس و پایه کار است و در کنار این مراکز خرید، باید بناهایی را قرار داد که نیازهای اجتماعی را برطرف می کند؛ بناهایی مثل: تالار اجتماعات، کافه، کتابخانه و مرکز درمانی. به گفته جودیت لدبر[۲۲]:

مغازه‌ها و مرکز خرید، مهم‌ترین عنصر طراحی محله را تشکیل می‌دهند، در آنجاست که روابط اجتماعی واقعی شکل می‌گیرند.

استفاده از ایده مدرسه به عنوان پایه و اساس تئوری محله حول اجتماع کودکان شکل گرفته است و بدین ترتیب این ایده برای محله‌ای که بزرگسالان هم در آن زندگی می کنند ایده‌ای ناقص و ناکافی به نظر می رسد.

یک مرکز خرید خوب که با سایر ساختمان‌های جمعی ترکیب شده باشد؛ درست همانند یک بازار قرون وسطایی بسیار مؤثر‌تر از هر تعداد مرکز اجتماعی، ساکنین را به تعاملات و مراودات اجتماعی ترغیب می کند. هر چقدر هم که این مراکز بزرگ، منظم و دارای برنامه‌های متنوع باشند؛ قادر به رقابت با مراکز خرید زنده و پویا نمی‌باشند؛ چرا که چنین مراکز خریدی جاذبه‌های بی‌پایانی دارند که سرزندگی آن‌ها را تضمین می‌نماید. مردم همراه با سبد خریدشان در کافه محلی، لبنیات فروشی، نانوایی و یا کتابخانه با هم ملاقات می‌کنند و اگر تمام این فعالیت ها در یک نقطه متمرکز شوند، به احتمال قوی، اقشار اجتماعی با علایق متفاوت با یکدیگر برخورد خواهند کرد و بدین ترتیب امکان این که افراد منفک شوند یا تنها بمانند، به کمترین حد خواهد رسید.

یک محله توانایی آن را دارد که تأسیسات خدمات محلی مانند فضای سبز، خشک‌شویی و پمپ بنزین را در خود جای دهد؛ و ممکن است این مراکز خدماتی در ترکیب با مرکز خرید قرار بگیرند. واحدهای صنعتی به تنهایی جایی در محله ندارند؛ اما از آن جایی که در همه شهرها- به جز شهرهای کوچک صنایع به صورت مناطق متعدد برنامه‌ریزی می‌شوند؛ هیچ چیز نمی‌تواند مانع از آن شود که صنایع سبک و تمیز در حاشیه محله قرار گیرند. البته این نحوه قرار‌گیری واحدهای صنعتی مزایایی را نیز در بردارد، چرا که کار خود یکی از قوی‌ترین نقاط مشترک اجتماعی است.

 

۱-۲-۴-۲- تراکم محله و وسعت آن

تعداد افرادی که در یک برنامه‌ریزی رایج برای طراحی محله در نظر گرفته می‌شود، بین پنج تا ده هزار نفر است. عدد متداول هفت‌هزار نفر می باشد؛ چرا که با این تعداد، می‌توان حداکثر امکانات اجتماعی که باعث گردهم آوردن مردم می‌شود را لحاظ کرد و روح زندگی را بر محله حاکم نمود.

حد بهینه‌ای برای جمعیت یک محله وجود ندارد؛ تنها نکته‌ای که می‌توان با قاطعیت گفت این است که این تعداد نباید کمتر از آن باشد که یک مهد کودک یا آمادگی را در برگیرد؛ و اگر هم این عدد به بیش از پانزده‌هزار نفر برسد، خطر آن می رود که بزرگ شدن مساحت و یا تعدد امکانات جمعی، باعث ایجاد پراکندگی شود. به جای تلاش برای تثبیت یک عدد مطلق

برای جمعیت محله، می‌بایست از طریق مطالعه بر روی عادات اجتماعی مردمی که در آن ناحیه زندگی می‌کنند و همچنین شرایط فیزیکی بستر، تعداد بهینه را تعیین نمود.

وسعت محله در قالب تراکم جمعیت آن اندازه‌گیری می‌شود. فواصلی که هر شخص برای رسیدن به امکانات اجتماعی موجود در محله طی می‌کند نیز، در تعیین اندازه محله موثر است.

تراکم محله، براساس تعداد کل افراد ساکن به سطح زمین اختصاص یافته به کاربری مسکونی، و بر حسب نفر در هکتار محاسبه می شود؛ که این مقدار تراکم خالص نامیده می شود. در مقابل تراکم خالص مفهوم تراکم ناخالص‌ قرار دارد که عبارت است که از تعداد افراد به کل مساحت زمین محله.[۲۳]

مساحت کل، شامل همه فضاهای کوچک باز و فضاهای سبزی است که ساختمان ها اطراف آن‌ها سامان یافته‌اند و همین طور مشتمل بر راه های مسکونی می باشد. ولی این مساحت زمین مدارس، مرکز محله و زمین‌های بازی که برای کل منطقه در نظر گرفته شده‌اند را، شامل نمی شوند.

هدف از مطالعه تراکم این است که از وجود فضای کافی جهت کسب نور، تهویه و تأمین فضای لازم برای تفریح در اطراف مسکن افراد، اطمینان حاصل گردد. در گذشته معمول بود که تراکم را به صورت تعداد خانه در هر هکتار مشخص می کردند. اما هنگامی که ساخت و سازها به یک نوع از مسکن مثلاً خانه سه اطاق خوابه محدود بود؛ این تعریف قادر به ارائه یک شاخص منطقی بود اما امروزه از آن جایی که گرایش به سمت شکل دادن به مناطق غیر همگون و ترکیبی می باشد و از این رو ساختمان‌ها در گونه‌های متنوع طراحی می شوند؛ این شاخص کاملاً بی استفاده می باشد. امروزه مرسوم است که تراکم یک مکان را با نسبت تعداد اشخاصی که در آن جا زندگی می کنند و یا تعداد اطاق‌های قابل سکونت به واحد مساحت زمین نشان می دهند.

تراکم متداول در اکثر طراح‌های مسکونی، حدود هفتاد‌ و پنج تا صد نفر در هکتار است؛ که می‌تواند به صورت بیست و دو الی سی خانه مستقل دوقلو با حیاط خصوصی کوچک طراحی شود. اما در این روش، زمین تا حد زیادی تلف می شود و همچنین محیط ظاهر یکنواختی پیدا می‌کند؛ بنابراین درچنین وضعیتی گرایش به سمت ازدیاد تراکم وجود دارد.

اگر حیاط ها بسیار کوچک و خانه‌ها به صورت ردیفی در نظر گرفته شوند؛ می توان میزان تراکم را تا صدو‌بیست و پنج نفر درهکتار افزایش داد. اما این رقم نزدیک به حد است مگر آن که خانه‌های با نمای بسیار باریک و بلند در نظر گرفته شوند که در این صورت هم ایجاد فضاهای محلی واقعاً محدود می‌گردد.

اگر در نظر آوریم که افراد پیر، بازنشسته و خانواده های بدون بچه حاضر به زندگی در آپارتمان باشند، می توان تراکم را افزایش داد. نسبت آپارتمان به خانه در یک محله بستگی به میزان نیاز عموم به حیاط های خصوصی دارد.

با به کارگیری بیشتر خانه‌های ردیفی و فضاهای باز کوچک‌تر، تراکم تا صدو هفتاد و پنج نفر در هکتار هم قابل افزایش است. افزایش تراکم به بیش از صدو هفتاد و پنج نفر در هکتار، بدون اضافه شدن آپارتمان‌ها به طرح، غیر ممکن می‌باشد. درساخت و سازهای آپارتمانی، تراکم قابل دستیابی بستگی به ارتفاع آپارتمان‌ها داشته و علاوه بر آن، باید توجه کرد که تراکم بالای پانصد نفر در هکتار، مشکلات اجتماعی و محیطی برای ساکنین به وجود خواهد آورد؛ زیرا تعداد بسیاری زیادی انسان در سطح زمین قرار خواهند گرفت.

در مورد اندازه خود منطقه، بایست گفت که فاصله هر عنصر از دیگری باید به قدری باشد که با پای پیاده قابل طی نمودن باشد؛ چرا که هر بار سوار شدن به اتوبوس یا اتومبیل، احساس ترک محدوده متعلق به خود و رفتن به یک منطقه بیگانه را در شخص به وجود می‌آورد. حتی اگر بعضی خانه ها از یکدیگر فاصله زیادی بگیرند به نحوی که نتوان این فاصله را با پای پیاده طی کرد، چندان مهم نیست؛ اما همه آنها می بایست در فاصله نزدیک به مرکز خرید و امکانات جمعی اصلی باشند. لازم به یادآوری است که این قدم زدن به منظور ورزش کردن نبوده و باید به منظور هدفی انجام گیرد. این هدف شامل خرید، مراجعه به کتابخانه، مراجعه به زمین های بازی و دسترسی به مدرسه می باشد؛ که با احتساب میانگین سرعت چهارو نیم کیلومتر درساعت، مسافت مورد نظر حداکثر به چهارصد متر خواهد رسید.

 

۱-۲-۴-۳- ساخت فضایی محله

اولین مسأله زیبایی شناسانه در طراحی محله، هویت بخشی به فضا، به معنای متمایز کردن آن از سایر جاها، در اکثر شهرها مناطق به واسطه عمر کالبد و رده‌بندی اجتماعی ساکنان از همدیگر متمایز می گردند؛ اما هیچ یک از این دو عامل، در ساخت و سازهای جدید وجود ندارد؛ چرا که در مناطق جدید، ساختمان‌ها در فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی ساخته می شوند و همچنین املاک به نحوی برنامه‌ریزی می‌شوند و یا باید بشوند؛ که در ایجاد تعادل اجتماعی نقش داشته باشند. از آنجا که امروزه سازمان‌دهی‌های ترکیبی بیش از پیش مد نظر طراحان قرار گرفته اند؛ لذا تقابل های بصری شدید، مانند آن چه که به طور مثال میان محلات ساخته شده با خانه‌های ردیفی پرتراکم و کارگر نشین قرن نوزدهمی و محلات ساخته شده با خانه های نیمه مجزای قرن بیستمی برای طبقات متوسط اجتماع وجود دارد؛ دیگر به وجود نمی‌آید. بنابراین باید راه کارهای مناسب دیگری را برای متمایز نمودن محلات از همدیگر اتخاذ کرد. مرزبندی‌هایی که توسط نظام خیابان‌های طرح جامع اعمال می‌شود؛ در شکل دادن و متمایز نمودن فضاها از مناطق مجاور مؤثر می‌باشند؛ اما این فقط شروع حل مسأله است.

تأکید بر این است که منظر و چشم اندازهای محلی باید در ساخت محله مد نظر قرار گیرند: دره‌ها و تپه‌ها، درخت‌ها و سایر عناصر طبیعی، ابزار ایجاد تمایز بصری بین دو محله هستند. هدف اول باید این باشد که یک جریان سیال از فضای باز ایجاد گردد؛ جریانی که در تضاد با فضای ساخته شده درون آن قرار می‌گیرد؛ سپس یک سیمای کالبدی، باید به عنوان اساس طراحی محله قرار گیرد به گونه‌ای که از یک محل به محل دیگر تفاوت نماید. با توجه به این که سیمای طبیعی مناطق مختلف و امکانات نهفته در آن ها متفاوت و منحصر به فرد می‌باشند؛ از این رو هویت محله می‌تواند با حفظ و کشف خصوصیات محیط آن به وجود آید.

شکل ۱۱-۱- ماسوله ؛ نمونه ای از شکل گیری هویت خاص در اثر توجه به امکانات بستر

به غیر از لزوم حفظ سیمای جالب عوارض زمین، تقسیمات منظر داخلی محله، به اندازه محله و میزان و انواع فضاهای تفریحی بستگی دارد. مسلم است که یک فضای خیلی بزرگ اگر به فضاهای تعریف شده کوچک‌تر خرد شود؛ خوش‌آیند‌تر خواهد بود و مسلماً تسهیلات تفریحی باید به طور منطقی به تمام خانه ها نزدیک باشند. نباید تفریح منطقی به تمام خانه‌ها نزدیک باشند. نباید تفریح را صرفاً فعالیت ورزشی در نظر گرفت؛ چرا که در این مورد، نیاز تمامی گروه‌های سنی باید لحاظ گردد. به عنوان مثال تعداد زیادی از افراد از کارهای غیر فعالی چون نشستن صرف در محیط طبیعی، لذت می‌برند. با این حال فضاهای اصلی ورزشی بایستی مشخص شوند و بهتر است که چنین فضاهایی کنار مرکز محله باشند؛ چرا که در تقویت حس محله، نقش مثبتی را بازی می‌کنند. فضاهای تفریحی محلی- که باید بسترهای نسبتاً مسطحی باشند- و همچنین مناطق طبیعی زیبا، مثل پارک‌ها و گستره‌های طبیعی فضای سبز که صرفاً برای لذت بردن هستند نیز به دقت مکان یابی گردند. در طرح‌های کلی، فضاهایی برای کودکان کم سال نشان داده نمی‌شود؛ زیرا این فضاها در طراحی واحدهای مسکونی، در کنار آن‌ها در نظر گرفته می‌شوند.

در طراحی فضاهای باز، باید دقت نمود که فضای باز خارج از مقیاس به وجود نیاید؛ چرا که در این صورت، محیط به ترکیب یکنواختی از فضای باز و ساختمان تبدیل خواهد شد. در مناطقی که از تراکم پایینی برخوردارند، معماری تحت سلطه فضای سبز است؛ اما اگر هویت شهری مورد نظر باشد، بایست مناطق پرساختمانی را برنامه‌ریزی کنیم که دارای تضاد روشنی با فضاهای باز باشند. گروه‌های مسکونی بایست طرحی متراکم داشته باشند و فضای بین آن‌ها می بایست قابلیت سازمان‌دهی رفتارهای متنوعی را داشته باشند و فضای بین آن‌ها می‌بایست قابلیت سازمان‌دهی رفتارهای متنوعی را داشته باشد.

امروزه بسیاری از طرح های ارائه شده برای محلات مسکونی، در عمل با شکست مواجه می شوند؛ چرا که الگوهای شکل‌دهی به توده و فضا در این طرح‌ها بیش از حد متکی بر ضوابط از پیش تعیین شده‌ای هستند که توجهی به شرایط محلی ندارند. در این محلات دسترسی‌ها، زمین‌های بازی، فضاهای سبز و … در همدیگر ادغام می‌شوند و بدین ترتیب گذرهای آزادی شکل می‌گیرند که عموماً به قدری کم عرض و از نظر شکلی زشت می باشند که در واقع می توان آن‌ها را فضاهایی هرز رفته تلقی کرد.

بسیار بعید به نظر می رسد که یک محله بتواند به وسیله فضاهای باز، از محله مجاور متمایز شود. هنگامی که مناطق ساخت و ساز شده به هم می‌رسند، این آرایش واحدهای مسکونی است که باید در ایجاد تمایز میان در منطقه نقش ایفا کند.[۲۴]

 

۱-۲-۵- جمع بندی

بر فضاها ی نیمه خصوصی مالکیت وجود دارد . در حالی که استفاده کنندگان فضاهای نیمه عمومی مالک آن نیستند ، ولی به نوعی آن را متعلق به خود می دانند . قلمروهای پیرامونی همان فضاهای عمومی اند . این قلمروها مکانهایی هستند که مورد استفاده افراد و گروه ها هستند ولی کسی مالک آنها نیست ، قلمروهای پیرامونی شخصی نمی شوند و نسبت به آنها ادعای مالکیت نمی شود . ادراک مردم از نوع فضا به شدت تحت تاثیر چگونگی ساماندهی محیط کالبدی آن است . این ادراک در فرهنگ های مختلف تفاوت دارند.[۲۵]

هرچه شمار مردمی ( افرادی) که یک قلمرو را بین خود تقسیم می کنند بیشتر باشد هر یک از آنها حق کمتری از آن قلمرو برای خود احساس می کنند .( کمتر خود را در آن سهیم می داند)

هرچه شمار مردمی ( افرادی) که یک فضای عمومی را بین خود تقسیم می کنند بیشتر باشد ، برای آنها سخت تر خواهد بود که آن فضا را از آن خود بدانند و یا احساس کنند که در کنترل امور آن یا در تعیین کردن فعالیت هایی که درون آن فضا رخ می دهد حقی دارند.ساکنین آن فضاهایی را نگهداری و کنترل می کنندکه به آنها خیلی روشن تعریف می شد گویی که آن فضا متعلق به آن هاست. [۲۶]

[۱]  راپاپورت ، آمس ” خاستگاه های فرهنگی معماری ” ترجمه صدف آل رسول ، فصلنامه خیال ، شماره ۸

[۲] براتی ، ناصر ، ” بازشناسی مفهوم خانه در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی” ،فصلنامه خیال ، شماره ۸

[۳] G. Bachelard, Poetics of Space (1958), Boston, 1964.

[۴] نوربرگ-شولتز ، مفهوم سکونت به سوی معماری تمثیلی ، ترجمه محمود امیر یار احمدی ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ سوم ، ۱۳۸۷

[۵] فری کان ” بحران مسکن در آمریکا” ترجمه سید حسن شجاعی، ماهنمامه مسکن و انقلاب ، شماره ۶۵

[۶] براتی ، ناصر ، ” بازشناسی مفهوم خانه در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی” ،فصلنامه خیال ، شماره ۸

[۷]  بحرینی ، سید حسن ، گلناز تاج بخش ” مفهوم قلمرو در فضای شهری و نقش طراحی شهری خودی در تحقق آن” فصلنامه هنرهای زیبا، شماره ۸

[۸] Rapoport, Amos “ House Form and Culture” (Prentic Hall Inc.1969)

[۹]  عابدین درکوش ، سعید ” نقش مسکن به عنوان یک نوع داریی و امنیت اقتصادی بر خانوار ایرانی” معماری وشهرسازی ، ۱۳۷۷ صص ۵۵-۶۴

[۱۰] براتی ، ناصر ، ” بازشناسی مفهوم خانه در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی” ،فصلنامه خیال ، شماره ۸

[۱۱] Neighborhood Unit

[۱۲] پاکزاد ، جهانشاه (۱۳۸۶) ، مقالاتی در باب معماری و طراحی شهری ، انتشارات شهیدی ، تهران.

[۱۳] مدنی پور ، علی (۱۳۷۹) ، طراحی فضای شهری نگرشی بر فرآیند اجتماعی و مکانی ، ترجمه فرهاد مرتضایی ، انتشارات پردازش و برنامه ریزی شهری تهران

[۱۴] Clarence Perry

[۱۵] Radburn

[۱۶] زیاری ، کرامت الله (۱۳۸۴): کاربری اراضی شهری ، انتشارات دانشگاه یزد ، یزد.

[۱۷] Quarter

[۱۸] بحرینی ، سید حسن ، گلناز تاج بخش ” مفهوم قلمرو در فضای شهری و نقش طراحی شهری خودی در تحقق آن” فصلنامه هنرهای زیبا، شماره ۸

[۱۹] Charter of New Urbanism

[۲۰]  منشور نوشهر گرایان (۱۳۸۷) : ترجمه رضا صیری مژدهی و علیرضا دانش ، انتشارات پردازش و برنامه ریزی شهری ، تهران.

[۲۱] پاکزاد ، جهانشاه (۱۳۸۶) ، مقالاتی در باب معماری و طراحی شهری ، انتشارات شهیدی ، تهران.

[۲۲] Judith Ledeboerمعمار و عضو ارشد هیئت برنامه ریزی شهرهای جدید انگلستان در دهه های ۱۹۵۰-۶۰ میلادی

[۲۳] برای تبدیل این دو واجد به یکدیگر کافی است تعداد جمعیت را به عدد بعد خانوار تقسیم نماییم.

[۲۴] این گفتار ترجمه و تخلیصی است از:  Frederick Gibberd, Town design, (Frederick A.Peaeger, New York, 1967), pp.255-266

[۲۵]  لنگ، جان، آفرینش نظریه معماری، نقش علوم رفتاری در طراحی محیط،  ترجمه علیرضا عینی فر، دانشگاه تهران، تهران، ١٣٨١

[۲۶] Newman,Oscar(1996) “Creating Defensible Space”

گونه شناسی مسکن

۱-۳-۱- مقدمه

در بخش پیشین در رابطه با مفاهیم محله، واحد همسایگی، خانه و مفاهیمی که در تامین آسایش و آرامش انسان در مسکن نقش دارند صحبت شد. ولی تا به کنون اشاره ای به شکل و قالب مناسب با این مفاهیم ارائه نشد.در حالیکه مسکن و در مقیاس بزرگتر معماری دارای شکل است و تمامی این مفاهیم از طریق شکل منتقل می شوند. به عبارتی کالبد معماری به مثابه ظرفی برای تحقق زندگی (بر اساس چارچوب های نظری و مفاهیم) عمل می کند.در نتیجه پرداختن به شکل نیز حائز اهمیت می شود. براین اساس در بخش پیش رو اشکال مختلف و به عبارت دقیق تر گونه های مختلف مسکن به همراه نمونه های موردی آن بررسی شده است و ادامه در بخش بعدی آن پروژه هایی مسکونی که از لحاظ الگوی طراحی مشابهت هایی با الگوی مناسب در پروژه داشته اند انتخاب و با کمی تفصیل بیشتر بررسی شده اند.

 

۱-۳-۲- گونه[۱]:

گونه معماری مطلب آسانی برای توضیح دادن نیست. گونه معماری مانند الگویی است که در حالت های مختلف بارها و بارها تکرار می شود. این یک فرم و انتزاع  است نه ساختمان واقعی. گونه ریشه در یک عمومیت دارد ، در ناخود آگاهی و حتی در ناآگاهی. گونه در الگوی اصلی به منصه ظهور می رسد که خالص ترین و پر ارزش ترین مثال است.

یک گونه معماری مربوط به شکل است، همچنین می تواند در یک مصالح ویژه نمود پیدا کند؛ که نباید با گونه ساختمانی که در عملکرد خلاصه می شود اشتباه شود. این تفاوت میان گونه ساختمانی[۲] و گونه معماری[۳] بسیار گیج کننده است. [۴]

وقتی گونه به عنوان یک فرم ساختمانی مشخص شناخته می شود اغلب به عنوان مدل در نظر گرفته می شود. هر مدل انعطاف پذیری و خصوصیات ویژه ای دارد که به سایت و نوع ساخت ویژه آن باز می گردد. مدل قابل کپی کرد نیست و حاصل تولید مکانیکی یک پروتوتایپ است. پروتوتایپ[۵] حاصل یک روند صنعتی است که در آن کپی برداری و تولید انبوه مطرح می شود.

در یک پروژه مسکونی باارزش معکوس کردن پارکینگ از یک سمت به سمت دیگر یا اضافه کردن سایه بان در جلو پنجره ها تغییراتی بسیار سطحی برای تبدین یک گونه به مدل معماری است. یک مدل معماری  جاسازی مناسب یک گونه در یک سایت ویژه و با احساسات شخصی طراح ، سازنده و یا مالک است. اگر یک گونه زنده باشد می تواند در مدل های مختلف مورد استفاده قرار گیرد. اما اگر کارایی و معنی خود را از دست دهد یک گونه مرده محسوب می شود.

بهترین مثال برای فهم گونه و مدل ، بدن انسان است و انسان یک گونه مشخص فیزیکی است که از اجزاء مشخصی شکل گرفته است. اما هنوز به وجود آمدن انسان با شکلی جدید ادامه دارد. دو جنسیت و تعداد محدودی تفاوت رنگ، اشکال مختلف بدن ، اما هیچ کدام از ۶ میلیارد مدل از یک گونه نیستند.

تغییرات کوچکی در ساختار صورت و یا تفاوت در قد به سرعت قابل تشخیص است. نه تنها تفاوت های زیرکانه با ارزش است بلکه انسانها از دیدن یکدیگر خسته نمی شوند. توانایی تغییر در یک چارچوب خاص برای حفظ جذابیت در مدل های مختلف یک گونه بسیار با ارزش است.

معمارانی که بحث گونه شناسی را مانع خلاقیت در مدل های جدید می دانند باید بدانند که نگاه گونه شناسانه تفاوت ها و خلاقیت های شکلی را در مقیاس کوچک مورد تجه قرار می دهد. در ادامه نشان داده خواهد شد که نگاه گونه شناسانه دست طراح را در مقیاس واحد همسایگی ، شهر وکلان شهر باز می گذارد.

 

۱-۳-۲-۱- لزوم گونه شناسی مسکن

اگر بتوان با بررسی تحلیلی، روند طراحی مجتمع های مسکونی شهری را دریافت، می توان گفت که هر مجتمعی گرچه در طول یک چارچوب فکری مشخص به عنوان عامل محرک  و متر انتخاب در طراحی شکل می گیرد ، اما واقعیت آن است که این مجموعه در یک بستر مشخص اجتماعی که حامل فرهنگ و اقتصاد است و یک بستر کالبدی شهری که مثلا می تواتد تجاری ؛ مسکونی یا باکاربری های مختلف باشد، شکل می گیرد . به ویژه که امروزه در تغییر از یک جامعه سنتی به امروزی هستیم، تغییر در تعاریف و کارکرد های فردی ، خانوادگی و اجتماعی به وجود آمده است و با تنوعی بیش از پیش روبرو هستیم. اگر بخواهیم معماری به مثابه ظرفی برای تحقق زندگی (بر اساس چارچوب های نظری و مفاهیم)عمل کند باید بتوانیم گونه مسکن مناسبی که بتواند اهداف طرح را محقق می سازد برگزینیم. هرگزینشی نیز نیازمند تسلط بر موضوعات کلیدی آن بحث است لذا مطالعه گونه های مختلف شهری و تحلیل نقدگونه آنها به جهت بازشناسی ویژگی ها و کارکردهایشان در حیطه طراحی مسکن امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

جدول ۱۲-۱- چارچوب عمومی گونه شناسی گروه مسکن ها

جدول ۱۳-۱- گونه ثانویه گروه مسکن ها، حاصل از ترکیب دو گونه مجزا

 

پژوهش های متعددی برای گونه بندی واحدهای مسکونی صورت گرفته و طبقه بندی های متنوعی بر اساس آن ارائه شده است که از آن جمله می توان به شیوه گونه بندی واحدهای مسکونی توسط الکساندر و چرمایف ، الگوی گونه های مسکونی توسط کوین لینچ ، گونه شناسی واحدهای مسکونی شهری توسط نوربرت شوئنوئر ، ویژگی های گونه شناختی مسکن شهری توسط هارالد دیلمان و… اشاره کرد.

در این بخش گزارشی تحلیلی از گونه های مسکن شهری ارائه خواهد شد . این گونه شناسی از کتاب “هارالد دیلمان[۶]” به نام “Housing Groups” برداشته شده است و علت انتخاب این نوع گونه بندی، توجه بیشتر آن به به گروه مسکن هاست که موضوع طراحی این پروژه است. در این رساله امکان بررسی سایر گونه بندی ها وجود نداردو برای مطالعه بیشتر می توان به کتاب “مسکن ، حومه و شهر” ترجمه شده توسط دکتر شهرام پوردیهیمی و یا کتاب اسکار نیومن[۷] با نام “فضاهای قابل دفاع” مراجعه کرد.

 

۱-۳-۲-۲- گونه شناسی گروه مسکن ها

از دهه ی ۱۹۲۰ م. تلاش های متعددی برای ارائه ی چارچوب مفهومی مناسب برای گونه شناسی گروه مسکن ها صورت پذیرفته است.

از آن جا که وحدت فضایی از طریق گروه مسکن های قابل درک است که ارتباط بین واحدهای مسکونی، یا ساختمان های مسکونی با فضای باز عمومی و نیمه عمومی، اصلی ترین عامل شکل دهنده به آن ها می باشد؛ از این رو، چیزی منطقی تر از آن نخواهد بود که ویژگی های موضع شناختی این گروه مسکن ها، به مثابه ی بنیادهایی برای گونه های توسعه یابنده ی آن ها در آینده، در نظر گرفته شوند.

منظور از گونه ی مجموعه ای در زبان گروه مسکن ها نوعی از سازمان دهی است که از ترکیب فضایی ساختمان های منفرد به صورت گروهی، حاصل می گردد.

بنابراین می توان سه گونه ی مجزا از گروه مسکن ها را بر اساس چارچوب عمومی پیشنهاد شده در جدول شماره ی ۱۳-۱ به شرح ذیل تشخیص داد:

  • ساخت و سازهای پیرامونی
  • ساخت و سازهای خطی
  • ساخت و ساز مولکولی به مثابه ی گونه ای ترکیبی

ساخت و ساز های خطی نیز به دو گونه تقسیم می شوند :

  • ساخت و سازهای خطی در امتداد خیابان
  • ساخت و سازهای خطی در ردیف های موازی

به غیر از گروه های پنج گانه مسکن که ذکر آنها رفت، امکان ترکیبات بسیار متنوعی از این پنج گونه نیز امکان پذیر می باشد، نمونه های مستندی از این گونه ها در ادامه نشان داده خواهد شد.

 

۱-۳-۳- ساخت و سازهای پیرامونی

شکل ۱۴-۱ یک شبکه ی پیرامونی دو طبقه را نشان می دهد که با حداکثر تراکم – ۳۲۰ نفر در هکتار – طراحی شده است. این تراکم خالص مسکونی، تقریباً هفتاد و دو درصد بیشتر از مورد خانه های مجزای مستقل از هم می باشد. از نظر تئوریک، این میزان در ساخت و سازهای پیرامونی با ارتفاع هشت طبقه، تا حد ۶۰۰ نفر در هکتار نیز قابل افزایش است.

شکل ۱۴-۱ – شبکه پیرامونی دو طبقه

شکل  ۱۵-۱   سازماندهی پیرامونی با تراکم بالا ( ۴ تا ۸ طبقه)

 

افزایش بیش از حد تراکم در هر کدام از حالت های آرایش، فضاهای بازی به دست خواهد آمد که به خاطر بسته بودن از هر چهار طرف و افزایش درجه ی محصوریت نوعی حس تشویش و اضطراب را پدید خواهند آورد و علاوه بر آن، با دردسرهای ذیل نیز توام خواهند بود :

مزاحمت صوتی به دلیل فعالیت های انجام شده در فضای باز، که به خاطر پژواک صدا در محیط بسته، تشدید نیز می شود.

اشراف به پنجره ها از تمامی جهات، علی الخصوص در گوشه ها.

قرار گیری دائمی بخشی از ساختمان و فضای باز در سایه

فقدان تهویه ی مناسب و افزایش دما.

همان طور که در شکل ۴-۱ دیده می شود، به دلیل زنجیره ی شبکه ای مورد نیاز در مورد تراکم های بالا قسمت هایی از هر طبقه از دریافت نور مناسب محروم می گردند. موقعیت خدمات و جهت گیری های ممکن، در موقع افزایش تعداد حیاط پیچیده می گردد.

در این گونه ، هنگامی که از گرایش به سمت دستیابی به حداکثر تراکم اجتناب گردد و هنگامی که فضاهای میانی به اندازه ی کافی بزرگ باشند، گروه مسکن هایی بسیار دلچسب و با هویت به وجود می آیند؛ که در تضاد با سایر شکل های ساختمانی، ذاتا در بر گیرنده ی فضاهای باز دلبازتر، متناسب تر و کاراتری هستند که هنوز هم میزان تراکم بیشتری را نسبت به سایر انواع به دست می دهند. با این وجود، کاربرد موفق این گونه در طراحی شهر، وابسته به امکان یا عدم امکان استفاده از قطعه زمین هایی با ابعاد و تناسبات مناسب می باشد.

شکل ۱۶-۱ – برش افقی طبقه همکف مجموعه لرد شیپ وین

نمودار ۱۸-۱ – نسبت سطوح تخصیص یافته به عملکرد های مختلف

در مجموعه لرد شیپ وین

 

ساده ترین ریخت ممکن در این گونه ، انتظام واحد های مسکونی به صورت ردیفی و چسبیده به هم در اطراف یک حیاط میانی می باشد. مجموعه لرد شیپ لین[۸] در لندن را می توان ازین دسته قلمداد کرد. این مجموعه ۱۲۰۰ متر مربعی تراکمی معادل ۲۶۷ نفر در هکتار را به دست داده است.

یکی از نمونه های جذاب که بر اساس روش طراحی وارائه شده است مجموعه ای است که در سال ۴٧ ١٩م. توسط هنینگ لارسن[۹]  جهت شرکت در یک مسابقه درکپنهاگ طراحی شده است. این مجموعه بیست و پنج هزار متر مربعی، تراکمی معادل ٨ ٢٢ نفردرهکتار را به دست داده است .

 

نمونه دیگری ازین دست ، طرح پیشنهادی دفتر معماری سرت جکسون و همکاران[۱۰]  برای توسعه جزیره روزولت[۱۱] در مرکز شهر نیویورک می باشد. این مجموعه عظیم در زمینی به مساحت تقریبا  پنج هزار متر مربع به تراکمی معادل ۱۱۵۴ نفر در هکتار دست یافته است.

 

 

 

یکی از نمونه های متاخر در این زمینه را می توان مجموعه تیتیان [۱۲] طراحی شده توسط چارلز کورا[۱۳] نام برد که در آن فضای باز میانی نقش اصلی را در ساماندهی مجموعه به عهده دارد.

در این پروژه ، دسترسی به و احدها از مسیری صورت میگیرد که در پشت واحد قرار دارد ؛ به عبارت دیگر هر واحد از یک سمت مستقیما به مسیر دسترسی و از سمت د یگر به فضای باز میانی متصل می باشد .

 

۱-۳-۴- ساخت و سازهای خطی

خطی در امتداد خیابان و خطی در ردیف های موازی

شکل ۲۵-۱ سازمان دهی دو طبقه ای را نشان می دهد که در ردیف های موازی هم آرایش یافته است. در این روش که فاصله ی بین ساختمان ها در کم ترین حد ممکن اتخاذ شده است، از نظر تئوریک، تراکم خالص مسکونی معادل ۲۹۶ نفر در هکتار قابل تأمین می باشد. این میزان، پنجاه و نه درصد بیشتر از خانه های تک خانواری مجزا و مستقل از هم می باشد.

با این وجود، به دلیل فاصله ی کم موجود بین بلوک های طویل، این گونه ی ساختمانی از منظر تأمین خلوت و مزاحمت های صوتی، علی الخصوص در فضاهای باز، با مشکلات عدیده ای رو به رو است.

ضعف های بالقوه ی خانه های تک خانواری ساخته شده در ردیف های موازی، مثل امکان اشراف همسایه ها از طریق پنجره های رو به روی هم، مشکلات و معضلات این گونه ساختمان را تشدید می کند.

با انصراف از بهره برداری بیشینه از بستر طرح و برخورداری از یک طرح ماهرانه، می توان مشکلات را مثلا با آرایش یک در میان و یا ضربدری ساختمان ها جبران کرد.

با افزایش تعداد طبقات به چهار یا هشت طبقه، گونه ی خانه ی تک خانواری به مجموعه ای آپارتمانی بدل می شود؛ که در این حالت فاصله ی بین ساختمان ها را باید بیشتر از بیست متر در نظر گرفت. با این وجود، معمولاً مسأله ی طولانی بودن نماهای روبروی هم در ساختمان متفاوت، در عین فاصله ی کم بین این دو ساختمان، هنوز هم باقی می ماند ، که البته با تغییر در جهت گیری فضاهای داخلی بویژه نشیمن می توان از اشرافیت آنها کاست.

یکی از معروف ترین طرح های اجرا شده در این زمینه پروژه مجموعه ی مسکونی تالمات[۱۴] می باشد که توسط آتلیه ۵[۱۵] در فاصله ی سال های ۷۲-۱۹۶۷ م. در نزدیکی برن در سوئیس ساخته شده است. در این مجموعه، شصت وهشت واحد مسکونی دو و سه طبقه در دو ردیف موازی سازمان دهی شده اند.

 

این شیوه ی آرایش امکان آن را به وجود آورده است که مسیر پیاده ی دلپذیری در میان ساختمان ها شکل بگیرد. بستر این طرح دارای شیب ملایمی به سمت جنوب است که واحدهای سه طبقه در قسمت بالاتری و واحدهای دو طبقه در قسمت پایین تر سازمان دهی شده اند. نحوه ی سامان دهی واحدهای مسکونی در این طرح به گونه ای است که باعث به وجود آمدن یک فضای باز محصور گشته است که دسترسی پیاده ی مرکزی از یک سمت به آن ختم می گردد.

آن چه که در این طرح از اهمیت برخوردار است تأمین حداکثر خلوت و عدم اشراف برای فضاهای داخلی و باز کلیه ی واحدها با استفاده ی منطقی از شیب زمین می باشد. این مجموعه در زمینی به مساحت شش هزار و هفتصد متر مربع به تراکمی معادل ۱۶۹ نفر در هکتار دست یافته است.

۱-۳-۵- ساخت و سازهای مجموعه ای

بیشترین مقدار تراکم خالص به دست آمده در این شیوه ی طراحی معادل ۱۸۶ نفر در هکتار است که مربوط به ساختمان های مجموعه ای دو طبقه می باشد با این وجود، در این حد از تراکم ، فواید فضاهای باز، خلوت و دوری از مزاحمت های احتمالی، به سختی قابل صیانت می باشد. اگر به جای ساختمان های تک خانواری ، از آپارتمان های ۳ و ۴ طبقه در این الگو استفاده شود ، حداکثر تراکم لازم به ترتیب برابر ۳۳۹ و ۳۵۱ نفر در هکتار خواهد شد و در صورت استفاده از آپارتمان های ۸ طبقه این میزان به ۲۵۹ نفر در هکتار افزایش می یابد، که در این حالت علی رغم طبقات بیشتر ، تراکم کمتر از میزانی است که از ساختمان های ۴ طبقه استفاده شود.

 

از ویژگی های این گونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تغییر دسترسی های خصوصی به فضاهای خدمات عمومی در این نوع از آپارتمان ها، مشکل مزاحمت های صوتی و مشکلات مربوط به نگهداری و مدیریت خدمات مشترک را در پی خواهد داشت؛ علاوه بر آن، مشکل کنترل های اجتماعی مشترک نیز به این مجموعه اضافه خواهد شد.(تضعیف سلسله مراتب قلمرو مکانی)
  • در تمامی ارائه بندی های مجموعه ای، امکان فراهم نمودن نور و تهویه ی مناسب وجود دارد.
  • در این گونه ساختمان، فضاهای باز دارای خصوصیتی باز و متداوم هستند. این فضاها، با کمترین وضوح تعریف می شوند و از درجه ی محصوریت پایینی برخوردارند، علاوه بر آن در این روش، کمترین حد میزان تأثیرات متقابل بین فضاهای باز و ساختمان ها یا مجموعه های ساختمانی، وجود دارد.
  • ساخت و سازهای مجموعه ای، به دلیل دارا بودن خصوصیات ویژه، از شرایط بسیار مناسبی برای ترکیب شدن با انواع گونه های دیگر برخوردار هستند؛ بنابراین امکان دست یابی به ارزش های مسکونی والایی دارند

با این وجود در بین همه گونه های ساختمانی، این گونه کم ترین توانایی را برای خلق یک حال و هوای شهری دارای می باشد. این امر به شدت در ساخت و سازهای مسکونی کم ارتفاع بعد از جنگ دوم جهانی قابل رؤیت است.

از نمونه های به کارگیری این شیوه می توان به مجموعه ی بران نادرن[۱۶] در برن سوئیس اشاره کرد که توسط آتلیه ی ۵ طراحی شده است. این طرح در زمینی به مساحت تقریبی شش هزار و هفتصد متر مربع، با استفاده از آپارتمان های پنج طبقه، به تراکم ۱۶۹ نفر در هکتار دست یافته است. جدا بودن توده های ساختمانی از همدیگر به شدت باعث از دست رفتن تعیین فضای باز و تضعیف کیفیت های شهری آن شده است.

 

۱-۳-۶- ترکیب گونه های مختلف ساختمانی

پس از بحث در مورد سه گونه ی اصلی از فرم های ساختمانی و گروه مسکن های همسایگی، به روش های رفع نقاط ضعف ناشی از ترکیب گونه های مختلف ساختمانی، یا تکمیل منافع حاصل از این کار را اشاره خواهیم کرد. هدف از این بررسی، افزایش دادن و در عین حال متنوع کردن کاربرد این گونه های ترکیبی در طراحی شهرها می باشد.

ساختمان های خطی، به واسطه ی خصوصیات ویژه شان، از موقعیت های بهتری برای ترکیب شدن با سایر گونه های ساختمانی برخوردار هستند. بنابراین اگر سطوح بیشتری از مناطق در دست احداث به این گونه آرایش داده شوند، راه حل هایی به دست خواهد آمد که از ارزش های مسکونی بالاتر و کیفیت شهری بهتری برخوردار خواهد بود.

 

شکل روبرو نوعی از ترکیب گونه خطی و پیرامونی را نشان می دهد که با استفاده از  خانه های یک طبقه تراکمی معادل ۲۱۰ نفر در هکتار را می دهد( بدون احتساب پارکینگ) که این میزان تراکم تقریبا با حداکثر تراکم ممکن در بکارگیری خانه های تک خانواری مجزا برابر است.

در حالت تراکم بیشینه، ممکن است آرایش محوطه به سمت حیاط های محصور و خلوتی با درجه محصوریت بالا پیش رود که احساسی انباشتگی شدید را القاء می نمایند. برای کاهش نقطه ضعف های ذکر شده در بالا، می توان با افزایش فاصله ی بین ساختمان ها تا یک اندازه ی مناسب به یک مجموعه با کیفیت بالا با ویژگی هایی از قبیل دسترسی خصوصی، پارکینگ همجوار با واحد مسکونی، امکان دسترسی ساده و مستقیم از خیابان و فضای باز خصوصی و علاوه بر آن، سطوح باز اضافی جهت انجام فعالیت های همگانی، بازی و برقراری ارتباط رسید.

پروژه ی توسعه ی شهری کیرش اشتایگ فلد[۱۷] در پتسدام[۱۸] را می توان یکی از بزرگ ترین ساخت و سازهای مسکونی دانست که  طرح جامع آن در سال ۱۹۹۱ م. توسط راب کرایر[۱۹] تهیه شده است و در طراحی بخش های مختلف آن بیش از بیست وپنج شرکت معتبر معماری تا سال ۱۹۹۷ م. فعالیت داشته اند.

این طرح که در زمینی به مساحت شصت هکتار به اجرا در آمده است؛ قریب به ۷۲۰۰ نفر را در ۲۶۰۰ واحد مسکونی اسکن داده است. بدین ترتیب به تراکمی برابر با ۱۲۵ نفر در هکتار دست یافته است.

استفاده از گونه های مختلف گروه مسکن ها و ترکیبات آن ها هویت خاصی را برای مجموعه ایجاد کرده است. استفاده از شیوه ای واحد در طراحی، علی رغم وجود طراحان متفاوت؛ باعث انسجام کلی مجموعه شده است؛ انسجامی که با به کاربردن رنگ ها و مصالح هماهنگ تقویت شده و بر هویت خاص مجموعه تأکید کرده است.

کیرش اشتایگ فلد مجموعه است که به مثابه ی یک کل اندام وار طراحی و ساخته شده است و در طراحی آن ایده ی فضای زندگی جمعی، به مثابه ی اصلی ترین ایده، نقشی محوری بر عهده داشته است که بدین ترتیب امکان یک تجربه ی شهری غنی در فضاهایی مثبت فراهم شده است.

[۱] Type

[۲] Building Type

[۳] Architectural Type

[۴] C.Scheer Brenda, R.Scheer David, Typology and Urban Design Guidelines, Preserving the City without Dictating Design.(در اینجا به نظر منظور نویسنده نمونه اصلی در تولید انبوه وسایل مکانیکی است)

[۵] Prototype

[۶]Harald  Deilman

[۷] Oscar Newman

[۸] Lordship Lane

[۹] Henning Larsenlمعمار دانمارکی

[۱۰] Sert-Jackson & Associates

[۱۱] Roosevelt Island

[۱۲] Titan

[۱۳] Charles Correa معمار هندی

[۱۴] Thalmatt

[۱۵] Atelier 5 آثار این گروه عموما به سبک نیو بروتالیسم متعلق می باشد.

[۱۶] Brunnadern

[۱۷] Kirchsteigfeld

[۱۸] Potsdam

Rob Kerier

۲-۲- شناخت بستر اجتماعی طرح

۲-۲-۱- مقدمه

در فصول قبل خانه چنین توصیف شد که خانه لباس تن آدمی است . بیرونی ترین لباس او که باید شایسته و درخور او باشد. خانه مکانی است که انسان در آن آسوده ترین لحظات و احتمالا بیشترین مدت عمر خود را در آن سپری می کند. خانه مکانی است برای آسایش انسان که بایستی پاسخ تمام نیازهای تن و روان و روح او را در خود فراهم نماید . لذا شناخت بعد اجتماعی خانه نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است . به همین دلیل در این گفتار به بررسی بعد اجتماعی و روند تحلیلی آن از طریق پرسش نامه می پردازیم.

 

۲-۲-۲- شکل گیری فرضیه ها

پیش از شروع هر تحقیق فرضیه ها یی در ذهن محقق و پژوهشگر وجود دارد که محقق با انجام تحقیق به دنبال اثبات یا رد کردن این فرضیه هاست. در این  تحقیق نیز با توجه به موضوع فرضیه هایی از ابتدا وجود داشت که ذکر آنها به روند تحقیق کمک می کند:

با شناخت شیوه زندگی ساکنین آینده پروژه می توان به گونه ای طراحی کرد که پاسخگوی میزان بیشتری از نیازهای مادی و روانی ساکنین باشد

به دلیل اینکه ساکنان از قشر اجتماعی همگون ولی قشر اقتصادی متفاوت می باشند، دارای شیوه زندگی و نیازهای مادی و روانی متفاوتی هستند.

 

۲-۲-۳- اهداف خرد و کلان تحقیق

براساس فرضیات شکل گرفته و توضیحاتی که در قبل آمد هدف اصلی از انجام این تحقیق به طور خلاصه به شرح زیر است:

شناخت شیوه زندگی و نیازهای ساکنین مجموعه در سه مقیاس:

  • محله (مقیاس پیوند بیرونی)
  • واحد همسایگی (مقیاس روابط درونی)
  • خانه(مقیاس واحدهای همسایگی)

البته لازم به ذکر است که به دست آوردن شناختی کامل و با جزئیات از شیوه زندگی و نیازهای ساکنین مجموعه نه در توان محقق و نه هدف این تحقیق بوده است . دراینجا هدف تنها شناخت آن بخشهایی از شیوه زندگی و یا به عبارتی برداشت عکس از صحنه هایی از جریان زندگی ساکنین بود که نتایج حاصل از بررسی و تحلیل آنها می توانست به صورت مستقیم بر طراحی تاثیرگذار باشد. این نکته در روند طراحی و انتخاب سوال ها همواره مدنظر بود و به نوعی معیار طراحی سوال ها قرار گرفت.

از آنجایی که هدف اصلی تحقیق تا حدودی کلی و بزرگ بود برای دستیابی به نتایجی منسجم تر ضروری بود که اهداف خرد تحقیق هم که در ذیل هدف اصلی قرار می گرفت تعریف شود. بر این اساس اهداف خرد زیر تدوین شد.

بخشی از اهداف خرد تحقیق در مقیاس محله(مقیاس پیوند بیرونی) :

  • شناخت میزان استفاده از فضای سبز و علل عدم استفاده از آن
  • شناخت میزان استفاده از فضاهای عمومی
  • شناخت محل تامین نیازهای روزمره
  • شناخت نقاط مثبت و کمبود یا ضعف محلات ساخته شده

بخشی از اهداف خرد تحقیق در مقیاس واحد همسایگی(مقیاس روابط درونی) :

  • شناخت نسبت ساکنین صاحب خودرو و میزان نیاز به پارکینگ شخصی
  • شناخت میزان ارتباط با همسایه ها

بخشی از اهداف خرد تحقیق در مقیاس خانه(مقیاس واحدهای همسایگی) :

  • شناخت نوع فعالیت های انجام شده در هر یک از فضاهای خانه
  • شناخت میزان استفاده از فضاهای خانه در ساعات مختلف شبانه روز
  • شناخت میزان نیاز به فضای باز و نیمه باز و نحوه استفاده از این فضاها
  • جستجوی الگوی بهینه ارتباط داخلی جزئی فضاها
  • شناخت میزان معاشرت با اقوام و آشنایان
  • شناخت میزان رضایت از تاسیسات سرمایش و گرمایش

مسکن چیست؟ سکونت یعنی چه؟(منبع:super-visor.blogfa.com)

نیاز به مسکن دارای دو بعد کمی و کیفی است. در بعد کمی؛ نیاز به مسکن، شناخت پدیدهها و اموری را شامل میشود که مسئله فقدان سرپناه و میزان دسترسی به آن را مطرح میکند، در بررسی بعد کمی مسکن، در واقع درجه پاسخگویی به نیاز مسکن بدون در نظر گرفتن کیفیت آن موردنظر است. در بعد کیفی؛ مسائل و پدیده هایی مطرح می شود که به بیمسکنی، بد مسکنی و تنگ مسکنی معروف هستند و آنچه مطرح است، نوع و شکل نیاز است.

برای دانستن تعریف مسکن ابتدا لازم است که معنی واژه سکونت را بدانیم.

ولین مفهومی که بعد از شنیدن کلمه سکونت در ذهن انسان نقش میگیرد، ساکن شدن و اتراق کردن در یک مکان است. «کریستین نوربرگ شولتز» روشهای سکونت را به چهار شیوه تقسیم می کنند:

۱- سکونت به صورت طبیعی ۲- سکونت مجتمع ۳- سکونت عمومی ۴- سکونت خصوصی.

سکونت طبیعی اولین بار در آبادی شکل گرفت. آبادی؛ محلی است که محیط طبیعی مفروضی را در برگیرد. در نتیجه؛ آبادی، صحنه رخداد سکونت طبیعی است.

با توجه به تمایل انسان برای زندگی اجتماعی، سکونتگاههای جمعی شکل گرفتند. فضاهای شهری، صحنه ملاقات و دیدار است، جایی است که انسانها در آن مصنوعات، اندیشهها و احساسات خود را با یکدیگر مبادله میکنند. بدین صورت؛ سکونت مجتمع شکل گرفت. پس از شکلگیری سکونتگاههای مجتمع، چارچوبهای توافق بین انسانها به وجودآمدند.

مسکن درایران

به دنبال رشد فزاینده شهرنشینی در دهه های اخیر در ایران و به ویژه در شهر تهران، تامین مسکن به یکی از مهم ترین مسایل کشور تبدیل شده است. در این راستا، تولید انبوه مسکن، به عنوان الگویی با مزایایی نظیر توجیهات فنی، اقتصادی و زمانی، مورد توجه جدی قرار گرفته و مجتمع های مسکونی را می توان تجلی کالبدی ایده انبوه سازی مسکن در شهرها دانست. نکته ای که در بررسی روند ایجاد مجتمع های مسکونی در ایران و خصوصا شهر تهران مشاهده می گردد اینست که همواره از توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی غالب مجتمع های مسکونی کاسته شده و اینگونه مساکن از ایجاد «محیط مطلوب» مسکونی فاصله گرفته اند.

با توجه به روند رو به رشد جمعیت و بزرگ شدن شهرها و همچنین افزایش مشکلات اقتصادی، اکثر فضاهای مسکونی شهری ما را آپارتمان تشکیل می‌دهد که در واقع این موضوع تا آن جا جامعیت. یافته که می‌توان گفت : در چند سال آتی اکثریت مردم به زندگی آپارتمان نشینی روی خواهند آورد.با وجود این که در آینده اکثر فضاهای مسکونی ما را آپارتمان ها تشکیل خواهند داد بنابراین اگر راه حلی برای مشکلات در حال حاضر آپارتمان ها در نظر گرفته نشود جامعه به یک جامعه پر از تنش و استرس تبدیل خواهد شد که در یک چنین فضایی دیگر هیچ کس احساس امنیت و آرامش نخواهد داشت، به واقع سلامت روانی افراد به خطر خواهد افتاد.

مجتمع مسکونی

در تعریف مرکز آمار ایران مسکن یا واحد مسکونی، مکان، فضا و یا محوطهای است که یک یا چند خانوار در آن سکونت داشته و به یک یا چند ورودی (شارع عام یا شارع خاص) راه داشته باشد.

مسکن شهری از نظر نوع، تراکم مسکونی و نیز تعداد طبقات و خانوار ساکن به چند دسته طبقهبندی میشود، اما از نظر جمعیتی به سه دسته تک خانواری، چند خانواری و مجتمع مسکونی قابل تقسیم است.

مسکن مستقل ویلایی (Detachedبه آن نوع از خانهها اطلاق میشود که مستقل و جدا از هم و دارای حیاط و فضای باز خصوصی می باشند. این خانهها، که محل سکونت یک یا دو خانوار میباشند، بعضاً در محله های قدیمی دیده می شوند و دارای تعداد زیادی اتاق هستند. به خانههای مستقل نسبتاً بزرگ در بخشهای جدید شهری اصطلاحاً مسکن ویلایی گفته میشود و محلههایی که این نوع خانهها در آنها احداث شده است، جزء منطقه تراکم بسیار کم به شمار میروند.

خانه های نیمه مستقل (Semi-Detachedکه به طور ردیفی در امتداد معابر شهری ساخته شدهاند، بخشهای میانی شهرهای ایران را تشکیل میدهند. اقتصاد زمین و ساختمان و تأمین مسکن برای خانوارهای جوان، سبب احداث یک یا چند اشکوب جدید روی طبقه اصلی میشود.

خانه های آپارتمانی(Apartment Flats)، بخش عمدهای از مسکن شهری را در شهرهای بزرگ و متوسط تشکیل میدهند. خانههای آپارتمانی با توجه به اینکه در نواحی کم درآمد و یا پر درآمد احداث شوند، از نظر اندازه و نوع و میزان تنوع متفاوت خواهند بود. بخشهای مسکونی آپارتمانی، خاص نواحی پرتراکم شهری است. این نواحی خصوصیات اجتماعی و فرهنگی ویژهای دارند که میتوان از آن با عنوان (شیوه زندگی شهری) یاد کرد.

بیان مساله

یکی از مسائلی که بشر از بدو تمدن به طور قاطع وگریز ناپذیری با ان روبرو بوده مسکن است . از آن جاییکه انسان فطرتاُ خواهان ایمنی آرامش ومکان محفوظ می باشد تامین مسکن مناسب یکی از مسائل مهم زندگی و معیشت بشر محسوب می شود. از طرفی موضوع مسکن در میان موضوعات معماری دقیقاُ همانی است که شدید ترین پیوند ها را با ظریف ترین اشکال و میراث و ویژگیهای محیطی فرهنگی داشته از اهمیت ویژه ای برخوردار است.            

ضرورت اجرای پروژه

در شرایطی که نیاز به مسکن روز به روز بیشتر می شود و همچنین استفاده از زمین جهت ساخت و ساز محدود تر می شود ایجاد مجتمع های مسکونی ضروری به نظر می رسد.

هدف از طراحی مجتمع مسکونی

هدف کلی پروژه ساخت مجتمع مسکونی با شناخت قاعده وقانون مندیهای حاکم بر این فضا می باشد. که این هدف کلی خود اهداف تبعی زیر را نسبت به مجموعه و همچنین تک بنا در بر خواهد داشت:

۱٫آفرینش یک مجموعه ی معنا دار با تاکید بر عناصری چون محله زیر محله مرکز محله و همچنین واحدهای همسایگی.

۲٫تاکید بر مبنای ادراکی و رونشناختی محیط با استفاده از رنگ و بافت و فضای سبز و نمادها ونشانه ها برای ایجاد وضوح و میل به خوانایی بیشتر با محیط و قشر استفاده کننده.

۳٫تاکید بر اجرای یک مجموعه با امکان تسهیل دسترسی های سواره و امنیت و آسایش مسیرهای پیاده با ایجاد تعامل منطقی میان سواره و پیاده.

۴٫تاکید بر مسایلی چون ایجاد محرمیت و عدم اشراف در واحدهای همجوار .

۵٫ساخت واحدهایی  که امنیت جسمی و ذهنی و روحی ساکنین را فراهم نماید.

۶٫ساخت واحدهایی متناسب با بضاعتهای مالی مختلف (ضعیف متوسط و قوی) استفاده کننده گان.

علل ایجاد مجتمع های پلکانی

امکان بهره گیری بیشتر از فضا امکان بهره گیری بهتر از نور و دید و منظر و تهویه طبیعی و…

علاقه انسان به همسو شدن با طبیعت و عوارض طبیعی نه مقابله با آن.امکان استفاده بهینه از بام خانه ها که در دیگر پروژه های مسطح٬ فضایی فراموش شده اند.امکان بهره گیری از مزایای زندگی در خانه مستقل ویلایی در کنار دارا بودن امتیازات زندگی آپارتمانی.امکان استفاده از فضای سبز و دیگر انرژی های موجود در طبیعت در هر واحد مسکونی. تاثیر نحوه طراحی مجتمعهای مسکونی در مدیریت بهره برداری در سال های اخیر، تقاضا برای سکونت در مجتمع های مسکونی بزرگ افزایش یافته است، سرعت این افزایش، بسته به اندازه شهر و نرخ رشد جمعیت آن متفاوت است.

در شهرهای کوچک و متوسط ، اغلب مجتمعهای مسکونی در اطراف شهرها، استقرار یافته اند. این مجموعه ها که اغلب براساس ضوابط و مطالعات طرحهای آماده سازی طراحی شده اند، تعداد زیادی واحد مسکونی را شامل می شود که در قالب تعدادی بلوک ساختمانی ۳ تا ۵ طبقه، برروی یک قطعه زمین بزرگ (بارعایت فواصل معینی از یکدیگر) احداث شده اند. در این اراضی، علیرغم وجود مجتمعهای مسکونی، ساختمانها کم ارتفاع می باشند و اقتصاد زمین، احداث بنای بلندمرتبه را توجیه نمی کند.درمقابل در شهرهای بزرگ، لفظ مجتمع مسکونی، ساختمانهای بلند و پر واحد را در ذهن تداعی میکند و ارزش بالای زمین، احداث بنای کوتاه وکم طبقه را غیر اقتصادی و بدون صرفه ساخته است.

توان اقتصادی خانوار، فرهنگ، مدیریت ساخت و مدیریت بهره برداری، نقش موثری در تشویق خانوارها به سکونت در مجتمع های مسکونی دارد.

فرهنگ آپارتمان نشینی

به طور کلی عناصر عمده زیر در میزان اختلافات و یا توافقات میان ساکنین یک مجتمع نقش دارند که توجه به آنها می تواند راهنمای طراحان و مدیران مجتمعها (در طول دوره بهره برداری) قرار گیرد :

– سابقه مدنی استفاده کننده و شهر محل استقرار مجتمع ازهمین نظر.

– گروه درآمدی مصرف کننده ها

– تعداد واحد مورد استفاده

 – حضور و یا عدم حضور مصرف کننده به هنگام طراحی و ساخت

– در شرایط عدم شناخت ساکن آتی و یا تغییرات زیاد آنها

– واحدهای استیجاری بسیار کوچک دوره گذار خانوار که به وسیله بخش عمومی احداث میشود.

 – ویژگیهای عمومی منطقه مورد استقرار ازنظر موقعیت در شهر یا ارتباط با شهر و دسترسی به خدمات و تسهیلات عمومی منطقه.

مشکلات و مسائلی که در طول روند بهره برداری از مجموعه های مسکونی برای ساکنین پیش می آید، فارغ از نقصان مدیریت، ضوابط و قوانین نافذ و مدون و دیگر عواملی از این دست، به شکل ریشه ای تر به عللی بازمیگردد که گاه در مرحله طراحی، ساخت و اجرای بنا قابل پیشگیری بوده و چه بسا رفع کامل آنها مقدور باشد.لذا جلب توجه و الزام طراحان و سازندگان به رعایت خصوصیات کیفی و بعضا“ کمی استعدادهای فضایی مشاعات، عناصر و فضاهایی که فراتر از حیطه خصوصی هر واحد، برحسن همجواری و همسایگی واحدها تاثیر می گذارند، می تواند بسیار موثر باشد، که در این مطالعات آنها را مورد توجه قرار داده ایم و نتایج آن را به عنوان راهنمای طراحان و سازندگان به تفکیک انواع مجتمعهای مسکونی (به لحاظ درآمد ساکنین و تعداد واحدها) ارائه نموده ایم.

در پی دستیابی به هدف فوق با ارائه تعریفی از فضاهائی که موجب همگرایی و یا واگرائی میشوند، دسته فضاها و عناصر را در قالب دو دسته کلی می باشد

۱- فضاهائی که کارکرد اصلی آنها، به گونه ای است که ممکن است موجب واگرائی و تشتت بین ساکنین شوند و کارکرد اصلی آنها، در جهت استقلال بخشیدن به واحدها بوده و یا مرتبتهای فضائی گذار از عرصه عمومی به خصوصی را تعریف و تسهیل می کنند و همچنین عناصری که داتا“ تفکیکشان برای هر واحد الزام آور میباشد.

۲-فضاهائی موجب همگرایی هستند که در جهت همسوکردن روابط واحدها و افزایش حسن همجواری ساکنین واحدهای همسایه موثر بوده و یا داتا“ عناصر و فعالیتهایی را در خود جای میدهند که مشارکت ساکنین را در بهره برداری از آن الزام آور می نماید.

فرم بنا ها (اقلیم سرد)

فرم بنا ها به فرم مکعب و مکعب مستطیل نزدیک است . در این حالت مساحت سطوح خارجی نسبت به حجم بنا به حداقل می رسد تا از این طریق تبادل حرارتی فضاهای بیرون و درون به کمترین میزان خود برسد  و بنا ها دارای کشیدگی در امتداد محور شرق و غرب هستند .

در خانه ها دو طبقه ، طبقه زیرین به دامها و طبقه فوقانی به اهالی خانه اختصاص دارد و این تفکیک علاوه بر جدایی عملکردها و عرصه های انسان و دام باعث می شود دامها کمتر تحت تأثیر سرهای بیرون باشند و از طرفی گرمای بدن حیوانات در شبهای سرد زمستان به طبقات بالاتر که فضای زندگی ساکنین است انتقال می یابد .

با احداث قسمتی از فضاهای خانه در زیر زمین به میزان قابل توجهی می توان به تعدیل هوای این فضاها کمک کرد . بدلیل آن که خاک ظرفیت حرارت بالایی دارد فضاهایی که در زیر زمین واقع می شوند زمستانها گرم تر و تابستانها خنک تر از هوای بیرون هستند .

مصالح ساختمانی (اقلیم سرد)

آنچه که در این اقلیم باید با دقت نظر بیشتر مورد بررسی قرار گیرد مصالح مورد استفاده در بدنه دیوارها و جسم ساختمانها است . در اغلب مناطق و اقلیمها استفاده از مصالح بوم آورد پیرامون بنا به نحو مطلوبی جوابگوی نیازهای اقلیمی مردمان منطقه است . مثلاً در اقلیم گرم و خشک،(خشت و گل که خاک رس منطقه به دست می آید) و در اقلیم معتدل و مرطوب (چوب که در نواحی معتدل و مرطوب به وفور یافت می شود ) پاسخگوی خاسته اقلیمی منطقه است .

اما در اقلیم سرد به خصوص در مناطق کوهستانی گاهاً بدنه و جسم دیوارها از سنگ ساخته می شود که این کار بدلیل بالا بودن خاصیت انتقال حرارت سنگ چندان منطقی نیست چون تراکم زیاد ملوکولهای سنگ باعث می شود حرارت سریعتر از طریق هدایت از سنگ انتقال یابد و با بکار بردن سنگ در جسم دیوار تبادل حرارتی فضاهای بیرون و درون افزایش می یابد .

در این حالت سرمای بیرون به راحتی وارد فضاهای داخلی می شود و گرمای حاصل از سوخت منابع فصیلی در فضاهای داخلی به محیط بیرون انتقال می یابد . لذا توصیه می شود در بدنه دیوارها از خشت و گل که دارای ظرفیت حرارتی بالا است استفاده شود .

معابر و گذرها(اقلیم سرد)

گاهی معابر و گذرها پیچ در پیچ و سرپوشیده هستند که به این گذرهای سرپوشیده دالان می گویند . سقف دالان ها با طاق و تویزه پوشیده می شوند تا نفوذ سرمای بیرون به معابر و خانه به حداقل برسد .

پیچ در پیچ و سرپوشیده بودن بناها علاوه بر یک راه حل اقلیمی یک راه حل امنیتی در مقابل حمله مهاجمان است .

نکته: معابر شمالی و جنوبی احداث می شوند تا برف و یخ موجود در معابر با تابش خوشید آب شود . در معابر شرقی و غربی بدلیل ایجاد سایه در معبر در طول روز برف و یخ معابر در ماههای زیادی از فصول سرد سال در معبر باقی می ماند .

پوشش سطوح بامها (اقلیم سرد)

پوشش سطوح و نمای بناها از مصالح به رنگ تیره است و سطح زبر و ناصاف هستند  تا در فصل زمستان حرارت حاصل از تابش خورشید به نحو مطلوبی در بده دیوارها جذب شود .

اصول کلی و عمده ای که در معماری بومی این مناطق رعایت شده عبارتند از:

۱- استفاده از پلان های متراکم و فشرده

۲- به حداقل رساندن سطح خارجی در برابر حجم مورد پوشش

۳- استفاده از مصالحی با ظرفیت و عایق حرارتی خوب

۴- به حداقل رساندن میزان تعویض هوای داخلی و تهویه ی طبیعی و در نتیجه، جلوگیری از ایجاد سوز در داخل و خروج حرارت داخلی از ساختمان

۵- انتخاب بام های مسطح و نگهداری برف بر روی بام ها به عنوان عایق حرارتی.

تنها تفاوت بین معماری این مناطق و مناطق گرم و خشک، تمایل و ضرورت استفاده از حرارت ناشی از تابش آفتاب در داخل ساختمان در فصل زمستان است. البته این نیاز معمولاً تحت الشعاع تأثیر باد و سرمای ناشی از وزش آن بر ساختمان قرار می گیرد و در مجموع، سعی شده سطح خارجی در حداقل ممکن نگه داشته شود. ولی در هر صورت برای استفاده ازانرژی حرارتی حاصل از تابش آفتاب، پوشش سطوح خارجی به رنگ تیره انتخاب شده و ابعاد پنجره ها نیز نسبت به مناطق گرم و خشک افزایش یافته است.


پایداری در لغت به معنای بادوام و ماندنی ست. امروزه این واژه در توصیف هرآنچه در آینده تداوم یابد مورد استفاده قرار می گیرد. اصطلاح پایداری برای اولین بار توسط کمیته جهانی گسترش محیط زیست در سال ۱۹۸۶ به کار رفت. این اصطلاح دنیایی را به تصویر می کشد که در آن نیازهای جوامع انسان امروزی بدون آسیب رساندن منابع و ذخیره سازی آن برای نسل های آینده برآورده می شود.

معماری پایدار با هدف تقلیل مصرف منابع تجدیدناپذیر و بهینه سازی مصرف منابع تجدیدپذیر شکل گرفت. معماری پایدار در واقع شکل امروزی معماری سنتی گذشته ست که هماهنگ با شرایط اقلیمی و فرهنگی هر منطقه عمل می کند. بنا، با توجه به فرهنگ، بافت شهری، اقلیم ناحیه و نیازهای روحی و جسمی انسان طراحی و ساخته می شود.

اهداف معماری پایدار:
– به حداقل رساندن میزان مصرفی سوخت های فسیلی با هدف حفظ سلامت محیط زیست و ذخیره سازی انرژی
– ایجاد بنا در جهت رفع نیازها و حل مشکلات انسانی
– هماهنگی بصری و کاربردی با اقلیم آب و هوایی منطقه
– ایجاد شرایط آسایش در ساختمان
– افزایش عمر متوسط ساختمان
– امکان استفاده مجدد و یا بازیافت اجزای تشکیل دهنده بنا
– بالابردن سطح کیفیت سازه

در معماری پایدار بر خلاف سبک های معماری مدرن که افراط گرایانه به دستاوردهای نوین تکنولوژی روی آورده اند، مبنای طراحی بر پایه احترام به محیط زیست قرار گرفته است. در این نوع معماری از حداکثر استعدادهای محیطی در جهت آسایش مصرف کنندگان سود برده می شود. سبک پایدار به کاوش در معماری گذشتگان پرداخته تا از این طریق نتایج مطلوبی به منظور خلق بناهای پایدار دست یابد.

چالش های معماران سبک پایدار
در طراحی پایدار آنچه چالش شمرده می شود نحوه هم خوانی بافت کلی منطقه، محیط طبیعی منطقه و تک بناهای ساخته شده است. معماران پایدار سعی بر آن دارند که از دو خطای عصر حاضر، یعنی افراط گرایی در سنت ها و نادیده گرفتن اصول سنتی معماری گذشته بپرهیزند. بدین منظور باید جریان فکری اتخاذ گردد که نه چون سنت گرایان، تکنولوژی را انکار کنند و نه همانند تجددگرایان، کلیه مفاهیم سنتی را نادیده گیرند.

پایداری نیازمند یک تلاش پیش رونده پیوسته می باشد. بدون مشارکت مردم، امکان بهبود و اصلاح محیط ساخته شده وجود ندارد. پایداری امری نیست که مردم به سادگی با مقررات و آیین نامه های آن موافقت کنند؛ در نتیجه می بایست توسط مشارکت انجمن ها در یک مدیریت کارآمد منابع به همراه نگاهی به تساوی حقوق که از پایه های سطوح پایداری ست صورت گیرد.

به گفته یورگ گروتر، برای درک رابطه ساختمان با محیط ابتدا بایستی به دیدگاه انسان در مورد محیط و یا به طور کلی نسبت به طبیعت، نظر داشت.« اساس ساختن، دست اندازی به طبیعت است. نوع این دست اندازی ارتباط بسیار نزدیک با طرز تفکر انسان در مورد طبیعت دارد.

 

 

 

 


تعریف بام سبز: بامی است که مقدار یا تمامی آن با پوشش گیاهی و خاک، یا با محیط کشت روینده، پوشانده می شود.

در روزگاری که با افزایش مشکلات زندگی ماشینی در جوامع شهری و مصرف بی رویه انرژی و الودگی ناشی از فاضلاب شهری به عنوان یکی از معظلات جامعه بشری مطرح میباشد تکنولوژی بام سبز میتواند به حل این موضوع کمک شایانی نماید. این موضوع نه تنها منجر به بهره برداری شهروندان از این موهبت سبز می گردد بلکه فضای سبز شهری نیز از آن متنعم خواهد شد.
در طراحی این پروژه بر تکنولوژی بام سبز تاکید شده است.


The definition of Green roof:  is the roof that some or all of it with vegetation and soil or growing medium are covered. In a time with increasing the difficulties of machine life in urban communities and irregular consumption of energy and pollution from municipal wastewater is considered as one of the most debilitating human society. Green roof technology could help solve the issue this subject not only leads to exploitation of the citizens from this green gift but also urban green space benefit from it. In designing this project emphasis on green roof technology.