دیوار برلین

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2016-03-27 08:22:05Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

اطلاعات:

طول دیوار:

۱۵۵کیلومتر

ارتفاع دیوار

:۳٫۶ متر

تاریخ احداث:

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم اوت ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند.

چگونگی امنیتی ساختن دیوار برای جلوگیری از فرار شهروندان:

۴۳ کیلومتر از دیواری که برلین را به شرق و غرب تقسیم کرده بود شامل ۲ دیوار بتنی بود که بین آنها ۱۴۰ متر فاصله قرار داشت که به نام نوار مرگ شناخته می‌شد. در این فاصله برجک‌های نگهبانی، سنگرها، سگ‌های نگهبان، نورافکن‌ها و مسلسل‌ قرار داشت.

نحوه تقسیم شهر برلین بین قدرت های پیروز جنگ:

پس از خاتمهٔ جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۷ چهار کشور اصلی پیروز در جنگ جهانی دوم شامل شوروی، آمریکا، انگلیس و فرانسه اقدام به تقسیم کشور شکست خورده آلمان به چهار بخش مجزا نمودند. با این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار گرفته بود و ابتدا تصور می‌شد که تمام این شهر توسط شوروی اداره خواهد شد ولی به دلیل اهمیت و ویژگی‌های خاص برلین این اتفاق رخ نداد و قرار شد که این شهر با آنکه در داخل خاک آلمان شرقی قرار گرفته ولی میان چهار کشور اصلی پیروز در جنگ تقسیم شود. در ماه‌های نخست این شهر توسط کمیسیونی متشکل از هر چهار کشور اداره شد و ریاست این کمیسیون هر ماه و به صورت چرخشی به عهدهٔ یکی از چهار کشور بود. سپس قرار شد قسمت شرقی شهر تحت کنترل نیروهای شوروی باقی بماند و قسمت غربی آن به صورت مشترک توسط سه دولت آمریکا، انگلیس و فرانسه اداره شود.

تعداد افرادی که از مرز دیوار به صورت پنهانی عبور نمودند:

در ۷ اکتبر ۱۹۴۹ اتحاد جماهیر شوروی در بخش تحت حاکمیت خود یک دولت کمونیستی روی کار آورد که منجر به شکل‌گیری جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی شد و در نتیجه نواحی شرقی برلین که تحت نفوذ شوروی بود زیر نظر آلمان شرقی قرار گرفت. با حاکم شدن کمونیست‌ها در آلمان شرقی شرایط اقتصادی و اجتماعی رو به وخامت گرایید و نارضایتی مردم را در پی داشت. این ناراضیان به ویژه در شهر برلین شرقی برای زندگی بهتر، سبک زندگی مردم برلین غربی را در پیش گرفتند. با آغاز جنگ سرد کشمکش‌ها بین شوروی و دولت‌های غربی بالا گرفت و در نهایت مرز بین آلمان شرقی و آلمان غربی بسته شد. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر یعنی تقریباً روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، استادان دانشگاه و روشنفکران بودند

تعداد گذرگاه های بین مرز دیوار:

گذرگاه‌های دو طرف در ۱۹۲ مسیر قطع شد. ۹۷ مورد خیابان‌های شهری برلین در جهت شرقی – غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بین برلین غربی و سایر مناطق آلمان شرقی بسته شد. این حصار اندکی در خاک آلمان شرقی نصب شد تا بدین ترتیب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند. به‌طوری‌که اگر کسی پشت این حصار می‌ایستاد، در واقع در خاک آلمان شرقی قرار داشت. تانک‌ها در نقاط معینی از شهر مستقر شدند. قسمتی از خیابان‌های شهر کنده شده بود و برای رفت‌وآمد وسائل نقلیه عمومی قوانین تازه‌ای معین شده بود. خطوط راه‌آهن و مترو بین دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن این دو بخش نیز قطع شد. همچنین ساکنان برلین شرقی از ورود به برلین غربی منع شدند

امار تلفات دیوار برلین:

بر اساس تحقیقات پژوهشگران آلمانی و گزارش‌هایی که به تازگی منتشر شده در طول سال‌هایی که دیوار برلین برپا بود ۱۲۵ نفر در پای آن کشته و حدود ۲۰۰ نفر نیز به شدت مجروح شدند.

سقوط دیوار برلین:

با بهبود تدریجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمینهٔ فروپاشی دیوار برلین فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حکومت کمونیستی شوروی تصمیم گرفت دموکراسی‌سازی را به‌عنوان یک اصل در کشورهای اروپایی شرقی تحت نفوذ خود دنبال کند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند رو به پایان دولت آلمان شرقی را آغاز کرد. دولت کمونیستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بیست و سوم اوت ۱۹۸۹، مرزهای بین مجارستان و اتریش باز شد. از آن‌جا که مهاجرت بین کشورهای کمونیستی ممنوع نبود، ساکنان آلمان شرقی که مجاز به رفت‌وآمد به مجارستان بودند از طریق این کشور و نیز چکسلواکی به آلمان غربی و سایر کشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به‌طوری‌که در ماه سپتامبر حدود ۱۳ هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حرکت کردند تا بتوانند از طریق اتریش خود را به آلمان غربی برسانند.

مردم در آلمان شرقی به دیوار می‌ گفتند سنگر ضد فاشیستی

دولت آلمانی شرقی ادعا می‌کرد که منظور از ایجاد این دیوار نگه داشتن مردم خودش در برلین شرقی نبود بلکه مانعی در راه جاسوسان و عقاید آلمانی غربی است. دو هفته بعد از صدور دستور ساخت دیوار، رهبر آلمانی شرقی «والتر اولبریخت» ادعا کرد: ما تمام رخنه‌ها در خانه‌ خودمان را بستیم و سوراخ‌هایی را که دشمنان آلمان از طریق آن وارد می‌شدند را پر کردیم.

جنگ جهانی دوم، نبرد اقیانوس آرام

www.instagram.com

هزینه راه اندازی و پرتاب هر راکت‌ Proton-M برای روسیه ۵۳ میلیون هست.این‌کشور برای مشتریان خارجی هزینه ۱۰۰ میلیون دلاری را به ۶۵ میلیون دلار کاهش یافته است تا مشتریان خارجی افزایش یابد

www.instagram.com

منبع:

mil-ir.com

در این پیج به اتفاقات جنگ سردر در المان و همچنین پایان جنگ جهانی دوم اشاره شده است.

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام فایل آن 13920713000553_PhotoL.jpg است

دیوار برلین یا دیوار برلن نام دیواری به طول ۱۵۵ کیلومتر و به ارتفاع ۳/۶ متر بود که پس از خاتمهٔ جنگ جهانی دوم و شکست حزب نازی (حزب حاکم بر آلمان) تأسیس شد. این دیوار در سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ به‌مدت ۲۸ سال شهر برلین را به دو منطقهٔ شرقی و غربی تقسیم کرده‌بود.[۱] این دیوار اصلی‌ترین نماد جنگ سرد بود که به پردهٔ آهنین مشهور شد.

تاریخچه

۱۹۴۷–۱۹۴۹

پس از خاتمهٔ جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۷ چهار کشور اصلی پیروز در جنگ جهانی دوم شامل شوروی، آمریکا، انگلیس و فرانسه اقدام به تقسیم کشور شکست خورده آلمان به چهار بخش مجزا نمودند. با این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار گرفته بود و ابتدا تصور می‌شد که تمام این شهر توسط شوروی اداره خواهد شد ولی به دلیل اهمیت و ویژگی‌های خاص برلین این اتفاق رخ نداد و قرار شد که این شهر با آنکه در داخل خاک آلمان شرقی قرار گرفته ولی میان چهار کشور اصلی پیروز در جنگ تقسیم شود. در ماه‌های نخست این شهر توسط کمیسیونی متشکل از هر چهار کشور اداره شد و ریاست این کمیسیون هر ماه و به صورت چرخشی به عهدهٔ یکی از چهار کشور بود. سپس قرار شد قسمت شرقی شهر تحت کنترل نیروهای شوروی باقی بماند و قسمت غربی آن به صورت مشترک توسط سه دولت آمریکا، انگلیس و فرانسه اداره شود.

در سال ۱۹۴۸ کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه بخشهای تحت حاکمیت خود را یکپارچه کردند و جمهوری فدرال آلمان را که به آلمان غربی مشهور شد شکل دادند. به دنبال آن نواحی غربی شهر برلین زیر نظر آلمان غربی قرار گرفت. در ۷ اکتبر ۱۹۴۹ اتحاد جماهیر شوروی در بخش تحت حاکمیت خود یک دولت کمونیستی روی کار آورد که منجر به شکل‌گیری جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی شد و در نتیجه نواحی شرقی برلین که تحت نفوذ شوروی بود زیر نظر آلمان شرقی قرار گرفت. با حاکم شدن کمونیست‌ها در آلمان شرقی شرایط اقتصادی و اجتماعی رو به وخامت گرایید و نارضایتی مردم را در پی داشت. این ناراضیان به ویژه در شهر برلین شرقی برای زندگی بهتر، سبک زندگی مردم برلین غربی را در پیش گرفتند. با آغاز جنگ سرد کشمکش‌ها بین شوروی و دولت‌های غربی بالا گرفت و در نهایت مرز بین آلمان شرقی و آلمان غربی بسته شد. با این حال شهروندان برلین هنوز آزاد بودند تا بین قسمت‌های شرقی و غربی شهر تردد کنند.

۱۹۴۹–۱۹۶۱

براساس آمارهای منتشر شده در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵/۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر یعنی تقریباً روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، استادان دانشگاه و روشنفکران بودند. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی شد. این مهاجرت‌ها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت‌های زیادی را برای اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» به ارمغان آورد. چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملاً بر کمک‌های شوروی شکل یافته بود. از این رو آن‌ها دست به عملی محدودکننده زدند و به دستور نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راه‌های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به‌عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت‌وآمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند.

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم اوت ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند.

تصویر ماهواره‌ای از دیوار برلین (خط زرد نشان دهندهٔ محل دیوار است)

طول دیواری که به دور برلین غربی کشیده شده بود، ۱۵۵ کیلومتر بود که ۴۵ کیلومتر آن از وسط شهر می‌گذشت. با احداث این دیوار، شهر برلین غربی به صورت یک شهر محصور در خاک آلمان شرقی درآمد. گذرگاه‌های دو طرف در ۱۹۲ مسیر قطع شد. ۹۷ مورد خیابان‌های شهری برلین در جهت شرقی – غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بین برلین غربی و سایر مناطق آلمان شرقی بسته شد. این حصار اندکی در خاک آلمان شرقی نصب شد تا بدین ترتیب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند. به‌طوری‌که اگر کسی پشت این حصار می‌ایستاد، در واقع در خاک آلمان شرقی قرار داشت. تانک‌ها در نقاط معینی از شهر مستقر شدند. قسمتی از خیابان‌های شهر کنده شده بود و برای رفت‌وآمد وسائل نقلیه عمومی قوانین تازه‌ای معین شده بود. خطوط راه‌آهن و مترو بین دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن این دو بخش نیز قطع شد. همچنین ساکنان برلین شرقی از ورود به برلین غربی منع شدند. این امر به دلیل این که حدود ۶۰ هزار نفر از ساکنان برلین شرقی در برلین غربی کار می‌کردند مشکلات زیادی به بار آورد. در روزهای بعد مقامات آلمان شرقی در مقابل تمام پنجره‌ها و درهای ساختمان‌هایی که در خط حائل واقع شده بودند دیوار کشیدند.

۱۹۶۱–۱۹۷۵

تا پایان سال ۱۹۶۱ دیوار گسترش یافت و سیم خاردار مجهز به الکتریسیته در فواصل زیاد نصب شد. بر بالای دیوار سیم خاردار نصب شد و برج‌های مراقبت برای حفاظت و کنترل عبور و مرور ساخته شد. همچنین در ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۱، کار ساخت حصار موازی با فاصله‌ای در حدود ۹۱ متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه‌هایی که در فاصلهٔ بین این دو حصار قرار داشتند، تخریب شدند و بین دو حصار، محدوده‌ای به وجود آمد که به آن نوار مرگ می‌گفتند. این نوار که خاک آن کاملاً کوبیده شده‌بود، با شن پوشیده شد تا ردپای کسانی که قصد فرار از این حصارها را داشتند براحتی مشخص شود. فاصلهٔ زیاد بین دو حصار این امکان را به نگهبانان مرزی می‌داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراریان شلیک کنند.

در نقاط مرزی برای عبور و مرور، ایستگاه‌های بازرسی ایجاد شد که مهم‌ترین آن گذرگاه ایستگاه بازرسی چارلی در بخش آمریکایی برلین غربی بود. در ۱۷ اوت ۱۹۶۲ جوانی ۱۸ ساله به نام پیتر فشتر که قصد داشت در نزدیکی این منطقه از دیوار برلین بالا رود توسط نگهبانان قسمت شرقی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. این امر موجب تظاهرات در برلین غربی گردید، تظاهرکنندگان خطاب به نگهبانان شرقی دیوار فریاد می‌زدند: “قاتل ها!”

مرحلهٔ آخر ساخت دیوار در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و در آن از ۴۵ هزار قطعه بتنی مقاوم شده به ارتفاع سه و نیم متر و عرض یک و نیم متر استفاده شد. همچنین لوله‌هایی افقی در بالای دیوار کار گذاشته شد تا عبور از روی دیوار دشوارتر شود.

تلفات دیوار برلین

بر اساس تحقیقات پژوهشگران آلمانی و گزارش‌هایی که به تازگی منتشر شده در طول سال‌هایی که دیوار برلین برپا بود ۱۲۵ نفر در پای آن کشته و حدود ۲۰۰ نفر نیز به شدت مجروح شدند. اولین قربانی فرار از دیوار برلین جوان ۲۴ ساله‌ای بود که در تاریخ ۲۸ اوت سال ۱۹۶۱ قصد فرار به برلین غربی را داشت. ۱۴ نفر از قربانیان کسانی بوده‌اند که از غرب قصد ورود به آلمان شرقی را داشته‌اند. ۳۲ نفر دیگر نیز زمانی کشته شده‌اند که اصلاً قصد فرار نداشته‌اند. در این میان ۸ نگهبان نیز به‌طور اتفاقی کشته شده‌اند. ۸۰ درصد کشته شدگان زیر ۳۰ سال سن داشتند و در میان آن‌ها ۸ زن وجود داشته‌است. این آمارها در یک گزارش دولتی آلمان با عنوان مرگ بر روی دیوار از ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ ذکر شده‌است. پیش از این تعداد کشته‌شدگان بر روی دیوار برلین ۲۰۰ نفر ذکر می‌شد.

در بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ حدود ۵ هزار نفر موفق شدند به برلین غربی فرار کنند. بیشتر فرارها به زمانی برمی‌گردد که تنها حصار بین دو بخش شهر سیم‌های خاردار بود. همچنین بعضی‌ها از طریق پنجره‌های آپارتمان‌های کنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. بعد از احداث دیوار، فرار از طریق تونلهای مترو، سیستم فاضلاب و حفر تونل انجام می‌شد. در طول این سال‌ها چند مورد عملیات فرار منحصربه‌فرد نیز اتفاق افتاد. در روزهای سوم، چهارم و پنجم اکتبر سال ۱۹۶۴، ۵۷ نفر موفق شدند تا از طریق تونلی که به طول ۱۴۵ متر در زیر نوار مرگ کنده بودند، فرار کنند یا فرار عجیب دو برادر که با بستن بال‌های بسیار سبکی به دست‌هایشان فاصلهٔ بین دو دیوار را بر فراز نوار مرگ پرواز کردند و خود را به طرف دیگر رسانند.

سقوط دیوار برلین

با بهبود تدریجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمینهٔ فروپاشی دیوار برلین فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حکومت کمونیستی شوروی تصمیم گرفت دموکراسی‌سازی را به‌عنوان یک اصل در کشورهای اروپایی شرقی تحت نفوذ خود دنبال کند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند رو به پایان دولت آلمان شرقی را آغاز کرد. دولت کمونیستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بیست و سوم اوت ۱۹۸۹، مرزهای بین مجارستان و اتریش باز شد. از آن‌جا که مهاجرت بین کشورهای کمونیستی ممنوع نبود، ساکنان آلمان شرقی که مجاز به رفت‌وآمد به مجارستان بودند از طریق این کشور و نیز چکسلواکی به آلمان غربی و سایر کشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به‌طوری‌که در ماه سپتامبر حدود ۱۳ هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حرکت کردند تا بتوانند از طریق اتریش خود را به آلمان غربی برسانند.

یادمان دیوار برلین در محل قرارگیری آن

در پاییز همان سال، تظاهرات اعتراض‌آمیز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا این که در هجدهم اکتبر همان سال اریک هونکر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود کناره‌گیری کرد و چند روز بعد ایگون کرنس جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌ها هزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل‌های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز مأموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. چرا که آن‌ها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعیت اضافه می‌شد. سرانجام مأموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فروریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت.

میخائیل گورباچف رئیس‌جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی ۱۵ سال بعد، در سال ۲۰۰۴ عنوان کرد که وقتی در ژوئیه ۱۹۸۹ با هلموت کهل صدراعظم آلمان غربی مذاکره کرده‌بود، به‌طور مشترک به این نتیجه رسیدند که هنوز زمان وحدت دو آلمان فرا نرسیده‌است. در نهایت هم به این توافق کردند که از میان برداشتن دیوار به قرن بیست و یکم موکول شود. او عنوان می‌کند که البته مردم آلمان تصمیم دیگری گرفتند و با پافشاری روی برچیدن دیوار، رهبری تاریخ را به دست گرفتند. مردم سایر کشورهای اروپای شرقی و مرکزی نیز بلافاصله از آن‌ها سرمشق گرفتند و موانع رسیدن به آزادی را از سر راه خود برداشتند.

درحال حاضر ۳۴ قطعه از دیوار اصلی برلین در موزه نگهداری می‌شود.

نقاشی روی دیوار پس از فروپاشی

دو ماه پس از فروریزی دیوار، یک نقاش ایرانی به نام کانی علوی برای نخستین بار روی آن نقاشی کشید. در آغاز، امنیت وی توسط دوست اسکاتلندی نقاش ایرانی که در سفارت اسکاتلند در بخش شرقی کار می‌کرد در تماس با وزیر دفاع جمهوری دموکراتیک آلمان فراهم شد. سپس برای توسعه کار، نقاش‌ها از طریق اطلاعیه رادیویی و تلویزیونی کانی علوی از این پروژه داوطلبانه آگاه شدند و در طی پنج-شش ماه روی ۱۳۰۰ متر از دیوار نقاشی کشیده شد.

در سال ۱۹۹۶ وقتی بحث‌ها میان سیاست‌گذاران برای خرابی دیوار اوج گرفت، کانی علوی «گالری بخش شرقی» (East Side Gallery) را تأسیس کرد تا از آن طریق بتواند کمپین حفظ دیوار را پیش ببرد.[۲]

پانویس

Chicago Tribune (31 October 2014). “Untangling 5 myths about the Berlin Wall”. chicagotribune.com. Retrieved 1 November 2014.

  1. دیوار برلین؛ قاب نقاش ایرانی بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳

منابع

  • مقالهٔ «ساخت دیوار برلین» / کامبیز توانا/روزنامه شرق/ مرداد ۱۳۸۳- اوت ۲۰۰۴
  • مقالهٔ «جامعه مدنی جهانی» / میخائیل گورباچف/ دسامبر ۲۰۰۴
  • مقالهٔ «آلمان شرقی – دیوار برلین – آلمان غربی» / سینا خاکیانی/ روزنامه همشهری/ مرداد۱۳۸۴ – اوت ۲۰۰۵
  • همشهری ONLINE
  • جام جم ONLINE
  • اسلحه‌های برتر

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2016-03-27 08:22:05Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

از تقسیم به دست متفقین تا آلمان متحد

تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم به ۲ بخش شرقی و غربی باعث شد تا این کشور مسیر پرفراز و نشیبی را برای اتحاد طی کند. روندی که همچنان هم اثرات منفی خود را نشان می‌دهد.

از تقسیم به دست متفقین تا آلمان متحد

خبرگزاری فارس سوم اکتبر هر سال برای آلمانی‌ها یادآور پیوستگی دوباره کشورشان پس از جنگ جهانی دوم است. آلمانیها به مدت ۳ روز این واقعه را جشن می‌گیرند. در این گزارش سعی شده تا به بخش‌هایی از تحولات دوران جدایی تا اتحاد اشاره شود:

در پی شکست آلمان نازی در سال ۱۹۴۵ و آغاز دوران جنگ سرد در سال ۱۹۴۷، متفقین آلمان شکست خورده را بین ۲ بلوک شرق و غرب تقسیم کردند. این دوران به نام دوران تقسیم آلمان شناخته می‌شود. به این ترتیب در سال ۱۹۴۹، جمهوری‌های آلمان شرقی و آلمان غربی شکل گرفتند.

در همین حین بود که میلیون‌ها تن از مهاجران از مرکز و جنوب اروپا به سمت غرب به ویژه آلمان غربی رفتند. آنهایی که به غرب رفتند برای خود دلیل داشتند. آلمان غربی کشوری دارای نظامی پارلمانی و یکی از اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بود. این کشور بعدها نیز بزرگترین قدرت اقتصادی اروپا و از اعضای مهم اتحادیه اروپا شد.

در حالی که آلمان شرقی کشوری با ساختار دیکتاتوری و زیر سلطه کمونیسم باقی ماند که با سقوط کمونیسم در سال 1989 چاره‌ای جز پیوستن به آلمان غربی نداشت.

البته شرایط برای آلمان غربی نیز چندان ساده نبود چرا که خاطره بدی که از دوران نازی‌ها به جا مانده بود، اعتماد دیگر کشورهای اروپایی به آلمان را تحت‌الشعاع قرار داده بود با این حال این کشور پس از چندی از لحاظ اقتصادی و مهندسی توانست به جایگاه قابل توجهی برسد.

آلمان چگونه تقسیم شد

در کنفرانس «پتسدام» که در سال ۱۹۴۵ در همین شهر با حضور ترومن، استالین و چرچیل تشکیل شد، آلمان به ۴ منطقه نظامی تقسیم شد و تا سال ۱۹۴۹ نتوانست استقلال خود را به دست آورد.

به این ترتیب ایالت‌های شرقی به لهستان، لیتوانی و روسیه داده شدند. ضمن اینکه ۶٫۷ میلیون آلمانی که در لهستان زندگی می‌کردند و ۲٫۵ میلیون تن که در چکسلواکی ساکن بودند را مجبور به نقل مکان به آلمان غربی کردند. البته بیشتر این افراد خودشان پس از پایان جنگ مهاجرت کرده بودند. دلیل شکل گیری دیوار برلین هم جلوگیری از فرار مردم به آلمان غربی بود.

مناطق اشغال شده آلمان پس از جنگ جهانی دوم

برلین با وجودی که در منطقه تحت حاکمیت شوروی قرار داشت، میان ۴ قدرت تقسیم شد.

بر سر بقایای نازی‌ها چه آمد؟

به دنبال پاکسازی آلمان از نازی‌ها، مقامات ارشد حزب نازی در آلمان زندانی ، یا اعدام شده بودند. اما بسیاری از افراد در رده‌های متوسط و پایین، از تغییرات به وجود آمده آسیب ندیده بودند. در کنفرانس «یالتا» که در سال ۱۹۴۵ میلادی، چند ماه پیش از پایان جنگ جهانی دوم برگزار شد و روزولت رئیس جمهور آمریکا، چرچیل نخست وزیر بریتانیا و استالین در باره تقسیم غنایم جنگی قبل از پایان آن به بحث پرداختند، درباره استفاده از میلیون‌ها اسیر جنگی هم تصمیم‌گیری شد. به این ترتیب در اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهای اروپایی به کار گرفته شدند.

در این مورد نیز میان شرق و غرب فرق وجود داشت به طوری که شوروی ضمن به کارگیری بقایای نازی‌ها با ایجاد حکومت پلیسی، حدود ۲۳ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را به عنوان غرامت دریافت می‌کرد. اما این رقم درباره آلمان غربی جزئی بود.

در سال ۱۹۴۵ تا ۴۶ وضعیت غذا و مسکن به دلیل خرابی حمل‌ونقل و نابسامانی اوضاع اقتصادی و بازارهای مالی بد بود و کم‌کم رو به بهبودی گذاشت. 

در آلمان غربی بمباران به بخش‌های مسکونی آسیب رسانده بود و این موضوع در شرایطی که بیش از ۱۰ میلیون مهاجر از آلمان شرقی به غرب پناه آورده بودند. بیشتر آنان را ناچار کرد تا در کمپ زندگی کنند.

تولید مواد غذایی در فاصله سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۸ فقط دو سوم دوران پیش از جنگ بود ضمن اینکه صادرات غله و گوشت از آلمان شرقی که ۲۵ درصد از مواد غذایی را تامین می‌کرد، به آلمان غربی متوقف شده بود.

پایان جنگ همچنین برای آلمان به معنای قطع انتقال مواد غذایی از  کشورهای اشغال‌شده بود. تولید زغال سنگ نیز کاهشی ۶۰ درصدی داشت. این وضعیت تاثیر منفی بر راه آهن، صنایع سنگین و گرمایش داشت و در نهایت اثر منفی خود را بر تولیدات صنعتی نشان داد.

در چینی شرایطی سیاست‌های اقتصادی متحد و تقویت صنایع و کشاورزی در دستور کار قرار گرفت. البته در آلمان غربی بخش های صنعتی آسیب کمی دیده بودندکه زمینه را برای فعالیت اقتصادی مجدد فراهم می‌کرد.

  نقش آمریکا در آلمان غربی

بالاخره آمریکا به این نتیجه رسید که بهتر است به جای غیر صنعتی کردن آلمان به صنعتی شدن این کشور کمک کند تا محرکی برای رشد اقتصادی اروپا باشد. انتقال موادغذایی در سالهای ۱۹۴۵ و ۴۷ و وام ۶۰۰ میلیون دلاری به بخش صنعت از جمله اقدامات ایالت متحده در آلمان بود.

با فروپاشی شوروی «اریش هونکر» عضو و رئیس حزب کمونیست  آلمان شرقی و رهبر جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی که  از ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۹  این سمت را عهده‌دار بود استعفا کرد و «اگون کرنتس» جانشین وی شد.

وی همان کسی است که مرزها را باز  و دیوار برلین را تخریب کرد. در آلمان غربی نیز، «هلموت کهل» صدراعظم وقت از الحاق دو آلمان حمایت کرد.

سرانجام در آگوست ۱۹۹۰، جمهوری فدرال آلمان با اتحاد دو آلمان رسما اعلام موجودیت کرد.

با این حال پس از گذشت ۲۳ سال از اتحاد دو بخش آلمان، گرچه زیرساخت‌های ضروری اقتصادی در بخش شرقی این کشور فراهم شده‌اند، اما پیش‌داوری‌ها هنوز پا برجای است و مردم دو بخش این کشور هنوز خود را یک ملت متحد نمی‌دانند.

موسسه نظرسنجی «آلنسباخ» آلمان در این مورد نظرسنجی انجام داده است که در نوع خود جالب توجه است.

بنابر این نظرسنجی در بخش‌های شرقی آلمان مردم معتقدند که ایالت‌های غربی مردمی مغرورند و فقط به پول فکر می‌کنند، سطحی هستند و تنها قوانین اداری برای‌شان مهم است.

«آندرآس تسیک» جامعه شناس دانشگاه بیله‌فلد آلمان نیز در تحقیقاتی به این موضوع اشاره می‌کند که شهروندان بخش‌های شرقی آلمان خود را شهروندان درجه دوم آلمان می‌دانند.

دستمزد و حقوق دریافتی مردم در این بخش از آلمان هنوز حدود ۲۰ درصد کمتر از ایالت‌های غربی این کشور است و بازنشستگان شرق کشور نیز حدود ۱۰ درصد کمتر از بازنشستگان غرب کشور حقوق می‌گیرند.

غربی‌ها نیز نظر خوبی درباره ساکنین شرقی وطنشان ندارند، آنها فکر می‌کنند که شهروندان شرق کشورشان مردمانی ناراضی، شکاک هستند که شهامت کمتری دارند. شهروندان بخش‌های غربی آلمان علاقمندند که هرچه زودتر مالیاتی که برای بهبود شرایط شرق کشور می‌پردازند به پایان برسد و بخشی از حقوق‌شان به این موضوع اختصاص نیابد.

کارشناسان کمی ارتباط میان مردم ۲ منطقه را دلیل چنین اظهارنظرهایی می‌دانند و معتقدند که نسل‌های بعدی این برداشت‌ها را نخواهند داشت.

علاوه بر همه اینها فعالیت‌های نژادپرستانه نئونازی‌ها همچنان یکی از مسایلی است که آلمان متحد همچنان در حل آن ناتوان است.

منبع:

www.farsnews.com


دیوار برلین (آلمان)

کمی (یا شاید هم بیشتر) کنایه‌آمیز است که محبوب‌ترین و معروف‌ترین جاذبه توریستی شهر برلین در میان مسافران تور آلمان، جاذبه‌ای است که دیگر وجود ندارد. برای ۲۸ سال دیوار برلین (Berlin Wall) مستحکم‌ترین نماد از جنگ سرد بود، دیواری که نه تنها برای تقسیم کردن یک شهر، بلکه برای جدا کردن دو دنیا ساخته شده بود. ۲۵ سال پس از فروپاشی، اندکی از این دیوار حائل بین غرب و شرق باقی مانده است، اما برای آنانی که در پی فهمیدن تاثیرش بر دنیای دیروز و امروز هستند، همین مقدار هم کافی خواهد بود.

دیوار برلین (آلمان)

ساخت دیوار برلین

مدتی کوتاه بعد از نیمه شب ۱۳ آگوست ۱۹۶۱، سربازان و پلیس‌های آلمان شرقی شروع به جمع کردن کیلومترها سیم‌خاردار از مسیری کردند که خیلی زود قرار بود قطعه‌های بزرگی از بتن از پیش‌ساخته‌شده در آنجا چیده شوند. شبانه خیابان‌ها به دو نیم تقسیم شدند، جابه‌جایی بین دو نیمه شهر متوقف شد و آلمانی‌های شرقی (شامل کسانی که برای کار بین این دو بخش تردد می‌کردند) دیگر اجازه سفر به برلین غربی را نداشتند. ساخت دیوار برلین اقدامی از سر استیصال از طرف جمهوری دموکراتیک آلمان (GDR، آلمان شرقی) بود؛ تلاشی برای جلوگیری از خروج مستمر شهروندان و تخلیه نیروی فکری و کاری جامعه، چیزی که این جمهوری از زمان تاسیسش در سال ۱۹۴۹ در حال تجربه کردن بود. تا همان زمان حدود ۳٫۶ میلیون نفر به آلمان غربی روانه شده بودند و GDR را در آستانه یک فروپاشی اقتصادی و سیاسی قرار داده بودند. ساخت دیوار برلین برای بسیاری یک شوک بزرگ بود؛ تنها چند ماه قبل‌تر از آن روز شوم آگوست، رئیس دولت GDR، والتر اولبیچی، در یک کنفرانس خبری گفته بود که آنها برنامه‌ای برای ساخت دیوار ندارند.

مرز لمس‌کردنی

این دیوار، برلین غربی را به جزیره‌ای از دموکراسی در داخل دریایی از سوسیالیسم تبدیل کرده بود؛ ۴۳ کیلومتر حصار برای جدا کردن برلین غربی و شرقی و ۱۱۲ کیلومتر مرز در بین آلمان غربی و شرقی. هر تکه از صفحه‌های بتونی تقویت‌شده‌ی به کار گرفته شده برای ساخت دیوار، ۳٫۶ متر ارتفاع، ۱٫۲ متر قطر و ۲٫۶ تن وزن داشتند. در بعضی بخش‌ها، نوار مرزی شامل رودخانه اسپری یا دیگر کانال‌های آبی بود. بعد از مدتی از شروع ساخت، دیوار به یک سیستم امنیتی پیچیده تبدیل شده بود، شامل نه یکی بلکه دو دیوار. دیوار اصلی بر روی خط مرزی جا خوش کرده بود و در طرف شرقی یک نوار مرگ ساخته شده بود. کسی که می‌خواست از این مرز عبور کند ابتدا باید از یک حصار برقی می‌گذشت، حصاری که آژیرها را به صدا در می‌آورد. بعد از آن نوبت به سگ‌های نگهبان، سیم‌های خاردار، خندق‌ها و دیگر موانع می‌رسید، به علاوه مسیر گشت‌زنی با دکل‌های دارای نورافکن برای روشن نگه داشتن نوار مرگ در شب. در امتداد کل مرز ۳۰۰ برج مراقب وجود داشت با محافظانی که دستور شلیک برای کشتن داشتند. از این ۳۰۰ تا، تنها ۹ برج باقی مانده است، شامل یکی که در خیابان ارنا برگر نزدیک به میدان Potsdamer Platz قرار دارد. در بخش غربی، دیوار درست در مناطق مسکونی قرار داشت. هنرمندان شروع به کشیدن نقاشی‌های رنگارنگ بر پیکر خاکستری و وحم‌آمیز دیوار بتونی کردند تا محیط را انسانی‌تر کنند. دولت آلمان غربی سکوهای تماشا بنا کرد، جایی که مردم می‌توانستند از آنها بالا رفته و نگاهی به آلمان شرقی بیاندازند.

دیوار برلین (آلمان)

فرارهای شهروندان آلمان شرقی به آن سوی دیوار

شمارش دقیقی وجود ندارد اما باور بر این است از حدود ۱۰۰ هزار شهروند GDR که برای فرار به آن سوی مرزها تلاش کردند، صدها نفرشان در این تلاش جان خود را از دست دادند. بسیاری غرق شدند، آسیب‌های بدنی شدید دیدند یا بعد از این که دستگیر شدند خودکشی کردند. بیشتر از ۱۰۰ نفر به طور مستقیم و با شلیک گلوله محافظان مرزی جان باختند. از سربازانی که مانع فرار شهروندان می‌شدند، با پاداش، ارتقا درجه و پول قدردانی می‌شد. اولین نفری که در زمان عبور از دیوار تیر خورد، خیاطی ۲۴ ساله با نام گانتر لیتفین بود. از زمان ساخت و ساز استحکامات تنها ۱۱ روز می‌گذشت زمانی که رگباری از گلوله‌ها از بدن او عبور کردند، وقتی که تلاش می‌کرد با شنا از یک کانال ۴۰ متری خود را به آزادی برساند. از سال ۲۰۰۳ به این سو، میراث گانتر با یک نمایشگاه یادبود در برج مراقبت GDR گرامی داشته شده است، نزدیک به جایی که کشته شد. کمی از مسیرهای معمولی توریستی شهر دور است، اما این یادبود ارزش بازدید در تور آلمان را دارد.

دیوار برلین (آلمان)

یکی دیگر از وقایع دلخراش ثبت شده از دستور متوحشانه شلیک برای کشتن، مربوط به ۱۷ آگوست ۱۹۶۲ است، زمانی که جوانی ۱۸ ساله با نام پیتر فچر در زمان فرار مورد اصابت گلوله ماموران قرار گرفت و رها شد تا در همان جا از شدت خونریزی جان دهد. یادبودی به نام او در نزدیکی ایست‌بازرسی چارلی قرار دارد. یادبودهای دیگری هم به یاد کشته‌شده‌های مسیر آزادی در نقاط مختلف شهر وجود دارند. پریدن از بالای آپارتمان‌های نزدیک به دیوار به آن سو، استفاده از بالن هوای گرم، یک اتومبیل مجهز شده و حتی یک زیردریایی کوچک دست‌ساز، روش‌های دیگری بودند که مردم برای فرار از آلمان شرقی استفاده کردند. خیابان Bernauer جایی است که در آن تعداد زیادی تونل برای فرار از زیر دیوار حفر شدند. مشهورترین این تونل‌ها تونل ۲۹ است که در سال ۱۹۶۲ کنده شد. این نام به خاطر ۲۹ نفری که توانستند قبل از کشف تونل توسط محافظان مرزی به آلمان غربی بگریزند به این تونل داده شده است. بسیاری از روش‌های فرار در موزه دیوار (Mauermuseum) نزدیک به ایست بازرسی چارلی مستندسازی شده‌اند.

فرو ریختن دیوار برلین

فروپاشی دیوار برلین به اندازه به وجود آمدنش غیر منتظره و ناگهانی بود. یک بار دیگر GDR در حال از دست دادن کرور کرور از مردمش بود؛ این بار از طریق مجارستان، جایی که مرزهایش را به سمت اتریش باز کرده بود. همین موضوع باعث شد، آلمانی‌های شرقی تشجیع شده و جسارت پیدا کنند. آنها در جمعیتی چند صد هزار نفری به خیابان‌ها آمدند و خواستار بهبود وضعیت و پایان حکم‌رانی مستبدانه تنها حزب حاکم در کشورشان یعنی SED شدند. مجموعه‌ای از تظاهرات در نهایت منجر به جمع شدن حدود نیم میلیون نفر در میدان الکساندرپلاتز در چهارم نوامبر ۱۹۸۹ شد؛ مردمی که یک‌صدا خواستار تغییرات سیاسی بودند. چیزی باید اتفاق می‌افتاد.

دیوار برلین (آلمان)

و بالاخره افتاد، در ۹ نوامبر؛ زمانی که سخنگوی دولت در یک کنفرانس خبری که به صورت زنده از تلویزیون پخش می‌شد، اعلام کرد که تمام محدودیت‌ها برای سفر به برلین غربی از میان برداشته خواهند شد. وقتی یک خبرنگار از او پرسید این مقررات چه زمانی عملی خواهد شد، او با حالتی عصبی کاغذهایش را بالا و پایین کرد تا به دنبال جواب بگردد. بعد با این جملات تاریخی پاسخ داد: “تا آنجایی که من می‌دانم همین آلان”. در واقع مقررات جدید قرار بود روز بعد اعمال شود، اما هیچکس او را باخبر نکرده بود. خبرها همانند باد در برلین شرقی پخش شد و صدها هزار نفر به سوی دیوار روانه شدند. محافظان مرزی چاره‌ای جز عقب ایستادن نداشتند. در میان صحنه‌هایی از جشن و شادی فراوان و صفی کیلومتری از ماشین‌های ترابانت ساخت GDR، دو بخش برلین یک بار دیگر به هم پیوستند.

امروز دیوار برلین

برچیدن استحکامات مرز تقریبا بلافاصله شروع شد و حالا در این زمان دو بخش شهر آن قدر دقیق در هم آمیختند که یک چشم خیلی دقیق نیاز است تا بتوان غرب و شرق را از هم تشخیص داد. خوشبختانه کمک برای دیدن این مرز وجود دارد، در قالب یک مسیر سنگ‌فرش شده دو تایی با لوحه‌های برنزی که رویشان نوشته شده Berliner Mauer. این مسیر در محل پایه دیوار، ۵٫۷ کیلومتر امتداد دارد. در ضمن در تور آلمان و در زمان گشت و گذار در شهر حواستان به مایل تاریخ دیوار برلین (Berlin Wall History Mile) باشد؛ شامل ۳۲ پنل اطلاعاتی که در امتداد پایه دیوار نصب شده‌اند. در این تابلوها به ۴ زبان مختلف رویدادهای مهمی که در هر مکان اتفاق افتاده‌اند به نگارش در آمده‌اند. تنها حدود ۲ کیلومتر از دیوار بتونی اصلی در حال حاضر سر جایش باقی مانده است. مشهورترین بخش، تکه‌ای ۱٫۳ کیلومتری است که حالا گالری بخش شرقی نام دارد. ردپاهای دیگری هم از دیوار برلین وجود دارند که در جای جای شهر پخش شده‌اند، شامل لامپ‌ها، مسیرهای عبور خودرو، حصارها و پدافندهای محیطی و خیلی چیزهای دیگر. بیشترشان آن قدر در تار و پود شهر پیچیده شده‌اند که به سختی می‌توان آنها را تشخیص داد. یک منبع عالی برای جستجوی این تکه‌ها وجود دارد؛ یک نقشه تعاملی با نام Memorial Landscape Berlin Wall که اطلاعات و محل قرارگیری تمام تکه‌های دیوار، حتی کوچکترین بخش‌ها را مستند کرده است.

منبع:

booralan.com


حقایقی در مورد دیوار برلین که باید بدانید

دیوار برلین یکی از نمادهای جنگ سرد است که سال ۱۹۸۹ فرو ریخت. اما واقعیت‌های جالبی در مورد ساخت و فرو ریختن این دیوار وجود دارد که خواندن آنها شما را هیجان‌زده می‌کند.

قریب به ۳۰ سال دیوار بتنی برلین به عنوان مظهری از پرده آهنین ایستاده بود و جلوی فرار کردن شهروندان را از شرق کمونیست برلین به سمت برلین غربی سرمایه‌داری می‌گرفت. هر چند در شب ۹ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی مقامات رسمی آلمان شرقی به ناگهان درهای مرزی را گشودند و هزاران آلمانی روی دیوار شروع به شادی کردند و البته با چکش و تیشه به جان دیوار افتادند. در ادامه با ما همراه باشید تا با ۱۰ واقعیت شگفت‌انگیز در مورد این نماد جنگ سرد آشنا شوید.

دیوار برلین به خاطر یک اشتباه فرو ریخت

در جریان کنفرانس خبری که در عصر روز ۹ نوامبر ۱۹۸۹ برگزار شد، «گونتر شبافسکی» از دفتر سیاسی آلمان شرقی بدون مقدمه اعلام کرد که محدودیت‌ها روی ویزای مسافرتی برچیده خواهد شد. وقتی از او سوال کردند که این سیاست جدید چه موقع اجرا می‌شود در پاسخ او گفت: به سرعت و بدون هیچ تاخیری! اما در حقیقت این سیاست قرار بود که روز بعد ابلاغ شود و همچنان نیازمند عبور از فرایند طولانی صدور ویزا بود. پاسخ گیج‌کننده شبافسکی و گزارش غلط رسانه‌ها باعث شد تا هزاران نفر از شهروندان برلین شرقی به سمت دیوار بروند. در ایستگاه بازرسی خیابان «بُرن‌هولمر»، «هارالد جاگر» افسر مسئول با گروه زیادی از افراد مواجه شد. او در انتظار پاسخ از مقامات ارشد بود و تنها چیزی که می‌شنوید توهین بود. از طرف دیگر او روز بعد منتظر دریافت آزمایش تشخیص سرطان خود نیز بود. هارالد که عصبی و درمانده بود مرز را با تشخیص خودش باز کرد و سایر ایستگاه‌ها نیز همین کار را کردند.

 دیوار برلین چینش تصویر

دیوار برلین ۱۵ سال پس از جنگ سرد ساخته شد

بیش از ۲ میلیون نفر از شهروندان آلمان شرقی که بیشترشان کارگران و متخصصان حرفه‌ای بودند بین سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۶۱ به آلمان غربی گریختند. اتحاد جماهیر شوروی درخواست‌های آلمان شرقی مبنی بر ساخت دیوار در سال ۱۹۵۳ را رد کرده بود اما با رسیدن آمار فرارها به ۱۰۰۰ نفر در روز، در تابستان ۱۹۶۱ رهبر شوروی «نیکیتا خروشچف» سرانجام دستور ساخت را داد. ساکنان برلین در صبح ۱۳ آگوست ۱۹۶۱ در حالی از خواب برخواستند که یک دیوار ساخته شده از سیم خاردار بین شرق و غرب برلین فاصله انداخته بود. در روزهای بعد آلمان شرقی شروع به ایجاد مانع بتنی کرد.

دیوار برلین

دیوار برلین در حقیقت ۲ دیوار بود

۴۳ کیلومتر از دیواری که برلین را به شرق و غرب تقسیم کرده بود شامل ۲ دیوار بتنی بود که بین آنها ۱۴۰ متر فاصله قرار داشت که به نام نوار مرگ شناخته می‌شد. در این فاصله برجک‌های نگهبانی، سنگرها، سگ‌های نگهبان، نورافکن‌ها و مسلسل‌ قرار داشت.

دیوار برلین

بیش از ۱۰۰ نفر در حین عبور از دیوار جان باختند

مرکز مطالعه تاریخ معاصر پوتسدام و مرکز اسناد و تاریخ دیوار برلین گزارش کرده‌اند که حداقل ۱۳۸ نفر بر اثر تیراندازی، حوادث تصادفی یا خودکشی پس از عدم موفقیت در عبور از دیوار، کشته شده‌اند؛ اگرچه دیگر محققین اعداد بالاتری را عنوان می‌کنند. اولین قربانی «ایدا زیکمن» بود که در ۲۲ آگوست ۱۹۶۱ در پرش از پنجره آپارتمانش که در طبقه‌ی چهارم کنار دیوار برلین قرار داشت، کشته شد. آخرین قربانی جوانی بود که در مارس ۱۹۸۹ سعی داشت با کمک یک بالن از دیوار عبور کند اما بر اثر برخورد با خطوط انتقال برق کشته شد.

دیوار برلین

 بیش از ۵۰۰۰ نفر از دیوار برلین عبور کردند

اولین فردی که از دیوار برلین فرار کرد افسر ۱۹ ساله آلمان شرقی سرجوخه «کنراد شومان» بود که از روی سیم خاردار یک متری عبور کرد. صحنه این فرار تاریخی با گرفتن یک عکس، جاودانه شد. همراه با افزایش ارتفاع دیوار نقشه‌های فرار نیز ماهرانه‌تر می‌شدند. فراریان در محفظه‌های مخفی درون خودرو خود را پنهان می‌کردند و فرار از طریق تونل ومجراهای فاضلاب نیز مرسوم شده بود. «برادران بتک» پیچیده‌ترین نقشه فرار را اجرا کردند. برادر بزرگتر به نام «اینگو» با استفاده از یک تشک که روی رودخانه شناور شده بود در سال ۱۹۷۵ فرار کرد. ۸ سال بعد برادر بعدی به نام «هولگر» با استفاده از کمان، یک کابل فلزی را به ساختمانی در طرف دیگر دیوار پرتاب کرد و از روی کابل خود را به سمت دیگر دیوار رساند. در سال ۱۹۸۹ دو برادر دیگر با استفاده از یک هواپیمای خیلی سبک برادر کوچک‌شان به نام «ایگبرت» را نجات دادند.

دیوار برلین

راحت شدن خیال جان اف کندی زمانی که دیوار ساخته شد

در ژوئن ۱۹۶۱ «خروشچف» به «کندی» هشدار داد اگر نیروهای غربی برلین را ترک نکنند، غرب برلین را محاصره خواهند کرد. حرکتی ستیزه‌جویانه که می‌توانست به جنگ منجر شود. وقتی کندی خبر ایجاد دیوار برلین به جای محاصره برلین را شنید به یکی از دستیارانش به طور محرمانه گفت: راه‌حل خوبی نیست اما خیلی بهتر از شروع جنگ است. این پایان بحران برلین است. ما نترسیده‌ایم آنها هستند که ترسیده‌اند. ما قصد نداریم هیچ کاری بکنیم چرا که هیچ را‌ه‌حل جایگزینی به جز جنگ وجود ندارد.

کندی

من یک دونات ژله‌ ای هستم

در ۲۶ ژوئن ۱۹۶۳ کندی در اجتماع برلینی‌ها در کنار دیوار با زبان آلمانی به آنها گفت که من یک برلینی هستم. او قصد داشت تا با اعلام این موضوع که او یک برلینی است اتحاد بین برلینی‌ها را به نمایش بگذارد. اما بعضی از منتقدین می‌گویند او با اضافه کردن یک حرف اضافه در کنار لغت برلین به آلمانی گفته‌ است که من یک دونات ژله‌ای هستم. البته زبان‌شناسان می‌گویند که کندی دچار یک اشتباه گرامری نشده است چرا که وقتی گوینده برای مخاطبان در مورد ملیت صحبت می‌کند وجود این حرف اضافه ضروری است. پس جای هیچ ابهامی برای شنونده باقی نمی‌ماند.

 دیوار برلین چینش تصویر

مردم در آلمان شرقی به دیوار می‌ گفتند سنگر ضد فاشیستی

دولت آلمانی شرقی ادعا می‌کرد که منظور از ایجاد این دیوار نگه داشتن مردم خودش در برلین شرقی نبود بلکه مانعی در راه جاسوسان و عقاید آلمانی غربی است. دو هفته بعد از صدور دستور ساخت دیوار، رهبر آلمانی شرقی «والتر اولبریخت» ادعا کرد: ما تمام رخنه‌ها در خانه‌ خودمان را بستیم و سوراخ‌هایی را که دشمنان آلمان از طریق آن وارد می‌شدند را پر کردیم.

دیوار برلین

دروازه براندنبورگ زمانی بخشی از یک دیوار قرن هجدهمی بود

پادشاه پروس، فردریک ویلیام دوم بود که دستور ساخت دروازه پیروزی را داد. دروازه‌ای که در نقش پشت صحنه سخنرانی‌های مشهور کندی و ریگان ظاهر شد. وقتی ساخت این دروازه در سال ۱۷۹۱به پایان رسید، دروازه براندنبورگ دیواری که از دهه ۳۰ به دور شهر قرار داشت را به هم متصل کرد.

براندنبورگ

یک تکه از دیوار برلین درکازینوی لاس‌ وگاس

دیوار برلین در تابستان ۱۹۹۰ به طور رسمی تخریب شد. بیش از ۴۰,۰۰۰ تکه از این دیوار برای پروژه‌های ساخت و ساز درون خود آلمان دوباره مورد استفاده قرار گرفت. اما چند صد قطعه از این دیوار در سراسر دنیا پراکنده شدند از باغ واتیکان گرفته تا دیوار سرویس بهداشتی در کازینویی در لاس‌وگاس.

دیوار برلین

منبع:

www.eavar.com


نامگذاری ۳۱۷ خیابان دنیا به نام این سرباز آلمانی

۳۱۷ خیابان دنیا به نام یک سرباز آلمانی است که به خاطر کمک به یک کودک سیم های خاردار دیوار برلین را کنار زده بود.

سربازی که به خاطر نجات کودک اعدام شد 

یک سرباز آلمانی شرقی به پسربچه کوچکی در نزدیکی دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ کمک می کند. این عکس زیبای بخش سرگرمی نمناک متعلق به یک سرباز آلمانی شرق است ، که به پسر کوچکی کمک می کند تا از دیوار تازه تاسیس برلین که آن روز ساخته شده بود، عبور کند. این پسر در آشوب های مردمی که در حال فرار بودند و خانواده هایی که در دو طرف مرز گرفتار شده بودند، جا گذاشته شده بود و این، یک سرباز جوان است و چشمانش با احتیاط به شانه او نگاه می کند که پر از ترس است.

به رغم دستور داده شده توسط دولت آلمان شرقی برای عدم ورود کسی به برلین شرقی، این سرباز به پسر کمک کرد تا دزدانه از میان سیم خاردار عبور کند. گزارش شده بود که این سرباز به وسیله افسر مافوق خود به خاطر این عمل خیرخواهانه اش دستگیر شد و سرباز را از واحد و سمت خود بیرون کشیدند.

اعدام سرباز به خاطر نجات کودک

خوشبختانه مجازات او جزئی بود و او زندانی نشد و یا تیر نخورد اما برخی از گزارشات حاکی است که این سرباز به دلیل خیانت به کشور اعدام شد.

توصیف این عکس با این اخطار همراه است که ” هیچ کس نمی داند چه بر سر او آمده است.” اما این پسر کوچک چطور به سمت مخالف دیواری که پدر و مادرش بودند رفت؟ با توجه به موزه چارلی در برلین، یکی از والدین او، پدرش، همراه پسری در آلمان غربی بود که به دیدار بستگانشان رفته بود و بقیه اعضای خانواده او در شرق بودند.

ممنوعیت ورود به این بخش ها یک شبه رخ داد و این خانواده را از هم جدا کرد. پدر بر این باور بود که پسر باید با مادرش بزرگ شود، بنابراین او پسر را مجبور کرد تا به سمت نرده ای برود که در آن سربازی او را بلند کرده بود.

یک شب بین ۱۲ و ۱۳ ام آگوست ۱۹۶۱، پلیس و واحدهای ارتش آلمان شرقی شروع به بستن مرزها کردند و تا صبح روز یکشنبه مرز برلین غربی بسته شد.

نجات کودک توسط سرباز

ماجرای سربازی که به خاطر نجات کودک، اعدام شد 

نیروهای آلمانی شرقی و کارگران شروع به جدا کردن خیابان ها با سیم خاردار و فنس کردند تا در امتداد مرز، مردم دیگر توسط ماشین و هم پیاده قادر به عبور از سیم ها و نرده ها نباشند و این نرده ها و دیوار در مرز ۱۵۶ کیلومتری (۹۷ مایلی) در اطراف سه بخش غربی و ۴۳ کیلومتر (۲۷ مایل) که غرب و شرق برلین را تقسیم کرده بودند، بنا شدند. این سد در منطقه شرقی برلین شرقی یا آلمان غربی ساخته شده است ، تا اطمینان حاصل شود که در هیچ نقطه ای به برلین غربی تجاوز نکرده است. به طور کلی، دیوار کمی در داخل برلین شرقی بود، اما در قسمت هایی کمی دورتر از مرز قانونی قرار داشت و بعد از آن، مانع اولیه به دیوار درست شد، اولین عناصر بتنی و بلوک های بزرگ در ۱۷ آگوست نصب شدند.

متن زیر نوشته ای از دفتر یاداشت این سرباز آلمانی است:

گاهی انسان بودن گناه بزرگیست. اکنون که میدانم بخاطر کمک کردن به کودکی بیگناه که بازیچه جنگ و خشونت شده است فردا قبل از طلوع آفتاب مرا بدستان خداوند می سپارند. میدانم که انسانیت هرگز نمیمیرد ولی بدانید که گاهی انسانیت گناه بزرگیست.

طبق گزارش سایت صدا و سیما مجسمه این سرباز بزرگ در ۷۰ کشور دنیا ساخته شد و ۳۱۷ خیابان در دنیا بنام این انسان بزرگ نامگذاری شد و آن کودک هم بنیانگذار یکی از بزرگترین بنیادهای خیریه در کشور آلمان شد.

منبع:

namnak.com


ﯾﮏ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﺳﺮﺩ .

ﺭﻭﺯ ۱۹ ﺍﮐﺘﺒﺮ ﺳﺎﻝ ۱۹۶۱ – ﻣﺮﺯ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﯽ
ﯾﮏ ﺗﯿﻢ ﺑﺎﺯﻭﮐﺎﯼ ﺩﮊﺑﺎﻧﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺮﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻓﺮﺩﺭﯾﺶ ﻣﻮﺿﻊ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ .

ﭘﺸﺖ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﻧﮓ ﺣﺪﻭﺩ ۱۵۰ ﻣﺘﺮ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﺍﺭﺗﺶ ﺳﺮﺥ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .

ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ Checkpoint Charlie ﻭ ﺻﻒ ﺁﺭﺍﯾﯽ ﺗﺎﻧﮑﻬﺎﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭﺝ ﺁﻥ ﺣﺪﻓﺎﺻﻞ ۲۲ ﺗﺎ ۲۸ ﺍﮐﺘﺒﺮ ﺑﻮﺩ .

منبع:

mil-ir.com


از سری برترین عکس های تاریخ بشر. پلیس آلمان غربی در دفاع از دختری که خود را به مرز این کشور رسانده، در برابر پلیس آلمان شرقی ایستاده است.

منبع:

www.twipu.com


تصویری از کابوسی که سالها بر فراز اروپا بود
سیلی از هزاران عراده تانک غرب شوروی-۱۹۸۱
در طول جنگ سرد توان زرهی و تعداد تانک های شوروی انقدر زیاد بود که میتوانست تنها با زرهی خود کل اروپا را شخم بزند بی آنکه هیچ سلاح متعارفی برای مقابله با آن وجود داشته باشد

منبع: mil-ir.com

تصویری از رویایی تانکهای ساخت اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا در مقابل یکدیگر در دوران جنگ سرد در تاریخ ۲۷ اکتبر ۱۹۶۱

مکان:مرز بین المان شرقی و غربی




اتوبوس های فولکس واگن مجهز به بلندگو هایی هستند که در روز ۲۸ ژوئیه سال ۱۹۶۲، تبلیغاتی را بر روی دیوار به شرق برلین پخش می کنند. منبع: mil-ir.com


منبع: mil-ir.com

منبع:

mil-ir.com

jangaavaran.ir


اریش هارتمن
هارتمن تکخال لوفتوافه (نیروی هوایی) ارتش المان نازی بود ، او نه تنها بهترین تکخال المان بلکه بهترین در کل دنیا تا امروز بود.
او فرشته ی مرگ بود چرا که در دوران خدمتش رقم باور نکردنی ۳۵۲ فروند هواپیمای دشمن را نابود کرد که ۳۴۵ فرورند ان متعلق به شوروی و ۷عدد هم متعلق به ارتش امریکا بود و در مقابل او او ۱۴ بار مجبور به فرود اظراری یا بیرون پریدن با چتر نجات شد ، که همه ی ۱۴ مرتبه به دلیل برخورد با قسمت های جدا شده از هواپیماهای منهدم شده ی دشمن یا مشکلات مکانیکی و تمام شدن سوخت بود هارتمن هرگر به خاطر اتش هواپیمای دشمن صدمه ندید تا مجبور به فرود شود. هارتمن در طول خدمتش حتی یک وینگمن یا یکی از خلبانان دسته ی پروازیش را از دست نداد و به این مسئله افتخار میکرد.

هواپیمایی که هارتمن از ان استفاده یک عدد bf109 مستراشمیت بود که مارک مخصوص خودش را روی ان نقاشی کرده بود

هارتمن موفق به کسب بالاترین مدال نظامی ارتش المان نازی شده بود و اوازه اش به همه جا رسیده بود و روسها بشدت به دنبال او بودند و برای سرش جایزه تعیین کرده بودند و بهترین خلبانانشان را برای شکار او فرستاده بودند که هیچکدام موفق به شکست هارتمن نشدند.

هارتمن در کارنامه ی خود شکار تعدادی زیادی از جنگنده های نسل جدید و پیشرفته ی شوری مثل La-5 و Yak-9 را ثبت کرده بود ، حتی او موفق به شکار تعدادی p-51 موستانگ هم شده بود که بهترین جنگنده های جنگ دوم بود او در اولین برخورد با امریکایی ها دو عدد موستانگ را ساقط کرده و در ادامه ی درگیری مهماتش تمام شد و وقتی خواست که فرار کند سوخت خود را هم از دست داد و مجبور شد به بیرون بپرد. او بعدا در یک ماموریت ۴ جنگنده ی موستانگ را سرنگون کرد.(نگاره مربوط به p 51 موستانگ امریکاییست).

هارتمن با me 262 که اولین جت جنگی عملیاتی جهان بود هم پرواز کرد اما زیاد به این هواپیما دلد نداد و ترجیح داد تا دوباره با bf 109 قدیمی خودش بپرد.

هارتمن پس از تسلیم ارتش المان به اسارت روسها درامد و روسها هم که به شدت از او کینه داشتند او را به جرم جنایات جنگی دادگاهی کردند.
روسها اتهاماتی همچون شلیک به تقریبا ۸۰۰ غیرنظامی روستایی و…. و همینطور نابودی ۳۴۵ جنگنده ی شوروی را به وی وارد کردند که هارتمن هرگز نپذیرفت که به غیر نظامیان حمله کرده و این را یک ادعای پوچ روسها عنوان کرد اما دادگاه شوروی او را گناهکار شناخت و حکم ۲۰ سال زندان را به او ابلاغ کرد ، روسها تمام توان خود را به کار بردند تا عزم هارتمن را بشکنند تا او اعتدراف کند اردوگاه کار اجباری ، سلول انفرادی ، گرسنگی ، شکنجه روحی و جسمی جا به جایی مرتب او از اردوگاهیی به اردوگاه دیگر و… اما هارتمن هرگز اعتراف نکرد اگرچه او به شدت ضعیف و عصبی شده بود.
تمام اسرا او را به عنوان یک قهرمان میدیدند و حتی یک بار شورش کرده و تلاش کردند هارتمن را فراری دهند ولی موفق نشدند.
سرانجام در سال ۱۹۵۵ مادر هارتمن نامه ای به نخست وزیر وقت المان غربی نوشته و از او خواست تا برای پسرش کاری کند و همین موجب شد بعدا طی توافقی ۱۶۰۰۰ هزار اسیر المانی ازاد شده و به وطن خود بازگردند،گرچه روسها هارتمن را تقربا اخرین نفر ازاد کردند.

هارتمن پس از ازاد شدن به وطن نزد همسرش بازکشت و دوباره به لوفتوافه ی جدید المان پیوست و پرواز کرد ، وی سرانجام در ۱۹۹۳ در ۷۱ سالگی در گذشت. هارتمن هرگز فرزند خود را ندید چرا که فرزند سه ساله اش در دوران اسارت او بدنیا امد و دراثر بیماری جان خود را از دست داد . هارتمن هرگز به غیرنظامیان حمله نکرد و حتی هیچوقت هم به خلبانی که با چتر از هواپیمایش پریده بود نیز شلیک نکرد.

جهنم در جنگ دوم جهانی

بازخوانی پرونده حمله اتمی امریکا به ژاپن

توجه : این مقاله اختصاصا جهت سایت جنگاوران توسط اینجانب (میناگلرو) نگاشته شده هرگونه برداشت ازآن ممنوع است

بمب_اتمی

بقلم میناگلرو

جهنم در جنگ دوم جهانی

در این مقاله به ماجرای بمباران هسته ای ژاپن که در مورخه ۶ اوت ۱۹۴۵ هیروشیما و دقیقا ۳ روز بعد در مورخه ۹ اوت همان سال شهر ناکازاکی هدف دو بمب هسته ای با نام پسر کوچک و مرد چاق قرار گرفتند البته ایالات متحده طی قرار داد کبک تاییدیه این حمله غیر انسانی را نیز از بریتانیا کسب نمود
حمله ای که باعث یک فاجعه انسانی شد و موجب کشته شدن ۱۲۹۰۰۰ غیرنظامی که اغلب زن و کودک بودند شد فاجعه ای که اثرات ان تا دهها سال بعد به شکل بیماریهای مرموز و لاعلاج تلفات میگرفت
این تنها مورد استفاده از سلاحههای هسته ای در طول یک جنگ بود

در سالهای آخر جنگ متفقین تمام توان خود را برای حمله ای نهایی و غلبه بر ژاپن متمرکز نموده بودند امپراتوری ژاپن قرارداد صلح پیشنهادی متفقین که در ان خواستار تسلیم ژاپن شده بود را نپذیرفت و اعلام نمود تا زمانیکه حتی یک نفر ژاپنی زنده باشد به مقاومت ادامه میدهند جنگ در اروپا در تاریخ ۸ مه ۱۹۴۵ و با تسلیم المان عملا پایان پذیرفته بود و تمام توجه و تمرکز متفقین بر جنگ در اقیانوس آرام معطوف شده بود
ولی مسئله بددبرای متفقین این بود که ژاپنی ها از نسل سامورایی هایی بودند که در قاموس انها شکست جایی نداشت و در عقاید انها یا باید پیروز میشدند یا کشته میشدند و این مقاومت تا سرحد مرگ سبب گره خوردن جنگ شده بود در واقع ایالات متحده بعلت برخورداری از منابع نامحدود و تکنولوژی بالا نبض جنگ را در اختیار گرفته بود ولی ژاپن سرسختانه مقاومت میکرد و حتی یک جزیره کوچک و بی اهمیت را نیز ایالات متحده با دادن تلفاتی سنگین و پرداخت بهایی گزاف بدست می آورد البته ایالات متحده به استراتژی زمین سوخته رو آورده بود یعنی هر جزیره یا منطقه ای را که قصد تصرف ان را داشتند ابتدا توسط نبردناوها و هواپیماهای جنگنده زیر آتش سنگین و ویرانگری قرار میدادند و وقتی که دشمن را بحد کافی ضعیف نموده بودند اونوقت تهاجم زمینی را شروع میکردند ولی مسئله این بود که در مقابل ژاپنی ها هم مردمی سرسخت بودند و تا آخرین نفر و اخرین گلوله مقاومت میکردند و حتی برخی مواقع که مهماتی برایشان باقی نمانده بود با شمشیر در مقابل امریکایی ها قرار میگرفتند و در کل همگی باید کشته میشدند تا امریکایی ها بر ان منطقه مسلط شوند
مسئله دیگر این بود که تا انوقت جنگ بیشتر در مستعمرات ژاپن و مناطق خارجی تحت سیطره این کشور مانند چین و شبه جزیره کره در جریان بود و هر چه جنگ به خاک اصلی ژاپن نزدیکتر میشد به همان نسبت هم بخاطر عرق ملی و شرافت سامورایی انها جنگ سخت تر و مقاومت ژاپنی ها هم بیشتر میشد بطوریکه هر وجب از مناطق تحت سلطه ژاپنی ها با هزینه ای سنگین برای امریکاییها بدست می امد
دکترین و استراتژیست های ارتش ایالات متحده پیش بینی نموده بودند که با وجود شرایط فعلی شکست ژاپن بین ۵ تا ۱۰ سال زمان میبرد و باید ۶۷ شهر ژاپن نابود شود تا بتوان امپراطوری ژاپن را مجبور به تسلیم نمود و چنین پیروزی تبعات و هزینه ای بسیار هنگفت مادی و جانی برای ایالات متحده و متفقین بجا خواهد گذارد و از انطرف متحدین ایالات متحده یا مانند بریتانیا بشدت بر اثر جنگ اروپا فرسوده شده و توان کمکی را نداشتند یا مانند شوروی قابل اعتماد برای ایالات متحده نبودند و هر چه بود این کشور بابد بر روی توان خود حساب باز مینمود…..

پروژه ای شیطانی

از قبل از جنگ دوم جهانی دانشمندان به تحقیقاتی در زمینه نوعی انرژی قدرتمند که میتوانست نیروی ویرانگری از خود بجا بگذارد تحقیق میکردند دانشمندان ایالات متحده و آلمان در این ضمینه به پیشرفت های شگرفی دست یافته بودند جنگ جهانی دوم و لزوم دستیابی به سلاحی مخوف و قدرتمند سبب شد که رهبران این دو کشور با اشتیاق بیشتری بدنبال به ثمر رساندن این پروژه باشند در این میان آلمان زودتر موفق به دستیابی به این سلاح مخوف شده بود ولی یک اتفاق بسیار معمولی باعث شد آلمان در شرف دستیابی به این سلاح بازماند و آنهم به یک بمباران کور هواپیماهای بریتانیایی بر میگشت. دسته ای از بمب افکن های بریتانیا که موفق به انهدام اهداف خود نشده بودند در فنلاند مهمات خود را بر روی یک کارخانه متروکه و خالی از سکنه فرو ریختن در آنموقع هیچکدام از خلبانان خبر نداشتند که در واقع آنها مجتمعی از ارتش آلمان را که در آن ساختمانهای به ظاهر متروکه در حال ساخت بمب اتمی بودند را هدف قرار داده اند این بمباران سبب شد که آلمان که در شرف ساخت بمب اتمی بود دو تا سه ماه عقب بیفتد و در خلال این مدت هم آلمان شکست خورد و دیگر نتوانست به این سلاح مخوف دست یابد بعد از شکست آلمان و دسترسی متفقین به اطلاعات سری این کشور پرده از راز بمباران کور بمب افکن های بریتانیایی برداشته شد ولی هنوز یکطرف دیگر این پازل یعنی ایالات متحده با تمام توان بر روی این پروژه در حال کار بود

ایالات متحده سال ۱۹۴۲

انیشتین دانشمند سرشناس فیزیک در نامه ای به رییس جمهوری از دستیابی عنقریب بشر به سلاحی مرگبار و ویرانگر که هزاران برابر مهماتهای متعارف قدرتمند است داد و در ضمن به رییس جمهور هشدار داد که کشور آلمان نیز بصورت موازی با انها در حال تحقیق در این زمینه میباشد و این را زمانیکه با برخی از دانشمندان آلمانی مکاتبه داشته دریافته و حال ایالات متحده باید تمام تلاش خود را انجام دهد تا زودتر از آلمان به ان دست پیدا نماید و به رییس جمهور اطمینان داد در اینده داشتن این سلاح پیروز جنگ ها را مشخص میکند

دختران مانهتن

دو ماه پس از نامه انیشتن سه کشور امریکا ، بریتانیا و کانادا بصورت بسیار سری طی توافقی موسوم به توافق کبک با یکدیگر به توافق رسیدند که بصورت مشترک بر روی این پروژه با تمام توان کار کنند و لسلی گرووز که یکی از دانشمندان شاغل در ارتش بود از طرف رییس جمهور امریکا و بصورت تام الاختیار مسول اجرای پروژه شد.

بلافاصله شروع به ایجاد تاسیسات لازم و مقدمات کار شد در ایالت مانهاتن به اسم ایجاد شهرکی نظامی جهت اسکان خانواده نظامیان و ایجاد مراکز اموزشی زمینهای ۳ هزار نفر از زمینداران ایالات خریداری گردید و به سرعت ساخت تاسیسات و ساختمانهای این شهر نسبتا بزرگ آغاز گردید تصویب یک بودجه دو میلیارد دلاری در سال ۱۹۴۲ سبب شد که کار با سرعتی سرسام آور جلو برود
در طول کمتر از چند ماه امکانات بسیار زیادی از سینما گرفته تا کلوپ های تفریحی و مکانهای ورزشی در این شهر جدید احداث گردید و مطلب جالب این بود که حتی فرماندار ایالت هم هیچ اطلاعاتی در مورد این مکان در اختیار نداشت و تنها به همه مسولین دستور اکید داده شده بود از دستورات لسلی گرووز اطاعت نموده و هر کمکی که از ایشان خواسته میشود با تمام توان ارائه دهند
در طول کمتر از یکسال شهر جدید و ۳۰۰۰۰۰ نفری ایالت مانهاتن به اتمام رسید و وارد روند استخدام کارکنان زیر نظر اوپن هایمر که سمت مدیریت اجرایی را بر عهده داشت شروع شد مطلب جالب این بود که در این پروژه در اقدامی بی سابقه و عجیب حتی دختران دبیرستانی نیز با حقوقی بسیار بالا استخدام میشدند شرط استخدام نیز این بود که کارمندان متعهد میشدند تا زمانی خاص حق خروج از این شهر را نداشته و کلا تمامی مکاتبات و رفت و امد آنها کنترل میشد
هزاران دختری که در این پروژه به کار گرفته شده بودند به طور مداوم و در شیفت هایی که شبانه روز ادامه داشت مسئول چک کردن عقربه هایی بودند که وضعیت غنی شدن اورانیوم را نشان می داد .آنها هشت ماه بی آنکه بدانند چه کار می کنند و بی آنکه حق داشته باشند تا درباره کار خود با بقیه حرف بزنند یا سؤالی بپرسند در سکوت کامل به کارشان ادامه دادند.

سالن های بزرگ ساختمانهای عظیم پروژه پر از دختران دبیرستانی بود که موظف بودند مراقب باشند عقربه های جلوی چشمشان از ۱۰ جلوتر نرود و دخترهای دانشگاهی که بر کار دخترهای دبیرستانی نظارت می کردند.
سرانجام به کمک کارگرانی که چیزی نمی دانستند و نمی پرسیدند ( پسر کوچک) بمبی که روی هیروشیما افتاد و ( مرد چاق ) بمبی که روی ناکازاکی افتاد ، دو بمب اورانیومی و پلوتونیومی ساخته شد حاصل تلاش ۱۳۰۰۰۰ نفر کارگر که اغلب دختران نوجوان و جوان بودند…

گره خوردن روند جنگ در اقیانوس آرام

درسال ۱۹۴۵ جنگ بین امپراطوری ژاپن و متفقین وارد چهارمین سال خود شده بود و علیرغم تلفات سنگینی که به دو طرف وارد شده بود ولی اکثر واحدهای نظامی ژاپن با تمام توان و با شدت میجنگیدند آنسوی ماجرا جنگ فرسایشی باعث خستگی مردم و افکار عمومی ایالات متحده شده بود و مردم مدام از دولتمردان و سیاستمداران میپرسیدند که این جنگ تاکی ادامه دارد ایالات متحده یک میلیون و دویست و پنجاه هزار کشته و زخمی تا آن زمان داده بود تقریبا یک میلیون نفر از این تلفات طی یک سال اخیر یعنی از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵ از دست رفته بودند از طرفی بر اثر حملات ارتش آلمان به ناوگان تجاری ایالات متحده ضربات مهلکی بر اقتصاد امریکا وارد آورده بود و مادران و پدران همگی خواستار عدم اعزام فرزندانشان به جنگی که احتمال کمی برای زنده ماندن در آن وجود داشت بودند
در اوریل ۱۹۴۵ نیروهای امریکایی وارد اوکیناوا شدند جاییکه نبردهای سنگینی بین دو طرف در گرفت سربازان ژاپنی بهیچوجه حاضر به تسلیم یا عقب نشینی نبودند و تنها زمانی منطقه ای بدست امریکایبها می افتاد که حتی یک نفر سرباز ژاپنی زنده در انجا وجود نداشت حتی سربازان زخمی ژاپنی نیز تا سرحد مرگ میجنگیدند و زمانی هم که مهماتشان تمام میشد خودکشی میکردند شهر ایو جیما زمانی بدست سربازان امریکایی افتاد که از ۲۱۰۰۰ نیروی مدافع شهر ۹۹ درصد کشته شده بودند و ان یک درصد باقیمانده نیز مجروحانی بودند که خود دیگر رمقی نداشتند
البته شرایط در ژاپن نیز اسفناک شده بودحمل و نقل ناوگان تجاری ژاپن از ۵۲۵۰۰۰۰ تن در سال ۱۹۴۱ به ۱۵۶۰۰۰۰ تن در ماه مارس ۱۹۴۵ و ۵۷۵۰۰۰ تن در ماه اوت ۱۹۴۵ کاهش یافته بود کمبود مواد اولیه باعث شده بود تا اقتصاد ژاپن در اواسط سال ۱۹۴۴ به مرز ورشکستگی برسد شرایط بد بر روی ناوگان ماهیگیری نیز تاثیر گذارده بود و درسال ۱۹۴۵ ناوگان صیادی ژاپن تنها ۲۲ درصد نسبت به سال ۱۹۴۱ توانسته بود فعالیت کند وضعیت برداشت برنج حتی از اینهم اسفناک تر بود و گرسنگی و سوتغذیه بیداد میکرد در این میان بمبارانهای سنگین امریکایی ها هم باعث نابودی اکثر کارخانجات در ژاپن شده بود در مقابل تولیدات صنعتی ایالات متحده عمدتا از ژاپن برتر بود ایالات متحده ۱۰۰۰۰۰ هواپیما در سال تولید میکرد که این رقم برای ژاپن ۷۰۰۰۰ فروند در کل طول جنگ بود در فوریه ۱۹۴۵ شاهزاده فومیمارو کنو به امپراطور هیروشیتو توصیه کرد که شکست اجتناب ناپذیر است و از او خواست قرارداد صلح را قبول کند

اماده هجوم به خاک ژاپن

حتی قبل از تسلیم آلمان نازی در ۸ می ۱۹۴۵ برنامه های برای عملیات و جنگ در اقیانوس ارام و تهاجم گسترده به ژاپن در جریان بود
این عملیات به دو بخش تقسیم شده بود عملیات المپیک و عملیات کورنت که در سال ۱۹۴۵ با آغاز عملیات المپیک آغاز شد مجری این عملیات ناوگان ششم ایالات متحده در نظر گرفته شده بود و هدف ان اشغال کیوشو سومین جزیره اصلی جنوب ژاپن بود همزمان با عملیات المپیک عملیات کورنت با هدف اشغال دشت کانتو در نزدیکی توکیو در جزیره اصلی ژاپن انجام میگرفت که اجرای عملیات کورنت با ناوگان اول ، هشتم و دهم و همچنین یک نیروی مشترک از کشورهای استرالیا ، بریتانیا و کانادا سپرده شده بود مدتی بعد عملیات کورنت به عقب تر موکول گردید تا اولا عملیات المپیک بتواند به اهداف خود دست یافته و مقدمات آغاز عملیات کورنت رو فراهم کند و دوم اینکه نیروهایی که از اروپا اعزام شده بودند بتوانند خستگی خود را گرفته و به شرایط عملیاتی دست پیدا نمایند

پوستر تبلیغاتی ایالات متحده پس از شکست ایتالیا و آلمان و حمله به ژاپن

در سوی دیگر میدان دو عامل سبب گره خوردن بیشتر جنگ شده بود اول جغرافیای خاص ژاپن بود ، این کشور از تعدادی جزیره تشکیل شده بود که حملات زمینی را به خاک اصلی این کشور با دشواری مواجه نموده بود زیرا نیروها باید از طریق عملیات آبی خاکی در سواحل این کشور و زیر آتش مستقیم مدافعان پیاده میشدند که این موضوع باعث بالا رفتن وحشتناک تلفات مهاجمین میشد و دوم اینکه فرماندهان ژاپنی به درستی حرکت بعدی نیروهای متفقین را پیش بینی کرده بودند و مواضع دفاعی خود را بر حسب نقشه های تهاجمی انها چیده بودند که این موضوع باعث شکست هر حرکت و حمله ای به خاک اصلی ژاپن میشد مضاف بر اینکه نیروهای ژاپنی هر چقدر آتش جنگ به سمت خاک اصلی ژاپن کشیده میشد به همان میزان نیز بر روحیه جنگجویی مدافعان افزوده میشد و با چنگ و دندان از خاک اصلی خود دفاع میکردند و بنوعی اشغال خاک کشورشان را مساوی با لکه دار شدن شرافت خود و اجدادشان میدانستند از سوی دیگر یگان های خارج شده از منچوری نیز باعث تقویت نیروهای ژاپنی شده بود در فوریه و می ۱۹۴۵ اعلام یک بسیج عمومی برای دفاع از خاک اصلی ژاپن اعلام گردید و در مجموع ۲/۳ میلیون نفر سرباز آماده دفاع از خاک اصلی ژاپن بودند واین نیروی نظامی گسترده توسط یک نیروی شبه نظامی عظیم که از ۲۸ میلیون زن و مرد داوطلب تشکیل شده بود حمایت میشد.
دریاسالار تکیجو انیشی جانشین فرمانده نیروی دریایی ژاپن پیش بینی کرده بود که تا ۲۰ میلیون نفر تلفات هم ژاپن برای حفظ خاک اصلی خود خواهد داد
واین باعث وحشت بیشتر نیروهای متفقین میشد زیرا تلفات انها نیز به تناوب هر چه به سمت خاک اصلی ژاپن میرفتند بیشتر میشد
موضوع زمانی حادتر شد که در ۱۵ ژوئن ۱۹۴۵ طی گزارشی به ستاد فرماندهی نیروهای متفقین اعلام شد طی عملیات المپیک بین ۱۳۰۰۰۰ تا ۲۲۰۰۰۰ تلفات به نیروهای امریکایی تحمیل خواهد شد
طی بررسی های مفصلی که از نبرد اکیناوا بعمل آمد نشان داد که تلفات سنگین امریکایی ها ناشی از موانع و استحکامات بسیار موثر دریایی ژاپن و دفاع هوایی موثر ژاپنی ها میباشدمیباشد این اسناد که به امضای ژنرال جورج مارشال فرماندهی نیروهای اقیانوس آرام و کهنه سرباز جنگ دوم جهانی ژنرال مک آرتور این ببر پیر و جنگنده که فرمانده ارشد نیروهای متفقین در اقیانوی ارام بود سبب وحشت وزارت دفاع ایالات متحده شده بود ژنرال مک ارتور هشدار داد اشغال خاک اصلی ژاپن تلفات بسیار سنگینی برای دو طرف جنگ در بر خواهد داشت و اگر رییس جمهور حاضر به پذیرفتن تلفات و هزینه های آن هست تا آنها مقدمات حمله نهایی را اماده کنند

هنری اسمیت استمسون وزیر دفاع طی جلسه ای که برای بررسی درخواست مک آرتور تشکیل شده بود و اکثر فرماندهان رده بالا در ان حضور داشتند برآورد نهایی نمودند که در خوشبینانه ترین وضعیت اشغال خاک ژاپن بی ۲ تا ۴ میلیون تلفات برای امریکایی ها و ۵ تا ۱۰ میلیون تلفات برای ژاپنی ها خواهد داشت و لذا چنین تلفات سنگینی سبب خشم افکار عمومی مردم امریکا و خانواده سربازان خواهد شد
لذا در این جلسه قرار شد بجای حملات عادی و متعارف با استفاده از یک سلاح مخرب و کشتار جمعی ژاپن را مجبور به تسلیم کنند به همین منظور مقادیر زیادی سلاحهای شیمیایی شامل فسژن ، گاز خردل ، گاز اشک آور و کلرید سیانوژن به استرالیا و گینه نو منتقل گردیدند
و مک آرتور دستور داد سربازان را برای روبرو شدن و استفاده از این تسلیحات آموزش دهند…..

بمبارانهای خرد کننده خاک اصلی ژاپن

از سال ۱۹۴۴ شرایط برای ژاپن بازهم بدتر شد بمب افکن های بوئینگ بی -۲۹ سوپر فورترس پا به عرصه جنگ گذاشته بود این بمب افکن ها از توان حمل مهمات بالا در بردی فوق العاده برخوردار بودند
ایالات متحده نیز برای بزانو درآوردن ژاپن با تغییر استراتژی خود سعی نمود با بمباران متاطق راهبردی و زیر ساخت های شهری شهر های مختلف ژاپن خصوصا توکیو ژاپن را مجبور به پذیرش شکست نماید.
خصوصا که با عقب نشینی ژاپنی ها و استفاده از پایگاههای اطراف چنگدو بعنوان پایگاههای عملیاتی بمب افکن ها این عملیات تسهیل شده بود ولی این استراتژی نیز مشکلاتی را بهمراه داشت مانند بعد بالای مسافت برای رسیدن به شهرهای اصلی ژاپن ، شرایط بد جوی ، آسیپ پذیری پایگاههای چینی و مشکلات فنی بمب افکن هایی که بتازگی وارد خدمت شده بودند و هنوز بخوبی امتحان خود را پس نداده بودند، بهمین دلیل عملیات بمباران خاک اصلی ژاپن بدشواری زیادی همراه بود و آنچنان نتایج دلخواه را در برنداشت.
ژنرال هاوود سون هانسلز فرمانده نیروهای ایالات متحده در اقیانوس آرام و مبتکر این استراتژی معتقد بود برای موفق شدن این استراتژی باید پایگاههای بمب افکن ها به جزایر گوام ، تینیان و سایپان در مجمع الجزایر ماریانا منتقل شود بدین ترتیب بمب افکن ها قادر میشدند بصورت منظم و کوبنده خاک اصلی ژاپن را زیر بمباران بی امان خود قرار دهند و در واقع کلید باز شدن گره کور این جنگ فرسایشی در این جزایر هست.
ولی مشکل این بود که این مناطق تحت اشغال ژاپنی ها بود به همین دلیل ایالات متحده تمامی تمرکز و توان نظامی خود را برای گرفتن این جزایر معطوف نمود ودر ماه های ژوئن و اوت ۱۹۴۴ جنگ تمام عیار و خونینی در این منطقه درگرفت تا درنهایت ایالات متحده موفق به در دست گرفتن کنترل این جزایر و ایجاد سریع زیر ساخت های لازم جهت استقرار بمب افکن های استراتژیک خود در این جزایر نمود ،در واقع ژاپنی ها نمیدانستند که از دست دادن این جزایر چه بها و هزینه سنگینی بعدها بر عقبه آنها و مناطق شهری خاک ژاپن تحمیل خواهد نمود.
و از ۱۸ نوامبر ۱۹۴۴ پرواز بمب افکن های غول پیکر بی -۲۹ از مجمع الجزایر ماریانا شروع شد.
از نقطه نظر راهبردی انتقال پایگاههای بمب افکن ها به این منطقه امتیازات بسیار زیادی برای ایالات متحده بدنبال داشت علاوه بر اینکه تمامی خاک اصلی ژاپن در تیرس این بمب افکن ها قرار گرفت دسترسی به این جزایر از ایالات متحده توسط کشتی های باری بسیار راحت و با سهولت انجام میگرفت لذا مشکلات تامین مهمات و تدارکات لازم نیز از بین رفته بود و بمب افکن ها قادر بودند به هر میزان که توانایی دارند عملیات انجام دهند از طرفی با ارتقای بمب افکن ها مشکلات فنی آنها کمتر شده و همچنین قادر به انجام عملیات در هر شرایط جوی شدند و بدین سان مراکز اقتصادی و اهداف راهبردی در خاک اصلی ژاپن و شهرهای آن زیر اماج بمباران سنگین و بی وقفه بمب افکن های بلند پرواز امریکایی قرار گرفتند با این امید که این حملات ویرانگر و مرگبار باعث تسلیم ژاپن شود.
ولی برخلاف انتظار فرماندهان امریکایی انهدام زیر ساخت های اقتصادی ژاپن نیز نتوانست امپراطور ژاپن را مجبور به تسلیم کند و ژاپن همچنان به مقاومت ادامه میداد، لذا ایالات متحده که بشدت خشمگین شده بود مناطق مسکونی و پرجمعیت غیر نظامی را نیز وارد لیست اهداف بمب افکن ها قرار داد تا یک قتل عام عمومی براه بیفتد.

اتش باران مناطق مسکونی

شرایط روانی بدی بر روی فرماندهان امریکایی بود افکار عمومی در امریکا از ادامه این جنگ طولانی مدت و فرسایشی به تنگ آمده و خواستار پایان آن بودند مقامات هم فشار زیادی بر فرماندهان وارد میکردند و خواستار پیروزی در جنگ بودند در ژانویه ۱۹۴۵ ژنرال هانسلز از سمت فرماندهی اقیانوس آرام برکنار و جانشین وی ژنرال کورتیس لمی فرماندهی را بر عهده گرفت و در ابتدا از همان تاکتیک بمبارانهای مراکز اقتصادی ادامه داد ولی نتایج مانند قبل اسفناک بود لذا دستور بررسی دلایل ناکامی استراتژی را داد و پس از تحقیقات مفصل و بررسی کامل ماجرا نتیجه به این شرح اعلام گردید که ژاپنی ها برای بی اثر کردن بمبارانهای ایالات متحده با یک طرح ابتکاری بسیاری از فرایند های تولید را از کارخانجات بزرگ و مراکز اقتصادی کلیدی به کارگاه های کوچک که اغلب در منازل مسکونی دایر بودند منتقل نموده بودند .لذا بمباران کارخانجات سلاح و مهمات تاثیری در تولید آنها نداشته است و بدین سان نیروی هوایی ایالات متحده تحت فشار سیاستمداران تاکتیک خود را تغییر داد و در یک تاکتیک ناجوانمردانه علاوه بر اینکه تمامی مناطق شهری ژاپن را وارد لیست اهداف خود نمود اقدام به استفاده از بمب های آتش زا در مناطق شهری و مسکونی کرد تا ژاپن را بسوی یک تراژدی انسانی پیش ببرد…

تصویری از بمباران شهر اوزاکا در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۵ توسط بمب افکن های بی -۲۹
طی عملیات نیایش که در شب ۱۰ مارس ۱۹۴۵ اتفاق افتاد توکیو مرگبارترین حمله جنگ را که توسط بمبهای آتش زا انجام گرفت را گذراند طی آن دهها هزار غیرنظامی کشته و زخمی شدند

با تمرکز نیروی هوایی ایالات متحده بر روی مناطق مسکونی ژاپن روزانه دهها پرواز به قصد بمب باران مناطق مسکونی انجام میگرفت که در تمامی این حملات از بمبهای آتش زا بهره گرفته میشد که باعث کشته شدن غیر نظامیان و زنان و کودکان زیادی میشدطی شش ماه ۶۷ شهر ژاپن زیر شدیدترین بمباران نیروهای ایالات متحده قرار گرفته بود که مرگبارترین آن عملیات موسوم به نیایش در شب ۹ مارس ۱۹۴۵ بود که توکیو زیر آماج بمباران بمب افکن های مسلح به بمب های آتش زا قرار گرفت که بر اثر آن ۱۰۰ هزار نفر کشته و ۲۶۷ هزار ساختمان در یک شب تخریب شده و منطقه ای به وسعت ۱۶ مایل مربع (معدل ۴۱ کیلومتر مربع ) با خاک یکسان شده بودند.

در این حمله ۲۰ اسکادران بمب افکن بی -۲۹ شرکت داشتند
یکی از دلایل بالا بودن تلفات ژاپن این بود که منازل و ساختمانهای مسکونی اغلب از چوب و مصالح قابل اشتعال ساخته شده بودند و بهمین دلیل ایالات متحده برای بالا بردن تلفات عمدا از بمب های آتش زا استفاده میکرد.
تا اواسط ماه ژوئن ۶ شهر بزرگ ژاپن کاملا ویران شده بودند ، از ماه ژوئن بمباران ها به شهرهای کوچکتر هم کشیده شد واگر قبلا توکیو و شهرهای عمده و صنعتی ژاپن هدف بمبارانها بودند حالا شهرهای کوچکتر که حتی زیر ۶۰ هزار نفر جمعیت داشتند نیز به لیست اهداف اضافه شده و بیش از صد شهر ژاپن به ویرانه ای مبدل شده بودند.
ارتش ژاپن قادر به جلوگیری از حملات متفقین نبود موضوع زمانی بدتر شد که دست متفقین در اروپا با شکست آلمان و ایتالیا باز شد و سیل جنگنده ها و نبردناوها به سمت جنگ ژاپن سرازیر شد.
در اینسو نیروی هوایی ژاپن که بشدت تحلیل رفته بود باید در دو جبهه میجنگید اول باید به پشتیبانی از نیروهای خودی درگیر با امریکاییها پرداخته و جلوی اتش حملات نبرد ناوهای ایالات متحده را نیز میگرفت و از طرف دیگر باید با جنگنده هایی که اسکورت بمب افکن ها بودند نیز درگیر و از حملات بمب افکن ها کم میکرد از سوی دیگر کمبود سوخت هم مزید بر علت شده بود.
در ماه ژوئیه ۱۹۴۵ ایالات متحده یک میلیون و صد و پنجاه و شش هزار بشکه بنزین از انبارهای خود را آزاد و منتقل نموده بود که این موضوع خبر ازیک یورش گسترده دیگری بر علیه ژاپن میداد.
لذا ژاپن با لغو پرواز جنگنده های باقیمانده آنها را برای حمله اصلی ایالات متحده نگه داشت تا دست بمب افکن های امریکا بازتر شود و تنها مدافع اسمان ژاپن توپهای ضد هوایی باشند.

نسخه ای از اعلامیه هایی که در ان ضمن اعلام مشخصات بمب اتمی و قدرت تخریب ویرانگر ان از مردم ژاپن خواسته شده بود امپراطور را مجبور به پذیرش صلح کنند


بهرحال گره کور جنگ همچنان ادامه داشت تا اینکه یک نامه زمینه ساز باز شدن گره جنگ بنفع ایالات متحده شد
کشف تقسیم هسته ای توسط شیمیدان آلمانی اتو هان و فریتز استراسانمن در سال ۱۹۳۸ و توضیح نظری ان توسط لیز مایتنر و اتو فریش ، توسعه یک بمب اتمی را امکانپذیر ساخته بود نکته وحشتناک ماجرا این بود که آلمان بتواند زودتر به بمب اتمی دست یابد و زیرا دانشمندان فراری و پناهنده از آلمان نازی و دیگر کشورهای فاشیست بودند خبر از تحقیق گسترده آلمان برای دستیابی به سلاح اتمی میداد واین موضوع را انیشتن سیلارا طی نامه ای به کاخ سفید اعلام نمود.
در سال ۱۹۳۹ تحقیقات اولیه جهت دستیابی به سلاح هسته ای در ایالات متحده شروع شد و در واقع بریتانیا و ایالات متحده هر کدام جداگانه به دنبال توسعه این سلاح بودند لذا تا سال ۱۹۴۱ پیشرفت پروژه بسیار آهسته بود
در سال ۱۹۴۳ طی قرارداد و توافقنامه ای موسوم به کبک تمامی پروژه های سلاح‌های هسته ای با هم ادغام شده و بریتانیا ، ایالات متحده و کانادا تمامی دستاوردهای خود را به ایالات مانهاتن انتقال داده و با ایجاد یک شهر محرمانه تحت هدایت ژنرال لسلی گروز از مهندسی ارتش ایالات متحده و تحت نظارت رابرت جی اپنهایمر با سرعت بیشتری به جلو رفته خصوصا که طی خبرهای دریافتی یک برنامه هسته ای موازی نیز در ژاپن وجود داشت تصویب یک بودجه دو میلیارد دلاری و تزریق آن به پروژه سبب شد که سرعت کار چند برابر شود و این چیزی بود که ژاپنی ها نداشتند یعنی منابع مالی و معدنی و منابع انسانی مورد نیاز لذا پروژه هسته ای ژاپنی ها پیشرفت زیادی نداشت و تلاش امریکایی ها به ساخت دو بمب با عنوان پسر کوچک که یک بمب اورانیومی و مرد چاق که یک بمب پلوتونیومی بود شد …..

لسلی گروز در کنار نقشه ژاپن

انجام مقدمات حمله جهنمی

در مورخه ۹ دسامبر ۱۹۴۴ گروه کامپوزیت ۵۰۹ در ستاد فرماندهی ارتش در یوتا به فرماندهی سرهنگ پل تیبت تشکیل و در ۱۷ دسامبر رسما شروع به فعالیت نمود.
وظیفه این گروه هماهنگ نمودن و ایجاد مقدمات لازم جهت انتقال و استفاده از سلاح اتمی بر علیه آلمان و ژاپن بود
از آنجا که حمل و پرتاب این سلاح با هر نوع هواپیمایی امکانپذیر نبود لذا ترتیبی داده شد که تعدادی از بمب افکن های بی -۲۹ جهت استفاده از این سلاح ارتقا یابند ، پس از آن گروه کامپوزیت ۵۰۹ ستاد و مقر کاری خود را به یک پایگاه متروکه و خالی از سکنه در کانزاس آیداهو انتقال دادند انتخاب این محل بخاطر این انجام گرفته بود که یک منطقه بسیار دور افتاده بود که صدها مایل اطراف آن هیچ سکنه ای وجود نداشت و بهترین مکان برای انجام مقدمات حمله اتمی بود
هر یک از بمب افکن های مورد استفاده در این عملیات بیش از ۵۰ بار بصورت آزمایشی بمب هایی که از نظر ظاهری کاملا مشابه بمب های اتمی اصلی بودند ولی در واقع بمب های معمولی و بی اثری بودند را پرتاب نموده و بخوبی آموزشهای لازم را جهت استفاده از سلاح اصلی دیدند.
گروه کامپوزیت ۵۰۹ از تعداد ۲۲۵ افسر و متخصص و ۱۵۴۲ سرباز تشکیل شده بود که همه آنها در نهایت به تینیان اعزام شدند که در تینیان هم ۵۰۹ نظامی به اضافه ۵۱ دختر متخصص اتمی هم به گروه اضافه شدند و نام پروژه آلبرتا را بر ماموریت خود گذاشتند ،برای پروژه آلبرتا بلافاصله یک پایگاه مجهز به باندهای بلند جهت نشست و برخاست بمب افکن های غول پیکر ایجاد گردید و دسته پروازی کمپساید ۵۰۹ مجهز به ۱۵ فروند بمب افکن بی -۲۹ که به نسخه سیلور پلات ارتقا پیدا نموده یودند و اختصاصا جهت حمله اتمی ارتقا یافته بودند شد.
این بمب افکن ها مجهز به موتورهای تزریقی سوخت ، پروانه های پیچ خورده زیمنکورتیس الکتریک ، موتورهای پنوماتیک برای باز و بسته شدن سریع دربهای دهلیزهای بمب و سایر فن آوری ها جهت در امان ماندن خدمه از تشعشعات اتمی مجهز شده بودند
بلافاصله تمامی پرسنل و تجهیزات گروه به جزایر ماریانا منتقل شده و از انجا با هواپیماهای سی -۵۴ به پایگاه محل خدمت خود در تینیان واقع در جزایر ماریانا منتقل شدند بهمراه گروه دو سناتور ژنرال توماس فرل معاون لسلی گروز فرمانده پروژه مانهتن و دریا سالار ویلیام راولپورل از کمیته سیاست نظامی نیز حضور داشتند که این گروه آخر بعنوان گروه تصمیم گیری در مورد مسائل مربوط به سیاست های بالاتر حضور داشتند همراه با این گروه کاپیتان ویلیان س پارسونز بعنوان فرمانده پروژه آلبرتا بعنوان فرماندهان مشترک تینیان شناخته شدند.

تشکیل کمیته هدفیاب

در ماه آوریل ۱۹۴۵ مارشال از گروس خواست تا با تشکیل کمیته ای اقدام به تهیه لیستی از اهداف بمباران برای تصویب نهایی توسط وزیر جنگ نماید بلافاصله گروس کمیته هدفیاب را تشکیل داد که اعضای ان سرهنگ ویلیام فیشر ، جویس سی استرنز ، و دیوید . م دنیسون از USAF و دانشمندان جان ون نیومن ، رابرت ویلسون و ویلیام پنن از پروژه مانهتن بودند قرار بر این بود که این کمیته با بررسی تمامی جوانب و بر اساس اهمیتی که نابودی اهداف بر ماشین جنگی ژاپن میگذاشت اهداف را تعیین نمایند که در نهایت این کمیته پنج هدف را مشخص نمود که شامل : کوکورا که یکی از بزرگترین سایت های مهمات سازی ژاپن در این شهر بود – هیروشیما که یک بندر بسیار راهبردی و محل اصلی و ستاد فرماندهی ناوگانهای رزمی ژاپن در این شهر بود – یوکوهاما که یک شهر صنعتی عمده و محل استقرار کارخانجات هواپیماسازی ،کارخانجات تولید ماشین الات صنعتی و سنگین ، تجهیزات الکتریکی اسکله و پالایشگاههای نفت بود – نیگاتا یک بندر بزرگ با امکانات صنعتی فوق العاده مهم شامل کارخانجات فولاد و آلومینیوم ، پالایشگاه نفت و کیوتو که یک مرکز صنعتی عمده بود را اتنخاب و جهت تایید نهایی وزیر جنگ ارسال نمودند…..

بمب افکن هایی که جهت حمل سلاح هسته ای ارتقا یافتند
موقعیت جزیره تینیان و ژاپن
مناطقی که قبل از جنگ تحت سیطره ژاپن بودند با رنگ سفید مشخص است

دلبستگی عاطفی که یک شهر را نجات داد

پس از انتخاب اهداف اولیه و ارسال لیست جهت تایید به وزارت جنگ اسمیت استیمسون از گروس خواست تا کیوتو را از لیست اهداف خارج کند زیرا ارزش راهبردی و استراتژی آنچنانی ندارد این موضوع به شدت باعث حیرت گروس شد چون از هر نظر اهمیت کیوتو اگر بیشتر از چهار هدف دیگر نبود کمتر هم نبود و اتفاقا کیوتو جزو اهدافی بود که بیشتر از دیگر اهداف مد نظر کمیته هدفیاب بود و دستور استمسون برای خارج کردن کیوتو از لیست برای گروس و دیگر افراد درگیر در این پرونده بسیار تعجب آور بود خصوصا اینکه وزیر دفاع علت را عدم ارزش راهبردی این شهر عنوان نموده بود
گروس سعی کرد که وزیر دفاع را مجاب کند که کیوتو در لیست اهداف بماند که اینبار استمسون دستور خود را با تاکید و پرخاش تکرار کرد و به گروس فهماند که وزیر تصمیم خود را گرفته و جای هیچ چانه زنی نگذاشته است و اصرار بیهوده فقط سبب عصبانیت وزیر میگردد پس گروس طبق دستور وزیر دفاع کیوتو را از لیست اهداف خارج نمود
در انزمان هیچکس نمیدانست علت این تصمیم دلبستگی عاطفی است که وزیر دفاع به کیوتو و مردم میهمانواز آن دارد و این حس عاطفی انقدر قوی بود که وزیر تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول نابودی این شهر نبود
ولی دلیل این موضوع چه میتوانست باشد و چرا وزیر حاضر به این کار نبود ؟
در واقع وزیر دفاع سالها قبل و پیش از جنگ و دشمنی ژاپن با ایالات متحده با همسر خود ماه عسل خاطره انگیزی را در کیوتو گذرانده بود و آنچنان تحت تاثیر میهمانوازی مردم کیوتو قرار گرفته بود و آنقدر در این سفر برای وی و همسرش لذت بخش و خاطره انگیز بود که وزیر تمامی خاطرات خوش خود و همسرش را مدیون میهمانوازی این مردم خونگرم میدانست و حالا خود را بدهکار به این مردم شریف میدانست و از نظر خود بهترین موقع برای ادای دین است و هیچگاه مردم کیوتو اینچنین به او و لطف او نیاز نداشته اند لذا وزیر وقتی در مقابل اصرار گروس قرار گرفت با پرخاش و خشونت به او فهماند که کیوتو خط قرمز وی بحساب می آید و چانه زدن در مورد ان فقط باعث خشم بیشتر وزیر میشود
لذا چنین حادثه به ظاهر کوچکی سبب نجات مردم یک شهر بزرگ از یک بلای جهنمی شد و حالا پس از حذف کیوتو یک شهر دیگر باید جایگزین میشد و به همین منظور شهر ناکازاکی که شهری به مراتب کوچکتر و کم اهمیت تر از کیوتو بود در لیست قرار گرفت و جهت تایید به شورای تصمیم گیری اصلی که در وزارت دفاع تشکیل شده بود ارسال گردید که هری ترومن رئیس جمهور نیز حضور داشت و لیست مورد تایید در واقع اهداف اصلی محسوب میشدند
گروس که مجاب نشده بود در ظاهر به دستور وزیر دفاع عمل نمود ولی در واقع کیوتو را در لیست نگه داشته و قصد داشت اینبار تاییدیه را از رییس جمهور بگیرد و لیست را به شورا برد
در این شورا چند شرایط برای اهداف نهایی عنوان شده بود
اول اینکه شهر مورد هدف باید بیشترین تاثیر را از نظر روانی برای افکار عمومی ژاپن داشته باشد دوم اینکه شهر مورد هدف باید تاثیر زیادی بر ماشین جنگی ژاپن داشته باشد و در نهایت موقعیت جغرافیایی شهر به گونه ای باشد که انفجار بیشترین خسارت و تلفات را به بار بیاورد به طور مثال هیروشیما توسط تپه ها و کوهستان محصور شده بود و این عوارض طبیعی مانند دیواری شهر را در برگرفته بود و خود این مانع باعث برگشت امواج انفجار و خسارت و خرابی بیشتری میشد
توکیو پایتخت ژاپن بود و کاخ امپراتور در آنجا قرار داشت ولی چون منطقه ای باز محسوب میگردید و ارزش راهبردی زیادی نداشت در لیست اهداف قرار نگرفته بود
و در نهایت پس از انتخاب هدف اول نوبت هدف دوم رسید و استمسون با کمال تعجب دید گروس علاوه بر اینکه کیوتو را از لیست اهداف خارج نکرده عمدا در حضور رییس جمهور توضیح داد که کیوتو هدفی بسیار راهبردی و مهم هست ولی با کمال تعجب آقای وزیر دفاع بدون ارائه هیچ دلیل قانع کننده و توضیح خاصی دستور حذف این شهر را از لیست اهداف داده اند لذا ایشان بر حسب وظیفه لازم دیده یکبار دیگر اهمیت راهبردی این شهر را گوشزد نموده شاید آقای وزیر متوجه اهمیت راهبردی این شهر نباشند
استمسون انچنان خشمگین شده بود که حدی بر آن متصور نبود ولی با کنترل عصبانیت خود سعی کرد با تکیه بر منطق بهترین تصمیم را اتخاذ کند بنابراین اجازه داد تا گروس صحبتهای خود را تمام کند پس از تمام شدن صحبت گروس رییس جمهور و دیگر اعضای جلسه به سمت وزیر دفاع نگاه کرده و با نگاه خود منتظر توضیح وزیر دفاع شدند.
استیمسون از جای خود بلند شد و خطاب به ترومن گفت آقای رییس جمهور برای من جای تاسف دارد که چنین براحتی دستورات من نادیده گرفته میشود و فرماندهان و نظامیان زیر مجموعه اینجانب بجای انجام دستورات به فکر دور زدن دستور اینجانب و متوسل شدن به مقام بالاتر هستن
اینجانب پیشتر دستور خارج نمودن این شهر را از لیست اهداف داده ام و دیگر لزومی نمیبینم بابت دستوری که پیشتر داده ام مورد بازخواست قرار گرفته و به افسر زیر مجموعه خود توضیح بیشتری بدهم.
به هر دلیل اینجانب این شهر را از لیست اهداف پیشتر خارج نموده ام استمسون آنچنان با تحکم این صحبت ها را ادا نمود که ترومن رو به گروس گفت پاسخ خود را گرفتید ؟
آقای وزیر جنگ بشما دستور داده و شما وظیفه دارید از دستورات ایشان اطاعت نمایید و عملا عنوان نمودن دوباره درخواستتان غیر قانونی و سرپیچی از فرمان محسوب میشود و بدین ترتیب ناکازاکی را جایگزین کیوتو نمودند.

پس از انجام مقدمات کار و مشخص شدن اهداف بعلت اهمیت حیاتی موضوع یکبار دیگر جلسه ای برای بررسی عواقب این مسئله برگزار گردید در این جلسه تاکید شد که علیرغم خسارات سنگین و تلفات انسانی ناشی از این بمباران ایالات متحده گزینه جایگزینی نداشته و علیرغم میل قلبی خود که عدم کشتار گسترده غیرنظامیان است ولی بخاطر پایان دادن به جنگ و جلوگیری از کشتار بیشتر ناچار به استفاده از این سلاح میباشد و هیچ جایگزین قابل قبولی برای این گزینه در دسترس نیست .

اگرچه فرماندهان ایالات متحده پیش بینی کرده بودند که در صورت ادامه متعارف جنگ بیش از ده سال زمان لازم است تا ژاپن تسلیم شود ولی این یک دروغ بزرگ جهت فریب افکار عمومی و توجیه جنایت و کشتار غیر نظامیان بود زیرا در همان زمان هم کمر ژاپن زیر آماج بمبارانهای سنگین و گسترده بمب افکن های امریکایی تقریبا شکسته بود و بسیاری از شهرهای بزرگ این کشور به ویرانه تبدیل شده و ژاپن دیگر نه رمقی برای ادامه جنگ داشت و نه منابع کافی و در همان بحبوحه نیز بین مسولان رده بالای ژاپن زمزمه هایی مبنی بر قبول شرایط ایالات متحده بود.
در واقع هدف ایالات متحده بیشتر قدرتنمایی و نشان دادن ضربه شصتی به متحد خود یعنی شوروی بود که پس از شکست آلمان اهسته ، آهسته از یک متحد به یک رقیب و دشمن بالقوه تبدیل میشد و در وهله اول باید بیشترین تبلیغات و برداشت را از این حمله مینمود
در کاخ سفید بر سر نحوه تبلیغات حمله اختلاف نظر وجود داشت گروهی از فرماندهان اعتقاد داشتند پیش از حمله با یک تبلیغات گسترده دو هدف را دنبال کنند ابتدا با جار و جنجال گسترده همه نگاهها و رسانه ها را متوجه حمله نموده تا بیشترین بازتاب جهانی را داشته باشد و از سوی دیگر ایالات متحده بتواند ژست انساندوستانه گرفته و دستکم چنین وانمود کند که از مدتها پیش نسبت به حمله هشدار داده و از غیرنظامیان خواسته که از مناطق و محدوده انفجار فاصله بگیرند
گروه دوم برخلاف گروه اول اعتقاد داشتند که این حمله باید کاملا محرمانه انجام گیرد و تا لحظه انفجار هیچ گونه اطلاع رسانی در مورد آن نشود زیرا فن آوری هسته ای یک علم نوظهور هست و امکان زیادی وجود دارد که بمب ها طبق برنامه ریزی جلو نرفته و کار به اشکال بخورد آنگاه ایالات متحده توسط تمام دنیا به ریشخند گرفته میشود واز طرف دیگر ممکن است ایالات متحده با اعلام اینکه قصد چنین حمله ای را دارد در واقع باعث هوشیاری ژاپنی ها شود و آنها با تمام امکانات در صدد جلوگیری از این حمله شوند و تمامی زحمات و هزینه ها از بین برود.
در نهایت تصمیم گرفته شد پیش از حمله با انتشار جزوه هایی که در مورد یک حمله قدرتمند قریب الوقوع هشدار میداد و ریختن آن در شهرهای ژاپن به غیر نظامیان اخطار داده و آنها را از حمله اگاه کنند به همین خاطر ۶۷ میلیون برگه منتشر شد که نام دوازده شهر عمده ژاپن در ان گنجانده شده بود و در آن هشدار داده شده بود بزودی این شهر ها هدف بمبارانی ویرانگر قرار گرفته و از شهروندان خواسته شده بود از شهرها خارج شوند.
بلافاصله جزوه ها توسط هواپیماهابه شهر ها ریخته شد نکته ای که قابل تآمل بود این بود که عمدا دو شهر هیروشیما و ناکازاکی در لیست شهرهایی که در جزوه ها بودند درج نشده بود شاید به این دلیل که ژاپن نتواند از حمله به این شهرها جلوگیری کند.
بلافاصله صف طویلی از شهروندان و غیرنظامیانی که قصد فرار از شهر ها را داشتند تشکیل شده بود بطوریکه دولت ژاپن به پلیس دستور داد از خروج غیرنظامیان و تخلیه شهرها جلوگیری و بشدت با خاطیان و افرادی که اقدام به فرار از شهرها میکنن به عنوان مزدور و خائن برخورد کنند

موافقت بریتانیا و کامل شدن مقدمات حمله:

طبق موافقتنامه و قرداد کبک استفاده از سلاح اتمی فقط با موافقت تمامی کشورها درگیر در پروژه امکانپذیر میشد و بدون موافقت هرکدام از کشورها چنین مجوزی صادر نمیشد.
لذا در ۴ ژوئیه ۱۹۴۵ نشست مشترک کمیته های نظامی ایالات متحده و بریتانیا در پنتاگون برگزار گردید و در این جلسه فیلد مارشال سر هنری مایتلند ویلسون نماینده بریتانیا رسما موافقت خود با این حمله را اعلام نموده و به این صورت تمامی مقدمات برای فجیع ترین فاجعه انسانی طی یک جنگ آماده شد

و در نهایت در ۲۶ ژوئیه رهبران متفقین اعلامیه پوتسدام را صادر نمودند که شرایط تسلیم را برای ژاپن تعریف نموده بود
در واقع این اعلامیه به عنوان یک اولتیماتوم ارائه شد و در آن قید شد که ژاپن تنها یک گزینه دارد و آنهم تسلیم بی قید و شرط است و در این اعلامیه هشدار داده شده بود که در صورت عدم تسلیم ژاپن متحدان چاره ای جز حمله نهایی به ژاپن را نخواهند داشت که در این صورت عواقب فجایع و ویرانی های آن بر عهده دولت ژاپن خواهد بود
در ۲۸ ژوئیه مقامات ژاپن اعلام کردند که این اعلامیه توسط دولت ژاپن رد شده است بعد از ظهر نخست وزیر سوزوکی کانتورو در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که اعلامیه پوتسدام نیز ادامه اعلامیه قاهره میباشد و چیز جدیدی ارائه نکرده و دولت ژاپن تا آخرین نفر دفاع خواهد نمود و خط ونشانهای پوشالی متفقین خللی در روحیه ایثارگری و مقاومت مردم ژاپن ایجاد نخواهد کرد
همچنین امپراتور هیروهیتو نیز آب پاکی را روی دست آندسته از مردم ژاپن که از جنگ خسته و اصرار به متارکه جنگ داشتند ریخته و اعلام نمود که دولت ژاپن به هیچ‌وجه در مقابل متففین سر تسلیم فرود نخواهد آورد و هرکس هم که با این جنگ مخالفت کند و سعی نماید با خروج از شهر ها و یا با اصرار بر ترک جنگ روحیه دیگران را هم تضعیف کند بعنوان مزدور و خائن محاکمه و اعدام میشود….

بمب پسر کوچک که از دو قطعه اورانیوم ۲۳۵ ، یک پرتابه استوانه ای تو خالی و یک استوانه هدف تشکیل میشد در تاریخ ۱۵ ژوئن ۱۹۴۵ تکمیل و برنامه ریزی برای انتقال در ۲۴ ژوئیه تنظیم گردید
در ۱۶ ژوئیه پسر کوچک بر روی عرشه ناو یو اس اس ایندیاناپولیس بسمت تینیان ارسال گردید
تنها نگرانی گروه ۵۰۹ از این بود که بمب پس از برخاستن بی -۲۹ و فشار هوا و تکانهای ناگهانی بمب افکن پیش از پرتاب منفجر شود
فرمانده فرانسیس توس از اعضای پروژه البرتا توضیح داد که مکانیزم عملکرد بمب به گونه ای طراحی گردیده که بمب پس از پرواز بمب افکن و دقایقی پیش از پرتاب از حالت ضامن خارج و مسلح میگردد و در این مورد جای هیچگونه نگرانی وجود ندارد همچنین بمب مجهز به یک چتر تاخیری بود که این فرصت را برای بمب افکن حامل فراهم میکرد که خود را از منطقه خطر تشعشات و امواج نورانی بمب دور کند.

هیروشیما در جنگ دوم جهانی

در زمان جنگ دوم جهانی هیروشیما یکی از مهمترین مراکز صنعتی و نظامی ژاپن بحساب می آمد، علاوه بر دهها پادگان و مراکز نظامی صدها واحد صنعتی مرتبط با ارتش شامل کارخانجات قطعه سازی و مهمات سازی در این شهر حضور داشت علاوه بر ان ستاد فرماندهی یگانهایی که در کیوشو و در خط مقدم ژاپن با متفقین میجنگیدند در این شهر واقع بود و از ان مهمتر محل استقرار فیلد مارشال شونکو هاتا از فرماندهان ارشد ژاپن که نقش بسیار محوری در جنگ با متفقین داشت نیز در این شهر واقع بود و طبق اطلاع ایالات متحده ۴۰۰۰۰ نفر از سربازان و نیروهای تازه نفس بزودی آموزش خود را در مراکز نظامی هیروشیما به اتمام رسانده و آماده اعزام به خطوط مقدم جنگ با متفقین میشدند
دفاع هوایی این شهر متشکل از دهها توپ دفاع هوایی ۲/۸ و ۳/۱ اینچی بود و علاوه بر این چهار واحد شکاری شمامل واحدهای ۱۲۱ ، ۱۲۲ ،۲۲ و ۴۵ مجهز به شکاری های زیرو در این شهر مستقر بودند.
در آن زمان هیروشیما پایگاه اصلی عرضه و تدارکات ارتش ژاپن بحساب می آمد این شهر بزرگترین مرکز ارتباطات و یک بندر کلیدی و راهبردی برای حمل و نقل سربازان به خطوط مقدم بود .
تمامی سربازان ژاپنی از این شهر به واحدهای نظامی تقسیم و به واحدهای خود اعزام میشدند.
تمامی لوازم یدکی و قطعات هواپیماها و ناوها و دیگر تجهیزات ارتش ژاپن از این بندر ارسال میگردید و طبق اطلاع سازمان اطلاعاتی ارتش ایالات متحده مقادیر بسیار زیادی قطعات یدکی و سلاح و مهمات بتازگی وارد این بندر شده و در انبارها ذخیره و آماده ارسال به واحدهای نظامی بود.
سوای از این اکثر منازل و خانه های شهروندان بنوعی کارگاههای کوچک مهمات سازی بحساب می آمدند که با تمام ظرفیت مشغول تهیه و تولید مهمات برای ارسال به جبهه ها بودند.
هیروشیما مرکز بزرگترین کارخانه هواپیماسازی ژاپن هم بود که اکثر هواپیماهای شکاری ژاپن در این کارخانجات تولید میشد و در واقع از نظر اهمیت راهبردی اولین شهری بود که در لیست اهداف کمیته هدفیاب آمده بود و نابودی آن بزرگترین تاثیر منفی را بر ماشین جنگی ژاپن میگذاشت .
جمعیت هیروشیما ۳۸۱۰۰۰ نفر بود ولی بدلیل اینکه اکثر مراکز نظامی و کارخانجات وابسته به ارتش در این شهر واقع شده بود در حال حاضر جمعیت بسیار بیشتری بعنوان نیروی کار و سربازان و نظامیان از شهرهای دیگر به این شهر منتقل شده بودند نکته عجیب این بود که علیرغم اینکه اکثر شهرهای ژاپن زیر بمباران ویرانگر بمب افکن های امریکایی تقریبا به ویرانه ای تبدیل شده بودند ولی هیروشیما تابحال از گزند بمببارانها در امان مانده بود بطوریکه برخی معتقد بودند که قراردادی مخفیانه و سری بین ایالات متحده و ژاپن وجود دارد که ایالات متحده پذیرفته در قبال دریافت امتیازاتی از حمله به این شهر صرفنظر کند و بهمین علت متاسفانه با اینکه شهر هیروشیما از نظر تجهیزات دفاع هوایی بسیار مجهز بود و همچنین ۴ وینگ هوایی هم در این شهر استقرار داشت ولی بدلیل عدم حمله امریکا در پایین ترین درجه آمادگی بودند و اصلا تصور حمله ای جهنمی و وحشتناک را نمیکردند….

حمله جهنمی به هیروشیما

نیمه شب ۵ اوت هنوز ساعتی از ورود به ۶ اوت نگذشته بود که رادارهای هشدار زودهنگام ژاپن یک هجوم گسترده را کشف کردند
۶۵ بمب افکن امریکایی درحال عزیمت به بخش جنوبی ژاپن بود طبق دستورالعملی که از مدتها قبل از طرف سرفرماندهی ارتش ژاپن صادر گردیده بود بخاطر نگرانی از یک حمله گسترده از طرف ایالات متحده معدود هواپیماهای باقیمانده نیروی هوایی ژاپن را برای دور ماندن از خطرات احتمالی و جهت سالم ماندن برای مقابله با حمله قریب الوقوع ایالات متحده از پروازهای رهگیری بر حذر داشته و در حالت ذخیره نگهداری میشدند لذا خیال آمریکایی‌ها از رهگیری بمب افکن های خود تا حد زیادی راحت بود، بلافاصله پخش رادیو در تمام شهرهایی که در مسیر بمب افکن های امریکایی بودند و ایضا هیروشیما قطع و اقدام به پخش آژیر خطر بمباران هوایی و دادن اخطار به غیر نظامیان جهت رفتن به پناهگاهها نمود.
مردم و غیر نظامیان با برداشتن چراغ قوه و دیگر ملزومات بسمت پناهگاهها هجوم بردند در آن ساعات که صبحگاه و آفتاب در حال تابیدن بشهر بود بسیاری از مردم شهر نمیدانستند که امروز آخرین صبحگاه زندگی آنهاست و تا ساعتی دیگر تن آنها در مقابل یک انفجار جهنمی ذوب میشود.
ساعت ۷/۴۵ دقیقه صبح صدای غرش شلیک توپهای ضد هوایی نشاندهنده ورود بمب افکن های مهاجم به حریم هوایی شهر بود معمولا مردم ژاپن دیگر به چنین حملاتی عادت داشته و در تمام ساعاتی که حملات هوایی ادامه داشت در پناهگاهها در مورد مسائل جاری بحث و تبادل نظر میکردند.
ساعت ۸ و در حالیکه بمب افکن ها تقریبا به نزدیکی اهداف رسیده بودند بسرعت شروع به افزایش ارتفاع خود نموده و بمب ها در حالت مسلح و آماده قرار گرفت به تمامی خدمه بمب افکن ها دستور داده شده بود پیش از پرتاب پسر کوچک عینکهای محافظ را روی چشم خود بزنند.
وپس از ان پسر کوچک را که حاوی ۶۴ کیلوگرم اورانیوم غنی شده بود را پرتاب کردند ۴۴.۴ ثانیه طول کشید تا پسر کوچک مسافت ۱۴ هزار متری بین بمب افکن تا شهر را بپیماید و پس از آن فلاشی نورانی با صدای مهیب و و آتشی قارچ گونه که بیش از ۹۶ درصد شهر هیروشیما را در خود بلعید.
همانگونه که پیشتر گفته شد متاسفانه در معماری سنتی ژاپن مصالح ساختمانی اکثرا از چوب و مواد آتش زا تشکیل شده بود و تنها معدودی از ساختمانهای جدید برای مقابله با زلزله از بتن ساخته شده بود و همین مسئله تلفات و خسارات وارده را بسیار بیشتر میکرد
مردم بر روی زمین گزارش یک فاجعه که با نوری خیره کننده همراه بود را دادند و صدای مهیبی که نظیر آن را ندیده بودند. ۳۰ درصد از مردم شهر هیروشیما یا دقیق تر ۱۴۴ هزار نفر بر اثر بمباران کشته شدند.
۷۰ هزار پرسنل نظامی ژاپنی نیز در میان تلفات انفجار بودند در عرض کمتر از ۲ دقیقه ۹۶ درصد شهر بزرگ هیروشیما تخریب شده بود.
تنها معدود ساختمانهای بتنی شهر توان مقاومت در برابر حمله را داشته در میان ساختمانهای بتنی که جان سالم بدر برده بودند ساختمانی بود که با عنوان گنبد جنباکو شناخته میشد و تنها ۱۵۰ متر از نقطه صفر انفجار فاصله داشت و تقریبا سالم مانده بود این ویرانه را همانگونه نگه داشته و بعنوان یادبود قربانیان حمله به هیروشیما نامگذاری نمودند و در سال ۱۹۹۶ در سایت میراث جهانی یونسکو ثبت گردید.

خدمه بمب افکنی که پسر کوچک را پرتاب کردند در کنار بمب افکن حامل
گنبد جنباکو که از نزدیکترین بناها به نقطه صفر انفجار بود امروزه این بنا یادبود کشته شدگان انفجار هیروشیما است
هیروشیما پس از حمله اتمی

هیروشیما بعد از بمباران

اپراتور کنترل پخش تلویزیونی ژاپن متوجه شد که ایستگاه هیروشیما از مدار خارج شده او سعی کرد با تماس تلفنی با مسولان در هیروشیما علت را جویا شود ولی تمامی تلاشهای وی برای ایجاد تماس با شکست مواجه شد .حدود ۲۰ دقیقه دیگر مرکز تلگراف راه آهن توکیو متوجه شد که تلگراف خط اصلی کار خود را در هیروشیما متوقف کرده است. پس از ان تمامی تلاشها برای ایجاد ارتباط با واحد های مستقر در هیروشیما راه بجایی نبرد و همگی مسولان در شهرهای مختلف ژاپن بسیج شده بودند تا بهر وسیله ای با شهر هیروشیما تماس حاصل کنندولی تمامی تلاشها ناموفق بود و هیچکدام از مسولان موفق به تماس نشدند ساعتی بعد قطاری که بتازگی در ایستگاه وارد شده بود اطلاع داد که دختر جوانی از دهکده فوکویا با ایستگاه قطار تماس گرفته و اطلاع داده که شهر توسط انفجار نوع جدیدی از بمب کاملا ویران شده و تنها تعداد کمی از شهروندان توانسته اند از این حمله جان سالم بدر ببرند وی مدعی شد که حدود ۶۰ مایل را با پای پیاده طی نموده تا بتواند خبر دهد و تنها وسیله ارتباطی تلفن داخلی بود که بین ایستگاه فوکویا و ایستگاه مرکزی قطار ارتباط برقرار میکرد .وی از مسولان راه آهن درخواست نمود که ترتیبی اتخاذ کنند که امداد گر و نیروی کمکی به شهر اعزام شود زیرا افراد زیادی نیاز به کمک دارند این خبر هولناک چنان ناگهانی بود که مسولان ایستگاه هم آنرا یک شوخی بی مزه تصور نموده بودند بلافاصله این خبر را که بیشتر به یک شایعه بی اساس میمانست به ستاد مرکزی نیروی دربایی ارتش انتقال دادند.
ودر نهایت قرار بر این شد که بعلت مسدود بودن تمامی راههای ارتباطی یک هواپیما اعزام شود تا بتواند اخبار مطمئن و موثقی را از شهر بیاور بنابراین کاپیتان ایشی مورا که یک خلبان جوان نیروی دریایی بود ماموریت پیدا نمود تا بسرعت به هیروشیما رفته و اوضاع شهر را گزارش کند.
ایشی مورا پس از سه ساعت پرواز توانست به شهر هیروشیما برسد و از صحنه ای که در زمین میدید شوکه شده بود .وی با ویرانه عظیمی روبرو شده بود که تا ساعاتی قبل شهر هیروشیما بود و بلافاصله با تاییداعلام نمود که شهر کاملا ویران شده و تنها محدود بناهایی از شهر جان سالم بدر برده اند
بسرعت به تمامی واحدها و ادارات دولتی در شهرهای نزدیک به هیروشما دستور داده شد نیروهای امدادی را به این شهر روان کنند.

بعلت اینکه بمباران اوایل صبح رخ داد اکثریت مردم در حال رفتن به سر کارهای روزمره خود بودند و کشته شدند، البته این بمباران نشان داد که دوره مصالح چوبی و سنتی به اتمام رسیده زیرا معدود بازماندگانی که اتفاقا در نزدیکی محل انفجار بودند جان خود را مدیون ساختمانهای مستحکم و جدیدی بودند که در ان حضور داشتند بطور مثال ایزو نومورا بازمانده ای بود که در زیر زمین ساختمانی که بنای ان از بتن مسلح تشکیل شده بود و تنها ۱۷۰ متر از نقطه صفر انفجار فاصله داشت وی در سال ۱۹۸۲ در سن ۸۴ سالگی فوت کرد، یا آکیو تاکاکورا یکی از بازماندگان دیگر که تنها ۳۰۰ متر از نقطه صفر انفجار فاصله داشت ،وی در بایگانی ساختمان بانک مرکزی هیروشیما که در زیر زمین بتنی ساختمان واقع بود حضور داشت.

متاسفانه بدلیل اینکه بمب به مرکز شهر اصابت نموده بود اکثر مراکز دولتی و بیمارستان ها نابود شده بودند بیش از ۹۰ درصد پزشکان و ۹۳ درصد پرستاران در هیروشیما کشته و زخمی شده بودند اکثر انها در بیمارستانهای شهر که در مرکز شهر و نزدیک به محل انفجار واقع شده بود دچار سانحه شده بودند.
تنها یک پزشک با نام تروفومی ساکی در بیمارستان صلیب سرخ در حال مداوای مجروحانی بود که لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده میشد با این وجود در اوایل بعد ازظهر داوطلبان بهمراه پلیس در ایستگاههای تراموا و بقیه معدود ساختمانها نسبتا سالم اقدام به ایجاد درمانگاههای موقت جهت پذیرش سیل مجروحان نمودند.
در این میان ستاد سپاه دوم ارتش ژاپن که در قلعه ای قدیمی در هیروشیما استقرار داشت بعلت فاصله نسبتا زیادی که از محل انفجار داشت ایمن مانده بود و تعداد ۳۲۴۳ سرباز بعلاوه یک دانش آموز دختر دبیرستانی که بعنوان افسر ارتباطات خدمت میکرد بلافاصله پس از انفجار به کمک آسیب دیدگان شتافتند
دختر مسول ارتباطات مجبور شد ۶۲ مایل را با پای پیاده طی کند تا از فوکویام دهکده کوچحی که ایستگاه قطار محلی در آن بود و تنها وسیله ارتباط تلفن داخلی بود که به دفتر ایستگاه مرکزی متصل بود پیامی را مخابره کند که شهر توسط نوع جدیدی از بمب مورد حمله قرار گرفته و شهر در حالت نابودی کامل قرار دارد.
متاسفانه مسولان راه آهن که درک ماجرا برایشان سخت بود پیام این دختر را یک شوخی بی مزه تصور نمودند که یک دختر شیطان با آنها میکند لذا زیاد به آن اهمیت ندادند البته راننده قطار در همان لحظه در دفتر رییس ایستگاه بود و مکالمه را شنید و همین اتفاق ساده باعث پیگیری فرماندهان نظامی پس از دریافت خبر شد.

از آنجا که سنگینی آوار، شهردار شهر را در هنگام خوردن صبحانه با پسرش و نوه خود در محل اقامت شهردار کشته بود، فیلد مارشال هاتا رییس ستاد سپاه دوم ارتش که اونیز تنها کمی مجروح شده بود اداره شهر را در دست گرفت و بسرعت شروع به هماهنگ نمودن تلاشهای امدادی نمود.
در میان کشته شدگان یک شاهزاده کره ای از سلسله چسون ، یوو هم به چشم میخورد.
با گذشت زمان دهها شناور ارتش به هیروشیما اعزام شدند تا بتوانند سرعت امداد رسانی را بالاتر ببرند و پس از آن نیز قطارها و کامیون های نظامی به سمت هیروشیما سرازیر شدند تا سیل مجروحان را به شهر های اطراف انتقال دهند.
در این میان تعداد از امریکاییها نیز قربانی انفجار اتمی شدند
دوازده نظامی آمریکایی که در بازداشت دژبان ارتش بودند بلافاصله پس از انفجار کشته شدند و چند امریکایی دیگر هم که شدیدا مجروح شده بودند قربانی خشم مردم عصبانی شده و به طرز دلخراشی کشته شدند…..

هیروشیما ساعاتی قبل از حمله
هیروشیما ساعاتی بعد از حمله 😭😔

بعد از حمله و بمباران هسته ای شهر هیروشیما پرزیدنت ترومن با انتشار یک بیانیه ضمن اعلام استفاده از سلاح جدید تهدید نمود که در صورت عدم تسلیم ژاپن قطعا حملات هسته ای بیشتری بر علیه ژاپن انجام خواهد گرفت
وی اضافه نمود که پروژه اتمی ایالات متحده در واقع جهش بزرگی در علم است که به یمن تلاش شبانه روزی و گروهی مردان و زنانی بدست آمده که با بخاطر عشق خود به وطن با تمام توان برای موفقیت این پروژه تلاش کرده اند همچنین وی از متحدان ایالات متحده برای سرمایه گزاری و پرداخت هزینه ای سنگین و مشارکت در طرح قدردانی نمود و گفت آنچه که باعث شد پروژه هسته ای آلمان علیرغم اینکه بسیار جلوتر از پروژه ما بود شکست بخورد عدم مشارکت و کارگروهی بود همانگونه که دیدیم موفقیت این پروژه مرهون متحدان ما بود که هرکدام سهم بزرگی از پروژه را برعهده داشتند
و در آخر اضافه نمود بمب اتمی که بر روی هیروشیما پرتاب شد بمب کوچکی بود که برای هشدار و نشان دادن عواقب لجاجت به مسولان ژاپن بود در ادامه اگر همچنان ژاپنی ها بخواهند ما را به چالش بکشند مجبور به استفاده از بمبهایی به مراتب قویتر و بزرگتر خواهیم شد که میزان تلفات انها چندین برابر تلفات وارده در هیروشیما است
این سخنرانی به طور گسترده ای توسط آژانس های خبری ژاپن پوشش داده شد

همچنین ایالات متحده اقدام به تاسیس یک ایستگاه رادیویی نمود که هر ۱۵ دقیقه یکبار به زبان ژاپنی پیام اخطاری را برای شهروندان ژاپن ارسال مینمود و از دولت ژاپن میخواست که با قبول شرایط ایالات متحده از کشته شدن افراد بیشتری جلوگیری نماید و از شهروندان نیز میخواست که شهرها را تخلیه کنند
مردم ژاپن نیز که بعد از حمله به هیروشیما بشدت وحشت زده شده بودند با هر وسیله ای اقدام به فرار به روستاها و مناطق خارج شهری میکردند و این یعنی تعطیل شدن شهرهای بزرگ و کمتر شدن نیروی کار در کارخانجات که در آنزمان بشدت نیاز به تولید آنها آنهم با تمام ظرفیت بود لذا دولت ژاپن از پلیس و نیروهای مسلح درخواست نمود از خروج غیرنظامیان از شهرها اکیدا جلوگیری کند و هرکس هم که اعتراض نمود و اصرار بر خروج داشت دستگیر و بعنوان خائن به امپراطوری محاکمه و مجازات سنگینی شوند
در این میان مردم بیچاره ژاپن که از طرفی در شهر ها بهیچوجه ایمن نبودند و اگر قصد نجات جان خود را هم داشتند بشدت مجازات میشدند در این میان طبق دستور دولت پلیس هم بشدترین وجه ممکن با مردم بی دفاع برخورد میکردند
در این میان نخست وزیر سوزوکی با اعلام اینکه شرایط امریکایی ها بسیار شرم آور و تحقییر آمیز است و قبول ان شرافت امپراطوری را لکه دار میکند اعلام نمود با تمام قوا در مقابل متفقین ایستادگی کرده و زیر بار زور نمیروند و با این اعلام نظر نشان داد که دولت ژاپن قصد عقب نشینی نداشته و با سرسختی حاضر به ادامه جنگ است

در این میان شرایط برای ژاپن بازهم سخت تر و اسفناک تر شد و اتحاد جماهیر شوروی که میدانست دیر یا زود ژاپن به زانو در می آید در یک اقدام فرصت طلبانه و موزیانه و برای اینکه از این سفره سهمی هم انها داشته باشند در ۵ ژوئیه به ژاپن اعلام جنگ داد و این موضوع توسط ویاچسلاو مولوتوف وزیر وقت امورخارجه شوروی اعلام گردیدو نیروهای شوروی از منچوری حمله گسترده خود را آغاز نمودند
در این میان اغلب شاهزادگان و بخشی از فرماندهان اعتقاد داشتند ادامه جنگ فقط باعث بالا رفتن تلفات و کشته ها میشود و خواستار قبول موافقتنامه صلح بودند این گروه مخصوصا از ظلم و تعدی پلیس و نیروهای مسلح به غیرنظامیان بشدت ناراحت و عصبانی بودند در مقابل گروه دیگری که در رای انها کرچیکا آنامی بود خواستار ادامه جنگ بودند و معتقد بودند همانگونه که جنگ انها را در فشار گذاشته متفقین نیز در تنگناهای جنگ هستند و فرسایشی شدن جنگ و ادامه مقاومت ژاپن باعث فشار بر انها برای عقب نشینی از خواسته هایشان و ایجاد یک صلح برابر و متوازن میشود و مردم را نیز باید بازور وادار کرد که در میدان بمانند در نهایت این گروه جنگ طلب بودند که نظرشان را تحمیل کردند و رهبری ارشد ژاپن تحت تاثیر جنگ طلبان اعلام قوانین جنگی در کشور نمود که مطابق ان هرکس تلاش کند که در روند جنگ خللی ایجاد کند و باعث وحشت دیگران شود و یا موافق قبول شرایط دشمن باشد خائن و بلافاصله اعدام میشود و فشار و ظلم پلیس و نیروهای امنیتی دو چندان شد

از طرفی در روز ۷ اوت یک روز پس از نابودی هیروشیما ، دکتر یوشویو نیشینا که سرپرستی پروژه های اتمی ژاپن را داشت به همراه گروهی از فیزیکدانها اتمی زیر مجموعه خود مامور شد که با بررسی تمامی زوایا نظر خود را در مورد این حمله اعلام نماید وی پس از نمونه برداری و ازمایش های متعدد اعلام نمود که شهر مورد حمله یک سلاح اتمی قرار گرفته و ضمنا اعلام نمود که علیرغم بلوف ایالات متحده تولید این سلاح بسیار وقت گیر و هزینه بر است و امریکایی ها نهایتا ۲ بمب احتمالی در اختیار داشته اند که

در حال حاضر به احتمال خیلی زیاد یک بمب دیگر نیز در اختیار داشته و تولید تعداد بیشتری از این سلاح نیاز به وقت زیادی داشته و قطعا به این زودیها آماده نمیشود
لذا دولت ژاپن باید تمامی برنامه ریزی خود را با احتمال وجود یک بمب دیگر انجام دهد پس از اظهارات این دانشمند اتمی در تصمیمی جنون آمیز فرماندهان تصمیم به تحمل تلفات بمب باقیمانده گرفته و در نهایت به جنگ ادامه دهند
و در همانروز جلسه ای در گوام بین فرماندهان ارشد ایالات متحده جهت بررسی عکس العمل ژاپن و تصمیمات بعدی تشکیل گردید در این جلسه اعلام شد که هیچ نشانه ای از تسلیم ژاپن نیست و احتمالا دولتمردان ژاپن تصمیم به ادامه جنگ دارند بنابراین تصمیم گرفته شد بمب دوم را نیز بکار بگیرند و به پارسونز ماموریت داده شد تا ۹ آگوست مرد چاق را آماده پرتاب کند …..

کاپیتان ویلیام س. پارسونز (سمت چپ)، آدمیرال آویو ویلیام رون پوونل (مرکز) و ژنرال توماس فررل

موقعیت ناکازاکی در جنگ جهانی دوم

شهر ناکازاکی یکی از بنادر بزرگ و با اهمیت بود که در جنوب کشور ژاپن واقع شده بود و علاوه بر اهمیت راهبردی ان بعنوان یک مرکز ترانزیت صدور و ورود کالا به ژاپن وجود بخشی از صنایع بزرگ ژاپن بر اهمیت این شهر نیز افزوده بود و مضاف بر این بخش اعظم این صنایع در خدمت ارتش ژاپن بود مانند کارخانجات کشتی سازی ، اسلحه سازی و تولید مهمات و سایر اقلام مورد نیاز ارتش در واقع چهار کارخانه عظیم بخش اعظم صنایع این شهر را تشکیل و مستقیم و غیر مستقیم تولیدات صنعتی این شهر را حمایت میکردند
این چهار کارخانه مادر که در واقع تمامی صنایع این شهر زیر مجموعه ای از این چهار کارخانه عظیم بودند عبارت بودند از صنایع سنگین میتسوبیشی که سازنده انواع شناورهای جنگی و هواپیماهای جنگنده و ایضا قطعات یدکی مورد نیاز ارتش بود دوم کارخانه عظیم فولاد شهر ناکازاکی که بخش مهمی از فولاد مورد نیاز صنایع تولید جنگ افزار را تامین میکرد سوم کارخانه عظیم اسلحه سازی شهر که بخش مهمی از سلاحهای انفرادی و توپهای سنگین دریایی و دفاع هوایی به همراه مهمات ان تولید مینمود و چهارم نیروگاه عظیم برق ناکازاکی که وظیفه تولید بخش اعظم برق جزیره را برعهده داشت
البته اگرچه ناکازاکی بندری راهبردی و مهم بود ولی از نظر اهمیت جزو شهرهای عمده و راهبردی ژاپن مانند کیوتو و یا توکیو نبود حتی شهرهای صنعتی بزرگتر و مهمتر از ناکازاکی هم وجود داشت
از ان گذشته برخلاف هیروشیما که کمتر مورد حملات هوایی قرار گرفته بود ناکازاکی بشدت زیر آتش بمباران بمب افکن های امریکایی قرار داشت و به واقع شهر دچار ویرانی و خرابیهای زیادی شده بود
یگان پدافند شهر ناکازاکی از ۱۳۴ توپ ضد هوایی تشکیل میشد
از نظر معماری و بافت شهری ناکازاکی شهری سنتی بود که تمامی ساخت و سازها به سبک ژاپن قدیم انجام شده بود و منازل عمدتا از از دیوارهای چوبی و سقفی که از نوعی کاشی ساخته شده بود تشکیل میشدند و شهر از هیچکدام از قواعد نوین شهر سازی بهره نبرده بود
در ان زمان ناکازاکی دارای ۲۶۳۰۰۰ نفر جمعیت بود که از ۲۴۰۰۰۰ ژاپنی ۱۰۰۰۰ نفر کره ای و مابقی کارگران چینی تشکیل شده بود و اغلب مردم شهر در صنایع و کارخانجات این شهر مشغول بکار بودند
همچنین ناکازاکی دارای یک اردوگاه جنگی بود که ۴۰۰ اسیر جنگی متفقین در ان نگهداری میشد

حمله به ناکازاکی

نکته جالب اینکه ناکازاکی جزو شهرهایی که بعنوان اهداف اولیه توسط کمیته هدفیاب در تینیان انتخاب شده بود که پس از تایید دو هدف نهایی از میان انها انتخاب میشدند نبود و تعلق خاطر و دلبستگی عاطفی وزیر دفاع ایالات متحده به کیوتو که شهری بمراتب مهمتر از ناکازاکی بود سبب شد که کیوتو از لیست اولیه خارج و ناکازاکی جایگزین ان شود تا از شوربختی مردم این شهر در نهایت همراه با هیروشیما دو هدف نهایی را برای دوبمب ایالات متحده تشکیل دهند و بازهم از بدشانسی مردم این شهر بمب مرد چاق سهم این شهر شد که بمب پلوتونیومی و به مراتب مخرب تر و قویتر از پسر کوچک که بمب اورانیومی بود و به شهر هیروشیما پرتاب شد
پس از تشکیل جلسه در تینیان و بررسی اوضاع توسط فرماندهان به این نتیجه رسیدند که هیچ نشانه ای از تسلیم ژاپن وجود ندارد و حمله بعدی اجتناب ناپذیر است بنابراین بلادرنگ دستور انتقال مرد چاق و اماده نمودن شرایط برای حمله بعدی داده شد
طرح عملیات دوم نیز با ماموریت هیروشیما یکسان بود گروه پروازی از دو بی -۲۹ که مجهز به تجهیزات لازم جهت رصد اب و هوا بودند ابتدا بر روی شهر پرواز و شرایط اب و هوایی را کنترل میکرد و دو بی -۲۹ دیگر که پس ازحمله ماموریت تجسس و عکسبرداری از منطقه مورد حمله را داشتند بمب افکن سوئینی ( نام بمب افکن بی -۲۹ حامل مرد چاق) وظیفه حمل سلاح و پرتاب ان را داشت
ولی در روز حمله یک مشکل پیش بینی نشده باعث شد که ماموریت در ابهام قرار گیرد
پمپ تزریق سوخت یکی از موتورهای سوئینی دچار نقص فنی شده بود و اگر مشکل حل نمیشد امکان رسیدن به ناکازاکی مقدور نمیشد و از طرفی تعویض پمپ دچار نقص فنی شده خود ممکن بود چند روز طول بکشد و نگهداری مرد چاق بمدت چند روز در داخل بمب افکن به واقع یک ریسک بزرگ بود از طرفی امکان عوض نمودن بمب افکن هم کاری بسیار خطرناک بود چون بمب از حالت ضامن خارج شده بود و هر گونه شوک به بمب باعث انفجار ان میشد زیرا باید بمب از این بمب افکن خارج و به بمب افکن دیگری منتقل میشد که واقعا خطری بسیار بزرگ بود تنها گزینه گروه دور نمودن بمب و پرتاب ان بود حتی اگر به ژاپن هم نمیرسیدند باید انرا از منطقه تینیان دور و پرتاب میکردند بواقع این مشکل باعث دردسر بزرگی شده بود در نهایت تصمیم گرفته شد پمپ معیوب را در حد امکان تعمییر و بمب افکن پرواز کند و در صورت امکان هدف اولیه یعنی ناکازاکی را هدف قرار دهد و در صورتیکه بمب افکن به هرعلت قادر به رسیدن به ناکازاکی نبود بمب را در اولین و نزدیکترین شهر پرتاب کند از طرفی ایالات متحده اقدام به انتشار اعلامیه هایی نموده بود که ضمن توضیح در مورد سلاح جدید و قدرت تخریب ان از مردم ژاپن درخواست میکرد که جهت جلوگیری از کشتار بیشتر امپراطور و دولت را مجبور به پذیرش صلح کنند

بهرحال پس از کش و قوس های فراوان طبق برنامه ریزی قبلی بمب افکن ها پرواز کردند بسمت ناکازاکی….

پرواز بسمت ناکازاکی

همانطور که پیشتر گفته شد سوئینی که حامل مرد چاق بود دچار نقص فنی شده بود و یک موتور آن معیوب بود و این نقص فنی آنقدر مهم بود که در حالت متعارف و معمولی بهیچوجه اجازه پرواز و شرکت در عملیات برای چنین بمب افکنی صادر نمیشد ولی مسئله این بود که سوئینی حامل مرد چاق بود و تنها یک گزینه پیش رو داشت و آنهم پرواز و پرتاب محموله خود بود زیرا بمب از حالت ایمن خارج شده بود و کوچکترین شوک ممکن بود به یک فاجعه ختم شود و بلایی که سر هیروشیماآمد اینبار سر تینیان و ستاد فرماندهی اقیانوس آرام ایالات متحده بیاید.
نه امکان تعویض هواپیمای حامل وجود داشت و نه به تعویق انداختن ماموریت، گروه عملیاتی تنها یک گزینه داشتن ادامه عملیات تحت هر شرایطی به همین دلیل در یک اقدام جسورانه خدمه بمب افکن با پذیرفتن ریسک ماموریت حاضر به انجام آن شدند.
تیم فنی پس از ساعتها تلاش موقتا موفق به رفع نقص موتور شدند ولی اعلام نمودند که پمپ تزریق سوخت موتور باید تعویض شود و هر لحظه امکان از کار افتادن آن وجود دارد به همین دلیل تصمیم بر این شد که اگر گروه پروازی قادر به رسیدن به ناکازاکی نشدند بمب را روی یکی از دو شهر یوکوشیما و یا کوکورا پرتاب کنند که هر دو بر سر راه ناکازاکی بودند و اگر هم امکان رسیدن به این دوشهر هم وجود نداشت به اختیار خود آنرا هرجا که صلاح دیدند پرتاب کنند بهر صورت بمب باید پرتاب میشد.
پس از توجیه گروه پروازی طبق برنامه گروه پروازی اقدام به حرکت بسوی ناکازاکی شدند و بدون هیچ‌اتفاق خاصی به نزدیک یوکوشیما رسیدند و اینجا گروه پروازی باید تصمیم میگرفت که بسمت ناکازاکی ادامه دهند یا نه مساله این بود که اگر بمب را رها میکردند به هیچکدام از اهداف عملیاتی نمیرسیدند و در واقع اولویت با ناکازاکی بود چون مرد چاق آخرین بمب در اختیار ایالات متحده بود و باید نهایت بهره برداری از آن میشد بنابراین گروه پروازی تصمیم به ادامه مسیر بسمت ناکازاکی گرفت چون تا اینجا موتور معیوب مشکل خاصی پیدا نکرده بود به هرحال بخت با مردم یوکوشیما یار بود و بمب افکن از کنار این شهر عبور کرد پس از مدتی نشانه های ایراد در موتور معیوب پیدا شد و هر آن امکان از دست رفتن موتور وجود داشت و گروه پروازی تصمیم گرفتند بمب را به کوکورا رسانده و انجا پرتاب کنند
ولی زمانیکه به کوکورا رسیدند با یک مشکل پیش بینی نشده روبرو شدند. ماجرا از این قرار بود که روز قبل کوکورا توسط یک گروه بزرگ شامل دهها فروند بمب افکن بی -۲۹ هدف یک بمباران سنگین و خرد کننده قرار گرفته بود و به علت انهدام کارخانه قیر واقع در شهر و آتش سوزی های ناشی از بمباران که اکثر صنایع شهر را منهدم نموده بود دود غلیظ و زیادی روی شهر و حومه آن را پوشانده بود بطوریکه به هیچ وجه شهر قابل رویت نبود سوئینی سه بار بالای شهر چرخید تا شاید مکان مناسبی برای پرتاب بمب پیدا کند ولی بدلیل دود زیادی که روی شهر را پوشانده بود بمب افکن موفق به پیدا نمودن شهر نشد و در نهایت گروه پروازی تصمیم گرفت طبق برنامه اصلی بسمت ناکازاکی پرواز کند.
نکته جالب این بود که حملات بمب افکن های بی -۵۲ معمولا بصورت گروهی و در تعداد بالا انجام میگرفت و پرواز سوئینی بهیچوجه تولید نگرانی برای دفاع هوایی ژاپن نمیکرد زیرا تصور میکردند که یک هواپیمای شناسایی است که برای عکسبرداری و شناسایی امده زیرا بی -۲۹ در زمان پرواز بصورت یک یا دو فروندی برای عملیات تجسسی پرواز میکردند.
بهرحال گروه پروازی پس از مدتی پرواز و در حالیکه موتور معیوب هر لحظه امکان از دست رفتن داشت خود را به ناکازاکی رساندند
پس از ورود بمب افکن به حریم هوایی ناکازاکی کاپیتان کرمیت بیهان فرمانده سوئینی بصورت چشمی هدف را مشخص و در نهایت دستور پرتاب بمب را صادر نمود و بمب مرد چاق که حاوی ۵ کیلوگرم پلوتونیوم بر روی دره صنعتی شهر پرتاب شد و تنها ۴۷ ثانیه بعد از آن انفجاری عظیم که چندین برابر انفجار هیروشیما بود فرا گرفت .بمب دقیقا در مرکز دره صنعتی شهر و در فاصله ای بین صنایع سنگین میتسوبیشی و کارخانه اسلحه و مهمات سازی شهر ناکازاکی منفجر شد ،کاپیتان کرمیت بیهان بصورت تعمدی بمب را در دره صنعتی پرتاب نمود تا از تلفات غیرنظامیان تا حد ممکن جلوگیری کند زیرا بخش عمده و مسکونی شهر توسط تپه های بلندی که دره صنعتی را در بر گرفته بودند محافظت میشد .معذالک قدرت انفجار آنچنان بالا بود که نور انفجار از فاصله یکصد مایلی نیز بخوبی قابل مشاهده بود.
پس از پرتاب بمب موتور معیوب بمب افکن نیز شدیدا دچار نقص شده بود و ادامه پرواز و برگشت به تینیان برای گروه امکانپذیر نبود و پس از مشورت گروه تصمیم گرفت هواپیما را به ایوجیما که تنها چند هفته بود که بدست متفقین افتاده اشغال شده بود هدایت کرده و در آنجا فرود بیاورند، ولی مسئله این بود که آیا مکان مناسبی جهت فرود چنین بمب افکن غول پیکری وجود داشت ؟!!….

ناکازاکی پیش از حمله و پس از حمله

بازگشت نامعلوم

همانگونه که گفته شد بمب افکن سوئینی یک موتور معیوب داشت و ادامه پرواز با این وضعیت اصلا مقدور نبود خصوصا که بخاطر فشار بالایی که بر موتور دیگر بمب افکن امده بود هر لحظه امکان از دست رفتن ان نیز وجود داشت بنابر این خدمه تصمیم گرفتند بجای پایگاه خود در تینیان که دیگر کاملا معلوم بود بمب افکن توان پرواز تا انجا را ندارد تنها شانس خود را که ریسک بسیار بالایی نیز داشت امتحان کرده و بسمت ایوجیما پرواز کنند که نزدیکترین منطقه در دست متفقین بود ولی مسئله این بود که ایوجیما تنها کمتر از چند هفته بود که بدست نیروهای متفقین افتاده بود و در حال حاضر اول اینکه منطقه جنگی بحساب می امد و همچنان زیر آتش دشمن بود و از طرف دیگر فرودگاه مناسبی که بتوان یک بمب افکن سنگین را در ان فرود آورد در انجا وجود نداشت البته پایگاه کوچکی با نام یونتان در ان منطقه وجود داشت که جهت عملیات پشتیبانی نزدیک بود و جنگنده های سبک در ان استقرار داشتند و طول باند ان برای نشستن یک بمب افکن بهیچوجه کافی نبود بویژه اینکه سوئینی دچار نقص فنی هم بود ولی بهرحال چاره دیگری نبود و گروه بسمت پایگاه یونتان در ایوجیما پرواز کردند هنوز گروه پروازی در شوک مشکل اول بودند که یک مشکل دیگر هم بر روی انبوه بدبیاری انها اضافه شد و انهم این بود که تلاش بمب افکن برای تماس با واحدهای خودی و اعلام موقعیت جدید بجایی نرسید و تماس با واحدهای خودی کاملا قطع شده بود و این مشکل را دو چندان میکرد زیرا پیش از رسیدن به ایوجیما باید هماهنگی های لازم برای اماده نمودن مقدمات فرود بمب افکن را انجام میدادند و بدون هیچ گونه هماهنگی امکان نشستن در فرودگاه یونتان نزدیک به صفر بود زیرا روزانه تعداد زیادی هواپیما از پایگاه پرواز میکردند و امکان برخورد دو هواگرد بسیار بالا بود
و در این وضعیت بد مشکل دیگری نیز بروز کرد تا کلکسیون بدبیاری خدمه کامل شود موتور معیوب کاملا از کار افتاده بود و هواپیما متکی بر ۳ موتور خود بود ولی بر اثر فشار بالایی که در این پرواز طولانی بر موتور دیگر هواپیما امده بود ان موتور نیز در مرز انفجار بود و رد دود غلیظی از ان در اسمان میماند
هر لحظه امکان سقوط بمب افکن میرفت ولی موضوع خوب ماجرا هم این بود که تقریبا به محل مورد نظر رسیده بودند و فرودگاه یونتان با چشم قابل مشاهده بود
از اینجا بخش حساس فرود برای خدمه شروع میشد که عبارت از فرود در یک فرودگاه کوچک انهم با دو موتور معیوب بود و از سویی هیچ‌ارتباطی با پایگاه نداشت و هیچ‌راهنمایی و کمکی از برج کنترل نمیتوانست دریافت کند و همه مراحل را باید با اتکا به تجربه ، مهارت و غریزه خود انجام میدادند
پرسنلی که در پایگاه بودند باتعجب متوجه بی -۲۹ که شدیدا دچار آسیب دیدگی بود و خود را برای فرود آمده میکرد را دیدند لذا بسرعت شروع به همکاری و انجام مقدمات جهت فرود اضطراری هواپیما کردند
کاپیتان کرمیت بیهان فرمانده بمب افکن در یک اقدام بسیار موثر و هوشمندانه تصمیم گرفت سرعت هواپیما را در زمان فرود بجای ۲۳۰ کیلومتر معمول به ۱۹۰ کیلومتر برساند بمب افکن بسختی روی باند نشست ولی بسرعت داشت به انتهای باند نزدیک میشد و در فضای باز کنار باند نیز تعدادی هواپیمای جنگنده مسلح پارک شده بودند کاپیتان بیهان باید بسرعت تصمیم میگرفت چون تقریبا هواپیما به انتهای باند رسیده بود کاپیتان بیهان با یک چرخش سخت و سنگین هواپیما را از باند خارج و به محوطه بیابانی کنار باند منحرف کرد بر اثر چرخش شدید و ناگهانی هواپیما لاستیک های هواپیما هم نیز دچار ترکیدگی شد و کاملا هواپیما از کنترل خارج شده بود و پس از تکانهای سنگین بالاخره از حرکت ایستاد و پرسنل پایگاه با سرعت برای کمک رسانی بسمت بی -۲۹ رفتند

ناکازاکی بعد از حمله

علیرغم اینکه مرد چاق یک بمب پلوتونیومی بود و چندین برابر پسر کوچک که یک بمب اورانیومی بود قدرت داشت ولی بخاطر اقدام انسانی کاپیتان کرمیت بیهان که تمام تلاش خود را برای کم کردن از تلفات غیر نظامی شهر انجام داد و بهمین خاطر تعمدا بمب را در مرکز دره صنعتی که توسط تپه های بلندی احاطه شده بود پرتاب کرد و زمان انفجار تپه ها تا حد زیادی مانند یک سپر شهر را در بر گرفته بود خسارات بسیار کمتر از هیروشیما بود
از ۷۵۰۰ کارگر مشغول بکار در کارخانه میتسوبیشی ۶۲۰۰ نفر کشته شدند علاوه بر این حدود ۱۷۰۰۰ تا ۲۲۰۰۰ نفر دیگر که در سایر کارخانجات کار میکردند نیز کشته شدند در کل آمار تلفات بسیار متغییر است و از ۲۲۰۰۰ نفر تا ۷۵۰۰۰ نفر ذکر شده بود
ولی قدر مسلم اینکه حداقل ۳۵۰۰۰ نفر کشته و ۶۰۰۰۰ نفر نیز زخمی شدند البته به دلیل حضور کارگران غیر قانونی خارجی و تعدادی از پرسنل نظامی آمارها کاملا دقیق نیستند و اختلاف زیادی بین حداقل و حداکثرهای تلفات عنوان شده است
البته در روزهای بعد هم تعدادی از مجروحان جان خود را از دست دادند…

تصویر انفجار پسر کوچک در هیروشیما را نشان میدهد که ۵ دقیقه پس از انفجار گرفته شده

تلفات حملات

درکل طبق آمار منتشره بمباران در هیروشیما ۱۴۰۰۰۰ نفر کشته شدند که ۴۰ درصد کل جمعیت شهر را در بر میگرفت و در ناکازاکی ۷۰۰۰۰ نفر جان خود را از دست دادند که ۲۸ درصد کل جمعیت ساکن در شهر بود
ناکازاکی شهری به مراتب کوچکتر بود ولی بافت شهری کمتر خسارت دیده بود مطلب جالب توجه اینکه بمب پلوتونیومی مرد چاق که در ناکازاکی پرتاب شد چندین برابر قویتر از پسر کوچک که یک بمب اورانیومی و در هیروشیما پرتاب شد بود ولی اقدام انساندوستانه کاپیتان بیهان فرمانده بمب افکن سوئینی که تمام تلاش خود را برای کم کردن از تلفات غیرنظامیان انجام داد و بهمین دلیل تعمدا بمب را در شهرک صنعتی که توسط تپه های بزرگ احاطه شده بود پرتاب نمود و بدین صورت بخش اعظم شهر و غیر نظامیان ساکن در ان نجات پیدا نمودند هرچند که کارخانجات و صنایع شهر به همراه کارگران شاغل در ان از بین رفتند

مرگ خاموش

بازماندگان از حادثه نیز هرگز نتوانستند سلامت کامل خود را بدست بیاورند زیرا اکثر بازماندگان در معرض تشعشعات قرار گرفته بودند و توسط پرتو های حاصل از انفجار آلوده و مسموم شده بودند و طی سالهای بعد نیز بازهم افراد زیادی جان خود را از دست دادند
از ان گذشته تمامی دختران جوانی که از حادثه جان سالم بدر بردند هرگز موفق بدنیا آوردن فرزند سالم نشدند و اغلب نوزدان انها پس از تولد می مردند و یا ناقص الخلقه به دنیا می آمدند و در خوشبینانه ترین حالت دچار عقب ماندگی ذهنی بودند شهروندان این دو شهر هرگز نتوانستند از ضربات روحی و جسمی ناشی از انفجار رها شوند
تقریبا تمامی بازماندگان داغدار بودند و دستکم یکی از عزیزان و اعضای خانواده خود را از دست داده بودند بیماری های پوستی و سرطان شایع ترین بیماری در بازماندگان بود تشعشعات اتمی باعث کاهش چشمگیر گلوبولهای سفید خون قربانیان شده بود و اغلب افراد نیز دچار بیماریهای عفونی و ویروسی شده که اکثرا جان خودرا از دست میدادند
در بهار سال ۱۹۴۸ بر اساس دستورالعمل ریاست جمهور هری ترومن کمیسیونی جهت براورد و بررسی تلفات و آثار انفجارهای هسته ای تشکیل شد که هنوز هم در ژاپن فعال است

تصمیم مقدس امپراتور و تسلیم ژاپن

تا تاریخ ۹ اوت هنوز هم در ژاپن اراده ای برای پذیرش شرایط ایالات متحده نمود
گروهی از افراد تندرو و جنگ طلب که در راس انها وزیر جنگ همچنان بر کورس جنگ میکوبیدند از طرفی ایالات متحده که پس از پرتاب بمب دوم هم نشانه هایی از تسلیم در دولتمردان ژاپن ندیدند دستور تولید بمب های بیشتر برای حملات بعدی به ژاپن را صادر کردند
در نهایت در تاریخ ۹ اوت نخست وزیر سوزوکی به کاخ امپراطور رفت تا نتایج جلسات دولت را به امپراطور اعلام کند که در انجا کیدو مشاور اعظم امپراطور که به نوعی سخنگوی وی نیز بحساب می آمد به او اطلاع داد که امپراطور دستور داده یک جلسه برای بررسی چهار شرط اساسی ایالات متحده تشکیل شودو بدین صورت به نخست وزیر موافقت امپراطور را مشروط بر اینکه سلسله امپراطوری ژاپن حفظ شود را اعلام نمود
در نهایت ساعت ۲۲ همانروز وزیر امور خارجه اعلام نمود که امپراطور در یک اقدام شجاعانه و جسورانه !!! تصمیم مقدسی !!!! اتخاذ کرده اند که در این تصمیم بخاطر حفظ جان مردم ژاپن حاضر به پذیرش صلح گرفتند

متن تصمیم مقدس امپراتور به این شرح بود
علیرغم تمامی جانفشانیها و مبارزه شرافتمندانه و دلیرانه نیروهای مسلح و سرسختی و فداکاری شهروندان و ملت ژاپن در مبارزه با امپریالیسم لکن شرایط جنگی به نفع ژاپن پیش نرفت و علاوه بر این دشمن سلاحی جدید و مخرب در اختیار دارد که توانایی نابود سازی و مختل نمودن زندگی مردم را دارد اگر ما همچنان به مبارزه مقدس و بر حق خود ادامه دهیم در نهایت منجر به نابودی کشور ژاپن میشود و ما در یک دو راهی قرار گرفته ایم که یک طرف جان مردم ژاپن قرار دارد و یک طرف دست کشیدن از روحیه مقدس شکست ناپذیری اجداد و سلسله امپراطوری است و من علیرغم میل قلبی خود حاضر به دست کشیدن از شرافت اجدادی خود هستم در مقابل حفظ جان میلیون ها ژاپنی
و بدین ترتیب یکی از فجیع ترین جنگهای تاریخ که با مرگ میلیونها انسان همراه بود به اتمام رسید و ژاپن تسلیم امریکا شد

بنای یادبود قربانیان بمب اتمی ناکازاکی که نقطه صفر بمباران را نشان میدهد بمب در این محل اصابت کرد
تصویر بسیار زیبایی از محل اصابت بمب در هیروشیما در سمت راست تصویر و در کنار رودخانه ساختمان بتنی گنبدی که از حادثه نسبتا سالم مانده بود به همان شکل حفظ و ثبت گردید
گنبد بجا مانده از انفجار چند روز بعد از انفجار
گنبد اتمی نماد بمباران هیروشیما در این تصویر کاملا مشخصاست

منبع:

jangaavaran.ir

mina68.blogfa.com

پرواز هواپیماهای جنگی آمریکا بر روی ناو میسوری که در توکیو لنگر انداخته همزمان با تسلیم شدن ژاپن در جنگ جهانی دوم

منبع:

jangaavaran.ir