خط دفاعی ماژینو

خط دفاعی ماژینو

خط دفاعی ماژینو (به فرانسوی: Ligne Maginot) که قبل از جنگ جهانی دوم توسط فرانسوی‌ها ساخته شد شامل یک رشته استحکامات به طول ۳۲۲ کیلومتر بود و به منظور دفاع از مرز فرانسه با آلمان ساخته شد. احداث این خط دفاعی بیش از ده سال به طول انجامید. از این خط به ناو جنگی بتونی بر روی خشکی تعبیر شده‌است. نقاط حساس و مستحکم این خط دفاعی دارای تسلیحات و تجهیزات اضافی بودند. این نقاط دارای تونل‌های زیرزمینی مخازن مهمات و محل‌هایی برای استقرار سربازان بودند که مجهز به تهویه برای محافظت سربازان در برابر حملات شیمیایی بود. استحکامات شامل توپ‌خانه‌ها، خمپاره‌اندازها و مسلسل‌های گوناگون بود. آلمان‌ها خط دفاعی ماژینو را از طریق بلژیک و لوکزامبورگ که بی‌طرف بودند دور زده و حمله به فرانسه را آغاز کردند.

خط ماژینو که به نام وزیر جنگ فرانسه، آندره ماژینو، نام‌گذاری شد، نواری بود متشکل از استحکامات بتونی، موانع تانک، مواضع توپخانه‌ای، سنگرهای تیربار و دیگر پدافندهایی که فرانسه آن را با توجه به تجربه جنگ جهانی اول و در آستانه جنگ جهانی دوم در امتداد مرزهای خود با آلمان و ایتالیا ایجاد کرد. به‌طور کلی این اصطلاح فقط استحکامات مقابل آلمان را توصیف می‌کند، در حالی که عبارت «خط آلپی» برای خطوط دفاعی میان فرانسه و ایتالیا به کار می‌رود.

فرانسوی‌ها این استحکامات را ایجاد کردند تا در صورت مورد حمله واقع شدن، ارتش، زمان کافی برای تحرک داشته باشد و نیروهای فرانسوی بتوانند برای یک رویارویی قاطع با نیروهای آلمانی به بلژیک منتقل شوند. موفقیت نبرد ایستا و تدافعی در جنگ جهانی اول عامل اصلی بروز این ایده در فرانسوی‌ها بود. کارشناسان نظامی خط ماژینو را یک شاهکار می‌دانستند و معتقد بودند این خط می‌تواند مانع هرگونه تهاجم از سمت شرق (به ویژه آلمان) شود.

گرچه این سیستم می‌توانست تهاجم مستقیم را به‌طور موفق دفع کند؛ ولی از نظر راهبردی بی‌تأثیر بود، چرا که آلمانی‌ها از طریق بلژیک حمله خود را صورت داده و ارتش فرانسه را شکست دادند. آلمان خط ماژینو را از طریق جنگل آردن و کشورهای کوچک‌تر به‌طور کامل دور زد و فرانسه را در طول ۶ هفته فتح کرد. به همین دلیل است که اصطلاح «خط ماژینو» برای استراتژی یا چیزی که امید است اثربخش باشد؛ ولی در عمل به‌طور مفتضحانه‌ای شکست می‌خورد به کار می‌رود. این اصطلاح همچنین بهترین نماد برای ضرب‌المثلی است که می‌گوید: «فرماندهان همیشه در آخرین نبرد می‌جنگند، به خصوص اگر پیروزیشان قطعی باشد.»

خط ماژینو تقریباً در مقابل انواع حملات غیرقابل نفوذ بود و شرایط زندگی آسان را برای افراد داخل خود فراهم داشت. از جمله تهویه هوا، غذاخوری‌های راحت و راه‌آهن زیرزمینی. با ابن حال هزینه نگهداری آن بالا بود و متعاقباً باعث کمبود بودجه در سایر بخش‌های ارتش فرانسه شد.

برنامه‌ریزی و ساخت

طرح ایجاد خط ماژینو، اولین بار توسط مارشال ژوفر ارائه شد. افراد نوین گرایی مانند پل رنو و شارل دوگل که سرمایه‌گذاری در نیروی زرهی و هوایی را بیشتر مصلحت می‌دانستند، با او مخالفت کردند. ژوفر از حمایت هنری فیلیپ پتن برخوردار بود و همچنین تعدادی گزارش و حکم‌های موافق از سوی دولت وجود داشت. کسی که نهایتاً دولت را راضی کرد تا در این طرح سرمایه‌گذاری کند آندره ماژینو بود. ماژینو سابقه شرکت در جنگ جهانی اول را داشت، و بعدها وزیر امور معلولان جنگ و سپس وزیر جنگ شد (۱۹۲۸–۱۹۳۱).

بخشی از احساس نیاز به خط ماژینو به دلیل تلفات سنگین فرانسه در جنگ جهانی اول و تأثیری که بر روی جمعیت فرانسه گذاشته بود ایجاد شده بود. کاهش نرخ زاد و ولد در طول و پس از جنگ جهانی اول و کاهش جمعیت مذکر و جوان، باعث شد تا در اواسط دهه سوم قرن بیستم میلادی، ارتش فرانسه با کمبود سرباز مواجه شود. به دلیل کمبود نیروی انسانی، سران فرانسه مجبور بودند بیشتر افراد مسن‌تر را به خدمت بگیرند که سازماندهی آن‌ها نیز بیشتر به طول می‌انجامید و همچنین به اقتصاد فرانسه لطمه می‌زد، زیرا این افراد باید شغل خود را رها می‌کردند و به جنگ می‌رفتند؛ بنابراین ایجاد مواضع دفاعی و ایستا نه تنها برای کسب زمان، بلکه برای کاهش استفاده از نیروی متحرک برای دفاع از یک منطقه در دستور کار قرار گرفت. در عمل، فرانسه از نیروی انسانی به تعداد دو برابر، یعنی ۳۶ لشکر (تقریباً یک سوم کل نیروهایش) برای دفاع از خط ماژینو در آلزاس و لورن استفاده کرد، در حالی که نیروی مهاجم آلمانی فقط شامل ۱۹ لشکر (کمتر از یک هفتم کل نیروهایش) بود.

خط ماژینو در چند مرحله از سال ۱۹۳۰ توسط اس‌تی‌جی (سرویس تکنیکی دوژن) و زیر نظر سی‌اوآراف (کمیسیون سازماندهی مناطق استحکام بندی شده) آغاز شد. پروژه ساخت در سال ۱۹۳۹ و با صرف ۳ میلیارد فرانک به پایان رسید. این خط از سوییس تا لوگزامبورگ ادامه داشت و بعد از ۱۹۳۴ با ایجاد بخشی کمتر حفظت شده تا تنگه دور گسترش یافت. بخش اصلی استحکامات، منطقه‌ای که آلمان برای اولین حمله انتخاب کرده بود (در عملیات «فال گلب» از طریق جنگل آردن در ۱۹۴۰) را پوشش نمی‌داد. محل وقوع حمله، احتمالاً به خاطر وجود خط ماژینو، از میان جنگل آردن (بخش ۴) در سمت چپ خط ماژینو می‌گذشت.

اهداف

خط ماژینو به منظور برآورده ساختن چندین هدف ساخته شد؛ از جمله:

  • جلوگیری از حمله غافلگیرانه و هشدار دادن به نیروها
  • پوشش دادن تحرکات و انتقال ارتش فرانسه (که نیازمند دو تا سه هفته زمان بود)
  • حفظ نیروی انسانی (فرانسه در برابر جمعیت ۷۰ میلیونی آلمان درای ۳۸ میلیون نفر جمعیت بود)
  • محافظت از ناحیه‌های آلزاس و لورن (که در سال ۱۹۱۸ به فرانسه بازگشت) و مناطق صنعتی آن‌ها
  • استفاده شدن به عنوان یک پایگاه برای اجرای ضدحمله
  • به دام انداختن دشمن در صورت حمله از ناحیه بلژیک و سوئیس
  • نگه داشتن قوای دشمن تا زمان رسیدن نیروی عمده خودی به خط مقدم
  • نشان دادن موضع غیرتهاجمی فرانسوی‌ها و جلب حمایت بریتانیا برای کمک به فرانسه در صورت حمله آلمان به بلژیک

سازمان

اگر چه اصطلاح «خط ماژینو» یک خط دفاعی باریک و استحکام بندی شده را تداعی می‌کند، این خط تا حد زیادی عمیق بود و عمقش در مناطق مختلف از ۲۰ تا ۲۵ کیلومتر متفاوت بود. خط شامل مجموعه پیچیده‌ای از نقاط مستحکم، دژهای مختلف، و ساختمان‌های نظامی مانند پست‌های حفاظت مرزی، مراکز ارتباطی، پناهگاه‌های پیاده‌نظام، سنگرها، پست‌های توپخانه، مسلسل، آتشبارهای ضدتانک، انبار مهمات، زیرساخت‌های متنوع، پست‌های دیده‌بانی، و … می‌شد. این ساختارها خود وظیفه پشتیبانی از یک خط اصلی دفاع را داشتند که از «ouvrage»‌های به شدت مسلح شده تشکیل می‌شد. این بخش را می‌توان دژهای اصلی دفاعی ترجمه کرد.

از جلو تا پشت خط، ساختارها به این نحو چیده شده بود:

  • خط پست مرزی (۱): شامل بلوک‌ها و خانه‌های مستحکمی که معمولاً به صورت مناطق مسکونی با ظاهر غیرنظامی استتار شده بودند و به زحمت چندین متر از مرز فاصله داشتند و در ان نیروهایی به منظور هشدار دادن فوری در صورت حمله غافلگیرانه و همچنین به تأخیر انداختن حرکت تانک‌های دشمن حضور داشتند. بدین منظور مواد منفجره و سنگرهایی تعبیه شده بود.
  • خط پاسگاه‌ها و نقاط تدارک رسانی (۲): در حدود ۵ کیلومتر آن سوی مرز، خطی از بلوک‌های ضدتانک به منظور به تأخیر انداختن و متوقف کردن حمله زرهی احتمالی از سوی دشمن ایجاد شده بود تا خدمه خط دفاعی اصلی فرصت کافی برای آماده شدن را داشته باشند. این پاسگاه‌ها گذرگاه‌های موجود در خط اصلی را نیز پوشش می‌دادند.
  • خط اصلی دفاعی (۳): از خط ۱۰ کیلومتری مرز شروع می‌شد. پیش از این خط، موانع فلزی ضدتانک به صورت شش ردیفه و با ارتفاعی از ۷۰ سانتی‌متر تا ۱٫۴ متر و با عرض ۲ متر موجود بود. این موانع ضدتانک در تمامی طول جبهه به طول صدها کیلومتر وجود داشتند و تنها در مناطقی که دژهای متراکم، رودخانه‌ها و عوارض زمینی غیرقابل عبور وجود داشت قطع می‌شدند. موانع ضدتانک بلافاصله، با مواضع ضدنفر که شبکه متراکمی از سیم‌های خاردار بود تقویت می‌شد. با وجود نرده‌های ضدتانک، بستن راه‌های ارتباطی در شکاف‌های میان موانع ضدتانک در مواقع ضروری نیز ممکن بود.
  • پناهگاه‌های پیاده‌نظام (۴): این پناهگاه‌ها با مسلسل‌های دوگانه (در فرانسوی اختصاراً JM) و آتشبارهای ۳۷ میلیمتری یا ۴۷ میلیمتری ضدتانک مجهز شده بودند. این پناهگاه‌ها ممکن بود یگانه (با قابلیت آتشباری در یک جهت) یا دوگانه (دو اتاق کنترل آتش، در دو جهت متفاوت) باشند. پناهگاه‌های مذکور عموماً دو طبقه بودند، یک طبقه به منظور آتش‌باری و یک طبقه زیرساختی/پشتیبانی که به منظور تأمین خدمات رفاهی و رزمی (واحدهای تأمین برق، ذخایر آب، سوخت، غذا، تهویه هوا و …) شده بود. پناهگاه‌های پیاده‌نظام معمولاً دو نقطه مخصوص آتش باری در بالای خود داشتند. این دو نقطه به منظور استقرار مسلسل یا پریسکوپ‌های دیده‌بانی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. خدمه آن‌ها بین ۲۰ تا ۳۰ نفر بود.
  • اورجس‌های کوچک (۵): این دژهای کوچک خطوط پناهگاه‌های پیاده‌نظام را تقویت می‌کردند. پناهگاه‌های متعدد پیاده‌نظام که با شبکه‌ای از تونل‌های زیرزمینی به هم متصل شده بودند بخش اصلی این خط بودند. به همراه این‌ها ساختارهای زیرزمینی مانند ژنراتورهای برق، پناهگاه، سیستم‌های تهویه، سالن‌های غذاخوری، درمانگاه و انبارهای تدارکات موجود بود. تعداد خدمه این بخش بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر بود.
  • اورجس‌ها (۶): مهم‌ترین بخش از خط ماژینو را این استحکامات تشکیل می‌دادند و دارای مستحکم‌ترین ساختار و سنگین‌ترین توپخانه موجود بودند. هر کدام از این ouvrageها شامل حداقل «شش سیستم بانکری پیشین» یا «بلوک‌های رزمی» به همراه دو ورودی، و شبکه از تونل‌های زیرزمینی دارای راه‌آهن به منظور ارتباط میان پناهگاه‌ها بود. بلوک‌های جداگانه درای زیرساخت‌هایی مانند ایستگاه‌های تأمین برق، سیستم‌های مستقل تهویه، پادگان‌ها و سالن‌های غذاخوری، آشپزخانه، مخازن آب و سیستم‌های توزیع آن، تلمبه‌ها، انبارهای مهمات، کارگاه‌ها و بخش‌های ذخیره‌سازی، انبارهای نگه‌داری مواد خوراکی و … داشتند. خدمه این بخش بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر بود.
  • پست‌های دیده‌بانی (۷): این پست‌ها بیشتر روی تپه‌ها ایجاد می‌شدند تا دید مناسبی از منطقه داشته باشند. هدف اصلی این پست‌ها هدایت آتش توپخانه و گزارش دادن از پیشروی و تحرکات واحدهای کلیدی دشمن بود. پست‌ها با پناهگاه‌های بتنی و نقاط آتش‌باری زره‌پوش با وسایل اپتیکی با دقت بالا تقویت شده بودند و با سایر استحکامات از طریق تلفن‌های میدانی و فرستنده‌های بی‌سیم (معروف به T.S.F) ارتباط داشتند.
  • شبکه تلفنی (۸): تمامی استحکامات موجود در خط ماژینو از جمله پناهگاه‌ها، استحکامات توپخانه‌ای و پیاده‌نظام، پست‌های دیده‌بانی و پناهگاه‌های زیرزمینی از طریق این شبکه با هم در ارتباط بودند. دو خط تلفن به صورت موازی در طول استحکامات وجود داشت تا در صورت قطع یکی از خطوط، از طریق خط دوم ارتباط برقرار شود. در طول کابل‌های ارتباطی جاهای مخصوصی وجود داشت تا سربازان ساکن در جبهه از آن استفاده کنند.
  • پناهگاه‌های ذخیره پیاده‌نظام (۹): این پناهگاه‌ها ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ متر پشت خط اصلی قرار داشتند. پناهگاه‌های مذکور، سنگرهای بتونی زیرزمینی بودند که برای جای دادن تا یک گروهان از نیروهای پیاده (۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر) طراحی شده بودند، و دارای امکاناتی مانند ژنراتورهای برق، سیستم تهویه، منبع آب، آشپرخانه و سیستم گرمایشی بوند که به ساکنان آن‌ها امکان می‌داد در صورت وقوع حمله، مقاومت کنند. آن‌ها علاوه بر این نیز می‌توانستند به عنوان ستاد محلی و پایگاهی برای انجام ضدحمله استفاده شوند.
  • نواحی سیل‌گیر (۱۰): مخزن‌های طبیعی یا رودهایی بودند که می‌توانست در صورت نیاز پر از آب شوند و لذا مانعی اضافی در صورت حمله دشمن به‌شمار می‌آمدند.
  • نواحی امن (۱۱): در نزدیکی استحکامات عمده ساخته شده بودند تا برای پرسنل استحکامات امکان رسیدن به موضع نبردشان را در کوتاه‌ترین زمان ممکن در صورت یک حمله ناگهانی یا پنهانی در زمان صلح را فراهم کند.
  • دپوهای آذوقه (۱۲)
  • انبار مهمات (۱۳)
  • سیستم راه‌آهن کم‌عرض (۱۴): شبکه‌ای از راه‌آهن باریک ۶۰۰ میلیمتری از دپوهای آذوقه به استحکامات عمده برای رساندن مهمات و آذوقه ساخته شده بود که تا ۵۰ کیلومتر طول داشتند. لوکوموتیوهای زره‌پوش با موتور بنزین سوز قطارهای تدارکات را در این خط‌های باریک حرکت می‌دادند. (سیستمی مشابه با موتورهای بخار زره‌پوش قبلاً در ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ ایجاد شده بود).
  • خطوط انتقال برق پرفشار(۱۵): این خطوط که در سطح زمین بودند اما بعداً به زیرزمین منتقل شدند، برق را به استحکامات پرشمار می‌رساندند.
  • توپخانه سنگین ریلی (۱۶): این توپخانه هابه وسیله لوکوموتیو به مواضع از پیش طراحی شده منتقل می‌شدند تا توپخانه مستقر شده در استحکامات را، که برد آن‌ها به ۱۰ – ۱۲ کیلومتر محدود شده بود، پشتیبانی کند.

اورج‌ها

تعداد ۱۴۲ اورج (نوعی سنگر و استحکامات)، ۳۵۲ موضع توپ‌خانه‌ای، ۷۸ پناهگاه، ۱۷ پست دیده‌بانی و حدود ۵۰۰۰ سنگر در خط ماژینو وجود داشت.

سنگرهای زرهی

این سنگرها انواع مختلفی دارند. تمامی آن‌ها از فولاد ساخته می‌شوند و غیرقابل جمع شدن هستند.

  • رایج‌ترین نوع این سنگرها،GFM(پست تیربار) می‌باشد که از ۳ یا ۴ منفذ تشکیل می‌شود. این منافذ را می‌توان با تیربار، دوربین یا خمپاره ۵۰ میلی‌متری تجهیز کرد یا این که برای دید مستقیم به کار گرفت. گاهی اوقات پیریسکوپی نیز در بالای سنگر قرار می‌گیرد. ۱۱۱۸ عدد از این نوع سنگر در خط ماژینو وجود دارد. تقریباً در بالای هر یک از مواضع و پناهگاه‌ها ۱ یا ۲ سنگر GFM وجود دارد.
  • سنگرهای JM مانند سنگرهای GFM هستند با این تفاوت که تنها یک منفذ دارند که دو تیربار در آن قرار می‌گیرد. ۱۷ سنگر JM در خط موجود است.
  • ۷۲ سنگر AM (سنگری در نوع چند نوع سلاح) مجهز به تیربار و تفنگ ضدتانک ۲۵ میلی‌متری در خط وجود دارد. بعضی از سنگرهای AM به سنگرهای GFM تبدیل شدند (عدد مزبور برای سنگرهای GFM موارد تبدیل شده را شامل نمی‌شود)
  • ۷۵ سنگر LG (نارنجک‌انداز) در این خط ساخته شده‌است. این سنگرها به‌طور کامل در پوششی از بتون قرار می‌گرفتند و تنها یک منفذ برای پرتاب نارنجک به منظور دفاع نزدیک داشتند.

۲۰ سنگر VP (دید پریسکوپی و دیدبانی) در خط وجود دارد. این سنگرها می‌توانستند با انواع پریسکوپ‌ها تجهیز شوند و کاملاً توسط بتون پوشیده شده بودند.

  • سنگرهای VDP (به معنی دید مستقیم و پریسکوپی) مانند VP هستند؛ ولی ۲ یا ۳ دریچه برای دید مستقیم نیز دارند، در نتیجه با سیمان پوشیده نمی‌شدند.

برجک‌های جمع شونده

خط دفاعی تشکیل شده از این برجک‌ها شامل انواع زیر از بود:

  • ۲۱ برجک ۷۵ میلی‌متری (۳ اینچی) مدل ۱۹۳۳
  • ۱۲ برجک ۷۵ میلی‌متری (۳ اینچی) مدل ۱۹۳۲
  • ۱ برجک ۷۵ میلی‌متری (۳ اینچی) مدل ۱۹۰۵
  • ۱۷ برجک ۱۳۵ میلی‌متری (۳/۵ اینچی)
  • ۲۱ برجک ۸۱ میلی‌متری (۲/۳ اینچی)
  • ۱۲ برجک برای تسلیحات ترکیبی (AM)
  • ۷ برجک برای تسلیحات ترکیبی به علاوه یک خمپاره ۵۰ میلی‌متری (۲ اینچی)
  • ۶۱ برجک شامل مسلسل

توپخانه

توپهای ضد تانک

  • توپ ۲۵ میلی‌متری SA Mle1934
  • SA-L Mle1937 (Puteaux) L/72

ویژگی‌ها

مشخصه‌های دفاعی آن‌ها بسیار بالا بود، همراه با مجتمع‌های بتونی برای هزاران نفر که آن‌ها را به هم متصل می‌کرد. ۴۵ استحکامات اصلی در فواصل ۱۵ کیلومتری، ۹۷ استحکامات کوچکتر و ۳۵۲ پناهگاه توپ‌بین آن‌ها همراه با ۱۰۰ها کیلومتر تونل وجود داشت. در آرایش توپخانه اقدامات محافظتی به گونه‌ای لحاظ شده بود که هر خط می‌توانست خط بعدی را بدون آنکه آسیبی ببیند، مستقیماً بمباران کند. بزرگترین توپها، توپ‌های ۱۳۵ میلیمتری استحکامات نظامی بود. تسلیحات بزرگتر بخشی از نیروهای متحرک بودند و پشت خطوط مستقر شده بودند.

این استحکامات به درون جنگل آردن کشیده نشده بودند (فرمانده کل قوا موریس گاملین معتقد بود این منطقه غیرقابل نفوذ است) این استحکامات همچنین در طول مرز بلژیک نیز امتداد نیافته بود؛ زیرا دو کشور قرارداد همپیمانی را امضاء کرده بودند که در صورت اشغال بلژیک توسط آلمانی‌ها، فرانسه می‌بایست به نفع بلژیک وارد عمل شود. هنگامی که بلژیک این پیمان را در سال ۱۹۳۶ لغو کرد و اعلام بی‌طرفی نمود، خط ماژینو به سرعت در امتداد مرز فرانسه و بلژیک امتداد یافت، اما نه با استانداردها باقی این خط دفاعی. از آنجا که سطح آب‌های زیرزمینی در این ناحیه بالا بود، خطر اینکه کانال‌های و مسیرهای زیر زمینی با آب پر شود، وجود داشت. طراحان این خط می‌دانستند غلبه بر این مسئله، مشکل و پرهزینه است.

هنگامی که نیروهای نظامی اعزامی بریتانیایی در سپتامبر سال ۱۹۳۹ در فرانسه فرود آمدند، آن‌ها و فرانسوی‌ها خط دفاعی ماژینو را طی یک عملیات عمرانی ضربتی و فوری در سال‌های ۱۹۳۹–۱۹۴۰ تا دریا امتداد داده و تقویت کردند و بهبودهای کلی را در طول کل خط اعمال نمودند. خط نهایی قوی‌ترین وضعیت را در نواحی صنعتی متز، لاوتر و آلزاس داشت، در حالیکه دیگر مناطق در مقایسه با آن‌ها به شکل ضعیفی حفاظت شده بودند. تبلیغاتی که دربارهٔ این خط دفاعی انجام شده بود، آن را دارای سازه و ساختاری بسیار مستحکمتر از آنچه که واقعاً هست، نشان می‌داد. تصاویر، معابر متعدد متصل به هم و در هم تنیده را همراه با پایانه‌های راه‌آهن و سینماهای زیر زمینی نشان می‌داد. این تصاویر باعث قوت قلب غیرنظامیان متفقین می‌شد.

حمله آلمان در جنگ جهانی دوم

نقشهٔ حملهٔ جنگ جهانی دوم آلمان، برای حل مشکل زنجیره خط ماژینو بود. یک ارتش به عنوان طعمه در مقابل مرز قرار داده شد، در حالی که گروه دوم ارتش، از میان کشورهای پایین دستی بلژیک و هلند و از میان جنگل‌های آردن رد شد و در شمال نیروهای اصلی دفاع فرانسوی قرار گرفت. بنابرین آلمان‌ها، با نقض بی‌طرفی بلژیک و هلند و لوکزامبورگ، از حملهٔ مستقیم به استحکامات فرانسوی‌ها که در بین دو جنگ جهانی اول و دوم ساخته شده بود (زنجیرهٔ خط ماژینو) خودداری کند. با آغاز حمله در ۱۰ می، آلمان‌ها پس از ۵ روز کاملاً در داخل فرانسه بودند و تا ۲۵ روز بعد، جایی که در دونکرک متوقف شدند، این حملات را ادامه دادند.

در طول حمله به کانال‌های انگلیسی، آلمان‌ها هجوم همه‌جانبه‌ای به پدافندهای فرانسه در مرز بلژیک و استحکامات ماژینو در منطقهٔ موبوژ در حالی که لوفت‌وافه به سادگی بر آسمان این منطقه پرواز می‌کرد انجام دادند. در ۱۹ می، ارتش ۱۶ام آلمان به راحتی و پس از یک حملهٔ کاملاً دقیق توسط مهندسین جنگی و پشتیبانی سنگین توپخانه‌ای، منطقهٔ «پتیت اوراگ لا فخته» را تصرف کردند. تمام ۱۰۶ نیروی فرانسوی‌ها در طول این درگیری‌ها کشته شدند. روز ۱۴ ژون سال ۱۹۴۰، روزی که پاریس سقوط کرد، ارتش اول «لمان، عملیات «ببر» را اجرا کرد و طی آن، به زنجیره‌های ماژینوی سنت اوالد و زاربروکن حمله کرد. سپس آلمان‌ها استحکامات فرانسوی‌ها را پس از عقب‌نشینی آن‌ها به سمت جنوب در هم شکست، در روزهای بعد، نیروهای پیادهٔ ارتش اول آلمان، از سمت‌های مختلف به استحکامات فرانسوی نفوذ کرده، چهار سنگر ماژینو را به تصرف خود درآورد. این نیروها همچنین دو حمله به سمت شرق در شمال الزاس نیز انجام دادند. یک حمله موفقیت‌آمیز بود و استحکامات ضعیف کوه‌های واسجس را گرفت، اما حملهٔ دوم توسط نیروهای مدافع فرانسوی در ویسمبورگ متوقف شد. در ۱۵ ژون، نیروهای پیادهٔ ارتش ۷ام آلمان، در عملیات خرس کوچک در کنار رودخانهٔ راین، با نفوذ به استحکامات شهرهای کولمار و استراسبورگ، آن‌ها را نیز به تصرف درآورد.

در اوایل ژون، نیروهای آلمانی زنجیره را از باقی فرانسه جدا کرده بودند و دولت فرانسه در پی آتش‌بس بود، قراردادی که در تاریخ ۲۲ژون در کومپین به امضاء رسید. چون خط محاصره شده بود، آلمان‌ها از پشت به چند سنگر دیگر نیز حمله کردند که در تصرف هر کدام از آن‌ها ناموفق بود. استحکامات اصلی هنوز سالم بودند، برخی فرماندهان آمادهٔ مقاومت بودند، حملهٔ ایتالیایی‌ها نیز به خوبی کنترل شده بود. با این وجود، ماکسیم ویگان سند تسلیم را پذیرفت و به نیروهایش دستور داد از استحکامات خارج شوند تا به اردوگاه اسرای جنگی برده شوند.

ژون ۱۹۴۴ زمان حملهٔ متفقین، خط که اکنون در دست آلمان‌ها بود، یکبار دیگر مورد حمله قرار گرفت. جنگ تنها قسمت‌هایی از استحکامات نزدیک متز و شمال الزاس را تا پایان ۱۹۴۴ درگیر خود کرد. در طول حملهٔ «عملیات شمالی» آلمان، در ژانویهٔ ۱۹۴۵ استحکامات و برجک‌های تیراندازی توسط متفقین مخصوصاً در منطقهٔ هاتن‌ریترشوفن مورد استفاده قرار گرفت و آلمان‌ها که این را پیش‌بینی کرده بودند، از تانک‌های شعله‌افکن استفاده کردند. در یک مقطع، ژنرال مارتین دستور گرفت که از خط ماژینو علیه یگان‌های آلمانی استفاده کند، در نتیجه او درهای پناه‌گاه‌های بتنی را قفل و کلیدش را به یکی از همکارانش داد. وقتی همکارش دستور گرفت که برای تقویت شهرهای فرانسه، به جنوب برود، مارتین مجبور به عقب‌نشینی از حمله‌اش شد و خود را در حال تعقیب شدن توسط لشکر زرهی آلمان دید که استحکاماتش نیز به رویش بسته شده‌اند. او مجبور به استفاده از مهندسین فرانسوی و سربازانی که تونل می‌کنند برای ورود به سنگرها شد که بعداً توسط آلمان‌ها تصرف شدند.

پس از جنگ جهانی دوم

بعد از جنگ اختیار اداره این خط به فرانسه بازگشت و تغییراتی در آن اعمال شد. بهره‌گیری از خط ماژینو با پیشرفت مستقل فرانسه در تولید تسلیحات هسته‌ای به سال ۱۹۶۰ پرهزینه و بی‌فایده گشت. برخی از قسمت‌های بزرگ آن تبدیل به مراکز فرماندهی شدند و هنگامی که فرانسه در سال ۱۹۶۶ از عضویت پیمان نظامی ناتو خارج شد، این خط تقریباً متروکه شده بود با عقب‌نشینی ناتو از این تأسیسات و تخلیه و تحویل آن به نیروهای فرانسوی به عموم مردم واگذار شدند و برخی قسمت‌های قدیمی آن تبدیل به زیرزمین‌های تولید شراب، مزارع تولید قارچ و حتی دیسکو گشتند. علاوه بر آن تعدادی منازل خصوصی نیز بر روی برخی سنگرهای بلوکی ساخته شد.

استحکامات اورجس روچونویلرز تا سال ۱۹۹۰ همچنان به عنوان مرکز فرماندهی نیروی زمینی نگه‌داری می‌شد؛ اما این اواخر بسته شده‌است. همچنین استحکامات اورجس هاچولد برای استفاده نیروی هوایی به صورت فعال باقی‌مانده و به عنوان تأسیسات حفاظ شده فرماندهی برای نیروی هوایی تحت با عنوان پایگاه هوایی درچینبرن نگه‌داری می‌شود. در سال ۱۹۶۸ هنگامی که برای یافتن محلی به منظور استفاده در فیلم در خدمت سرویس مخفی ملکه، تهیه‌کننده فیلم هری سالتزمن از روابط خود با مسئولان فرانسوی بهره جست تا بتواند از بخشی از خط ماژینو را برای «مرکز فرماندهی ارواح» در فیلم خود استفاده کند. سالتزمن به کارگردان هنری فیلم ساید کین پیشنهاد داد تا از سفر در کل مجتمع برای فیلم خود استفاده کند اما کارگردان به دلیل سخت بودن و شرایط پیچیده نورپردازی موافقت نکرد و برای کاهش هزینه‌ها مدل مصنوعی آن را در استودیو ساختند که در نتیجه این ایده کنار گذاشته شد.

نگارخانه

Cloche gfm.jpg
Cloche jm.jpg
Cloche am.jpg
Cloche lg.jpg
Cloche vp.jpg
Cloche vdp.jpg

منابع

fa.wikipedia.org

  • فاولر، ویل، اسلحه و جنگ‌افزارها در دوران جدید، انتشارات دلهام.
  • ویکی‌پدیای انگلیسی

خطوط دفاعی ماژینو

این خطوط یکی از بزرگترین افتخارات و موانع دفاعی در برابر آلمان بود.شاید این خطوط بسیار شکست ناپذیر نشان دهد اما آلمانی ها از طریق تصرف بلژیک آنرا به نحوی دور زدند و با نقشه های ژنرال مانشتاین عملا تمام لشکر های انگلیسی و فرانسوی نابود شدند و فرانسه تسخیر شد .در ابتدا برای نابودی این خطوط آلمانی ها تصمیم به ساخت توپ گوستاو گرفتند.که قابلیت شلیک توپ تا فواصل ۴۵ کیلومتری را داشت.

اهداف

خط ماژینو به منظور براورده ساختن چندین هدف ساخته شد ،از جمله :
جلوگیری از حمله غافلگیرانه و هشدار دادن به نیروها
پوشش دادن تحرکات و انتقال ارتش فرانسه ( که نیازمند دو تا سه هفته زمان بود)
حفظ نیروی انسانی (فرانسه در برابر جمعیت ۷۰ میلیونی آلمان درای ۳۸ میلیون نفر جمعیت بود)
محافظت از ناحیه های آلزاس و لورن ( که در سال ۱۹۱۸ به فرانسه بازگشت) و مناطق صنعتی آن ها
استفاده شدن به عنوان یک پایگاه برای اجرای ضدحمله
به دام انداختن دشمن در صورت حمله از ناحیه بلژیک و سوئیس
نگه داشتن قوای دشمن تا زمان رسیدن نیروی عمده خودی به خط مقدم
نشان دادن موضع غیرتهاجمی فرانسوی ها و جلب حمایت بریتانیا برای کمک به فرانسه در صورت حمله آلمان به بلژیک

برجک های جمع شونده


خط دفاعی تشکیل شده از این برجک­ها شامل انواع زیر از آن ها بود:
۲۱ برجک ۷۵ میلی متری (۳ اینچی ) مدل ۱۹۳۳
۱۲ برجک ۷۵ میلی متری (۳ اینچی ) مدل ۱۹۳۲
۱ برجک ۷۵ میلی متری (۳ اینچی ) مدل ۱۹۰۵
۱۷ برجک ۱۳۵ میلی متری (۳/۵ اینچی )
۲۱ برجک ۸۱ میلی متری (۲/۳ اینچی )
۱۲ برجک برای تسلیحات ترکیبی (AM)
7 برجک برای تسلیحات ترکیبی به علاوه یک خمپاره ۵۰ میلی متری (۲ اینچی)
۶۱ برجک شامل مسلسل

مشخصه ­های دفاعی آن­ها بسیار بالا بود، همراه با مجتمع های بتونی برای هزاران نفر که آن ها را به هم متصل می­کرد. ۴۵ استحکامات اصلی در فواصل ۱۵ کیلومتری، ۹۷ استحکامات کوچک­تر و ۳۵۲ پناهگاه توپ بین آن­ها همراه با ۱۰۰ ها کیلومتر تونل وجود داشت. در آرایش توپخانه اقدامات محافظتی به گونه ای لحاظ شده بود که هر خط می توانست خط بعدی را بدون آنکه آسیبی ببیند، مستقیما بمباران کند. بزرگترین توپ­ها، توپهای ۱۳۵ میلیمتری استحکامات نظامی بود. تسلیحات بزرگتر بخشی از نیروهای متحرک بودند و پشت خطوط مستقر شده بودند.
این استحکامات به درون جنگل آردن کشیده نشده بودند (فرمانده کل قوا موریس گاملین معتقد بود این منطقه غیر قابل نفوذ است.) این استحکامات همچنین در طول مرز بلژیک نیز امتداد نیافته بود زیرا دو کشور قرارداد همپیمانی را امضا کرده بودند که در صورت اشغال بلژیک توسط آلمانی ها، فرانسه می بایست به نفع بلژیک وارد عمل شود. هنگامی که بلژیک این پیمان را در سال ۱۹۳۶ لغو کرد و اعلام بی طرفی نمود، خط ماژینت به سرعت در امتداد مرز فرانسه و بلژیک امتداد یافت، اما نه با استانداردها باقی این خط دفاعی . از آنجا که سطح آب های زیر زمینی در این ناحیه بالا بود، خطر اینکه کانال های و مسیر های زیر زمینی با آب پر شود، وجود داشت. طراحان این خط می دانستند غلبه بر این مسئله، مشکل و پرهزینه است.
هنگامی که نیروهای نظامی اعزامی بریتانیایی در سپتامبر سال ۱۹۳۹ در فرانسه فرود آمدند، آن ها و فرانسوی ها خط دفاعی ماژینت طی یک عملیات عمرانی ضربتی و فوری در سال های ۱۹۳۹-۱۹۴۰ را تا دریا امتداد داده و تقویت دادند و بهبود های کلی را در طول کل خط اعمال نمودند. خط نهایی قویترین وضعیت را در نواحی صنعتی Metz، Lauter و Aslace داشت، در حالیکه دیگر مناطق در مقایسه با آنها به شکل ضعیفی حفاظت شده بودند. تبلیغاتی که راجع به این خط دفاعی انجام شده بود آن را سازه و ساختاری بسیار مستحکمتر از آنچه که واقعا هست، نشان می داد. تصاویر معابر متعدد متصل به هم و در هم تنیده را همراه با پایانه های راه آهن و سینماهای زیر زمینی نشان می داد. این تصاویر باعث قوت قلب غیر نظامیان متفقین می شد.

منبع:

world-war.blogsky.com


تسخیر ماژینوی تسخیرناپذیر

 تسخیر ماژینوی تسخیرناپذیر

روزی که ارتش هیتلر، بزرگ‌ترین سد نظامی تاریخ را خرد کرد

جنگ آغاز شده بود و هیچ راهی برای فرار ازآن وجود نداشت. لهستان از روی نقشه حذف شده بود آرامش قبل از توفان در کمال ناباوری ورشو در کمتر از یک ماه از هجوم آلمان‌ها و در ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۹ سقوط کرد تا نشانه‌ای باشد بر پایان دوران نبردهای کلاسیک و نقطه آغازی باشد برای جنگ‌های به مراتب دهشتناک‌تر مدرن. آلمان لهستان را شکست داده بود ولی ضرباتی که لشکر لهستانی بر پیکر ورماخت وارد کرده بود به‌هیچ‌وجه قابل چشم‌پوشی نبود. آلمان باید ماشین جنگی خود را ترمیم می‌کرد تا بتواند پنجه در پنجه بزرگ‌ترین ارتش زمینی اروپا بیندازد. در سوی دیگر میدان، ارتش پرستاره فرانسه ترجیح می‌داد تا بیش از ۲ میلیون سرباز خود را در پشت خط دفاعی افسانه‌ای‌اش آرایش دهد و منتظر ژرمن‌هایی که دسته‌دسته برای قتل عام شدن به سوی آنها می‌آیند بنشیند. نفس‌های اروپا در سینه حبس شده بود. ۴ میلیون مرد جنگی روبه‌روی هم صف‌آرایی کرده بودند ولی به نظر می‌رسید هیچ فرمانده‌ای جرات آغاز بزرگ‌ترین نبردی را که زمین تا آن روز به خود دیده بود ندارد. ی‌خبر از آنکه واقعیت چیز دیگری است. برخلاف ژنرال‌های پیر فرانسوی که درحال طرح​ریزی یک دفاع طولانی‌مدت بودند، هیتلر و فرماندهانش خود را برای کسب بزرگ‌ترین پیروزی ممکن آماده می‌کردند. ده‌ها طرح مختلف در مراحل مطالعاتی بودند و عطش آغاز یورش هر روز بیشتر می‌شد. استعداد ارتش رایش در کمتر از سه ماه از ۱۱۶ لشکر به ۱۹۰ لشکر آماده افزایش یافت و کارخانه‌های کشور با کار شبانه‌روزی بار دیگر تمام زاغه‌های مهمات را پر می‌کردند. آلمان با سرعتی خیره‌کننده در حال آماده کردن خود برای نبرد سرنوشت بود. جایی برای اشتباه وجود ندارد هیتلر که به خوبی می‌دانست با محاصره دریایی، نیروی دریایی سلطنتی نمی‌تواند خود را درگیر یک نبرد طولانی‌مدت کند به فرماندهان خود دستور داد تا طرح حمله‌ای جسورانه را برای شکست هرچه سریع‌تر فرانسه آماده کند. ولی درحالی که آنها بر جبهه غرب تمرکز کرده بودند، استالین ارتش سرخ را برای فتح فنلاند آماده می‌کرد. به نظر می‌رسید دوست خوبشان اشتهایی سیری‌ناپذیر برای بلعیدن سرزمین‌های جدید دارد و حالا که همه دنیا را مشغول غرب اروپا می‌بیند پایش را از گلیمش درازتر کرده و خود را هر لحظه به معادن سنگ آهن نروژ نزدیک‌تر می‌کند. آلمان مجبور بود پیش از آغاز نبرد در جبهه غرب بار دیگر قدرت خود را به رخ اتحاد شوروی بکشد و برای این کار هیچ چیز بهتر از فتح دانمارک و نروژ نبود.البته اشغال این دو کشور مزیت‌های دیگری نیز برای آلمان داشت؛ نروژ و دانمارک که هر دو در سواحل دریای شمال قرار داشتند می‌توانستند به عنوان محل پیاده شدن نیروهای انگلیسی مورد استفاده قرار گیرند و بدنه اصلی ماشین جنگی نازی‌ها را در فرانسه با مشکل جدی روبه‌رو کند. در عین حال فتح این دو کشور به نیروی دریایی نازی اجازه می‌داد تا جای پای خود را در دریای شمال تحکیم کند و با توسعه پایگاه‌های زیردریایی جدید برای U-boat‌های خود، انگلستان و نیروی دریایی هولناکش را از سواحل امپراتوری رایش دور نگاه دارد. حمله نازی‌ها به دو کشور شمالی بار دیگر به دنیای آن روز ثابت کرد که ارتش آلمان آیین جنگ‌آوری را به کمال آموخته و هیچ ارتش دیگری در جهان تا آن زمان مثل ژرمن‌ها نمی‌تواند فناوری‌های نوین را در میدان رزم به کار ببندد. پنج لشکر نخبه آلمانی در بامداد نهم آوریل ۱۹۴۰ در یک عملیات آبی خاکی بی‌سابقه از دریا به کپنهاک یورش آوردند و در نروژ این چتربازان لوفت​وافه (نیروی​هوایی نازی) بودند که توانستند اسلو را به زانو در آورند. ارتش رایش سوم بار دیگر پیروز شده و حالا زمان آن فرا‌رسیده بود که آخرین آماده‌سازی‌ها را برای یورش به قلب فرانسه به انجام برساند. خیال هیتلر و مردانش از جبهه شمال آسوده شده بود و با چنگ و دندانی که به سرخ‌ها نشان داده بودند با خیالی آسوده به سراغ نقشه‌های جبهه غرب رفتند تا خود را برای یکی از زیباترین فریب‌های دنیای جنگ‌های آنروز آماده کند. دفاع به سبک فرانسوی

 تسخیر ماژینوی تسخیرناپذیر

فرانسه که با خونسردی شاهد سقوط متحدانش بود همچنان با خیالی آسوده تحرکات نازی‌ها را زیرنظر گرفته بود. مرز آلمان و فرانسه به خودی خود یک دژ طبیعی تمام‌عیار است. رودخانه بزرگ راین دو کشور را از هم جدا می‌کند و عبور از آلپ تا بدانجا غیرممکن است که هانیبال و ناپلئون هر دو با عبور از آن بود که توانستند جایی در میان افسانه‌ها برای خود باز کنند ولی این تمام ماجرا نبود. فرانسوی‌ها برای هرچه غیرممکن‌تر کردن تهاجم ژرمن‌ها یک خط دفاعی غیرقابل نفوذ را هم به دفاع طبیعی منطقه اضافه کرده بودند که با برخورداری از استحکامات بتنی و فولادی خود می‌توانست هر ارتشی را متوقف کند و از قدرت واحدهای مستقر در آن، همان بس که هر یک از سرداران رایش آرزو می‌کرد کسی که وظیفه تهاجم به خط ماژینو را برعهده خواهد گرفت نباشد.

ورودی خط دفاعی ماژینو در آلزاس

ورودی خط دفاعی ماژینو در آلزاس

وار شرقی فرانسه در منطقه شمال و در مرز این کشور با لوکزانبورگ نیز به وسیله جنگل‌های انبوه آردن پوشیده شده؛ جنگل انبوهی که در اثر عبور صدها رودخانه و جوی کوچک و بزرگ از میان آن و پوشش گیاهی متراکم خود غیرقابل عبور به نظر می‌رسید و در نتیجه تنها مسیر باقی مانده شمال فرانسه بود. آلمان ۲۰ سال پیش و زمانی که آنها ماژینو را نداشتند تلاش کرده بود تا با فتح هلند و دانمارک از شمال بر فرانسه بتازد و حالا که هیتلر بخش اصلی توان ورماخت را به صورت نیروی زرهی درآورده بود، بدون شک تلاش می‌کرد تا با کشاندن نبرد به دشت‌های وسیع آن ناحیه از این برتری خود استفاده کند. مارشال گملین، فرمانده ستاد مشترک ارتش فرانسه که حالا فرماندهی تمام قوای متحد را به دست گرفته بود با همین استدلال محور اصلی تهاجم نازی‌ها را مرزهای شمالی پیش‌بینی کرد.

ماژینو بر روی نقشه؛ نقطه‌چین:

ماژینو بر روی نقشه؛ نقطه‌چین:
استحکامات ضعیف، خط ممتد: استحکامات قوی

او که به خوبی می‌دانست زمان حمله آلمان خیلی نزدیک شده و دیگر فرصتی برای سنگربندی در هلند باقی نمانده، تصمیم گرفت تا اولین خطوط دفاعی قوای متحد را در ساحل رودخانه دیل در شمال شرق بلژیک سازمان‌دهی کند و علاوه بر آنکه خاک اصلی فرانسه را از ویرانی نبرد حفظ می‌کند، منطقه صنعتی بلژیک را نیز از دست ندهد. پیرمرد که فکر می‌کرد دست آلمان‌ها را خوانده دو ارتش پرقدرت سوم و چهارم فرانسه را برای حمایت از ماژینو اختصاص داد و با ایجاد یک دیوار آتش غیرقابل نفوذ در جبهه شرق خیال خود را از حمله نازی‌ها به این ناحیه راحت کرد. او سپس ارتش هفتم فرانسه را که در اطراف کانال مانش مستقر شده بود راهی هلند کرد تا با کندکردن سرعت پیشروی آلمان‌ها زمان لازم برای ایجاد خطوط دفاعی در شرق بلژیک را به دست آورد. او همچنین نیروی کمکی انگلیس را که بیش از ۳۰۰هزار سرباز بود مامور حمایت از جناح راست ارتش هفتم فرانسه کرد. ارتش بلژیک باید در مرکز خط دفاعی شمال قرار می‌گرفت و بخش اصلی بار نبرد را بر دوش می‌کشید. ولی این تمام چیزی نبود که مارشال برای آلمان‌ها تدارک دیده بود و با ارسال دو ارتش پر قدرت اول و نهم فرانسه به بلژیک قصد داشت تا با میدان آوردن بیش از ۲ میلیون جنگ‌آور در این جبهه تمام نقشه‌های آلمانی‌ها برای یک پیشروی سریع به سمت خاک فرانسه را با شکست مواجه کند و با به سکون کشیدن جنگ و صد البته ویرانی احتمالی بلژیک، بار دیگر پشت ژرمن‌ها را به خاک بمالد.

بخش های مستحکم خط ماژینو

بخش های مستحکم خط ماژینو

تنها ناحیه‌ای که کمتر کسی به آن توجه می‌کرد، جبهه مرکزی – یعنی شمال شرق فرانسه و مرز لوکزانبورگ- بود. به نظر هیچ عقل سلیمی نمی‌رسید که قوای زرهی توان عبور از جنگل‌های انبوه آردن را داشته باشند. برای همین فرماندهی ارتش فرانسه تصمیم گرفت تا با پخش کردن نیروهای ارتش دوم فرانسه در جبهه‌ای به طول بیش از صد کیلومتر با یک دفاع سبک حملات فرعی آلمان در این محور را نیز متوقف کند. بخش شمالی جبهه مرکزی نیز به ارتش نهم فرانسه واگذار شد تا با استفاده از پوشش رودخانه پرآب موز ناحیه بین مرز لوکزامبورگ تا جبهه شمالی را پوشش دهد. مارشال گملین که متوجه خطر حمله زرهی آلمان‌ها از این ناحیه شده بود عمده قوای ذخیره زرهی خود را در اطراف پیچ رودخانه در محل شهر نومور متمرکز کرد تا نازی‌ها نتوانند از کاهش سرعت آب در این ناحیه استفاده کنند و با عبور از رودخانه خطوط دفاعی او را بشکافند. دفاع مارشال پیر مانند فرماندهی‌اش در جنگ جهانی اول درخشان به نظر می‌آمد. پیش به سوی انتقام هیتلر برای به دست آوردن فضای حیاتی مورد نظر خود در شرق، برنامه های طول ودرازی آماده کرده بود ولی آنچه هیتلر برای آن آماده نبود، آغاز جنگ در ۱۹۳۹ بود. محاصره دریایی آلمان توسط نیروی دریایی انگلیس هنوز تاثیری بر رشد اقتصادی آلمان نداشت. ولی همه مردان بلند پایه دولت می‌دانستند که ذخیره‌های استراتژیک کشور توان تحمل یک نبرد طولانی‌مدت را ندارد و تنها چیزی که می‌تواند کشور را از ورشکستگی نجات دهد، کسب پیروزی سریع در فرانسه است. با همین رویکرد بود که طرح هالدر به تصویب نرسید و بیشتر نگاه‌ها به سمت یورش جسورانه‌ای که فیلد مارشال روندشت پیشنهاد داد، جذب شد. حمله به ماژینو دیوانگی محض بود و حالا که فرانسوی‌ها با هوشیاری تمام بلژیک را از نیرو اشباع کرده بودند هیچ راهی برای کسب پیروزی برق‌آسا بدون خلق یک معجزه وجود نداشت. قوای متحد در برابر ۳ میلیون سرباز رایش ۳میلیون و ۲۰۰ هزار مرد جنگی به کارزار آورده بودند و در برابر ۲۵۰۰ تانک آلمان‌ها که عموما از انواع سبک بودند، ارتش فرانسه به تنهایی بیش از ۳۲۰۰ تانک را که اکثرا از انواع سنگین بودند به میدان رزم آورده بود. تنها محلی که ارتش آلمان از برتری در آن لذت می‌برد لوفت وافه و قدرت بالای آن بود. ولی بدون شک برتری نسبی هوایی آلمان نمی‌توانست به تنهایی سرنوشت نبرد را تعیین کند. ارتش رایش برای پیروزی به یک تاکتیک خیره‌کننده نیاز داشت. فرماندهان آلمانی که متوجه ضعف قلب سپاه فرانسه شده بودند تصمیم گرفتند تا به جای حمله به هلند و بلژیک و گرفتارشدن در باتلاقی که متحدین برایشان ترتیب داده بودند، یورش اصلی خود را از جبهه مرکزی و با عبور از جنگل‌های انبوه آردن آغاز کنند و با شکست مرکز خط دفاعی چند صد کیلومتری دشمن و ایجاد یک شکاف در اطراف شهر سدان فرانسه، قوای متراکم متفقین در نروژ را به چالش بکشند و از این طریق با اجبار آنها به عقب‌نشینی، ضربات خردکننده‌ای را بر سازمان رزم آنها وارد آورند و سپس با پیشروی همزمان در دو محور شمال و مرکز نیروی ضعیف‌شده دشمن را در اطراف دنکرک به دام بیندازند.

یکی از استحکامات خط در بلوک 14 سال 1941

یکی از استحکامات خط در بلوک ۱۴ سال ۱۹۴۱

گروه رزمی A ، متشکل از ۴۵ لشکر که هفت عدد از آنها نیروهای زرهی بودند وظیفه حمله اصلی را برعهده گرفت و قرار شد با آغاز نبرد در یک یورش زرهی پرقدرت در اطراف سدان خطوط دفاعی ارتش دوم و نهم فرانسه را در زمینی به طول ۸۰ کیلومتر درهم شکند و با عقب راندن نیروی دشمن در این ناحیه، ماژینو را که ستون فقرات فرانسوی‌ها بود از پشت با خطر روبه‌رو کند. این نیرو که فرماندهی آن را فیلد مارشال روندشت برعهده داشت همچنین وظیفه داشت تا با پیشروی به سمت کانال مانش ارتباط بخش عمده ارتش متفق را با خاک فرانسه قطع کرده و این نیروی بزرگ را در نروژ محاصره کند. اگرچه گروه رزمیA ستاد فرماندهانی همچون ژنرال گودریان و ژنرال رومل را در اختیار داشت؛ ولی مردان گروه رزمی B نیز می‌توانستند با خیال راحت راهی میدان شوند. زیرا این استاد محاسبات نظامی- مارشال فونبوک- بود که رهبری آنها را برعهده داشت. فونبوک وظیفه داشت تا با استفاده از ۲۹ لشکر پرقدرت خود علاوه بر فتح برق‌آسا هلند و بلژیک، با اجرای یک نمایش پرقدرت فرماندهی نیروی دشمن را درباره محل حمله اصلی به اشتباه بیندازد و پس از آنکه نیروی A موفق شد تا قلب خط دفاعی دشمن را درهم شکند، نیروی محاصره شده متفق را به سمت کانال مانش پس بزند. حمله به هلند بر عهده بوک نهاده شده بود و روندشت و مردانش وظیفه داشتند با ایجاد شکاف در قلب خطوط دفاعی دشمن آنها را در بلژیک محاصره کنند. تهاجم به ماژینوی تسخیرناپذیر به ۱۸ لشکری که تحت فرماندهی ژنرال ویلیهام ریته فون لیه و تحت نام گروه رزمی C سازمان‌دهی شده بودند گذارده شده بود. البته در خود طرح عملیات هم این نیرو وظیفه شکستن ماژینو و عبور از آن را بر عهده نداشت و باید به عنوان یک اهرم‌ فشار بخش عمده نیروی ارتش فرانسه را در این ناحیه معطل می‌کرد و با به خطر انداختن ماژینو امکان استفاده از آنها در محله‌ای دیگر را از بین می‌برد. آلمان‌ها نه‌تنها دست گملین را خوانده بودند؛ بلکه درحال رودست زدن به او نیز بودند. آنها در حال برنامه‌ریزی برای واکنش او به سود خودشان بودند! نبرد برق‌آسا شاید حمله ارتش رایش به لهستان را به جز در جبهه شمالی آن نتوان یک نبرد برق‌آسا واقعی حساب کرد ولی یورش سراسری آلمان‌ها به سوی فرانسه به معنای واقعی کلمه برق‌آسا بود. هرمان گورینگ، فرمانده لوفت وافه از همکاری نیروی هوایی و زمینی در این نبرد به صورت تکرارناشدنی یاد می‌کرد و نیروهای متحد لقب فرشتگان مرگ را در این نبرد به پرنده‌های آلمانی دادند. قوای آلمانی که از یک سیستم فرماندهی میدانی کارا مناسب آن زمان سود می‌برد به دلیل ارتباط رادیویی مناسب بین نیروها و تعریف ترمینال‌های مخابراتی بین فرماندهان نیروی زمینی و خدمه گروه‌های پروازی با برخورداری از پوشش آتش و شناسایی مناسب به دل دشمن می‌زد و با وجود ضعف شدید توپخانه آلمان در مقابل متفقین، بازهم شبکه ارتباطی پیشرفته به کمک ژرمن‌ها آمد و به آنها اجازه داد تا با هدایت بهتر آتش توپخانه خودی تا اندازه زیادی کمبود توپ‌های خود را جبران کنند. گروه رزمی B پس از دریافت فرمان آغاز نبرد در بامداد۱۰ می‌۱۹۴۰ پیشروی خود به سوی هلند را با قدرت آغاز کرد. فرماندهی نیروی متفق نیز به سرعت واکنش نشان داد و با ارسال ارتش هفتم برای کمک و روانه کردن ارتش اول به سمت بلژیک خود را برای اولین دفاع آماده کرد. تحرک نیروهای فونبوک حیرت‌آور بود و پل‌ها و شاهراه‌ها یکی پس از دیگری به تصرف نیروی مهاجم در می‌آمد. لوفت وافه دو لشکر نیروی چتر باز را به پشت خطوط دفاعی هلندی انتقال داد و مسیرهای تدارکاتی هلندی‌ها را زیر ضربات خود خرد کرد. در ۱۳ می، گروه رزمی B که حالا بیش از صد کیلومتر در خاک هلند پیشروی کرده بودند ارتباط دو بخش شمال و جنوب هلند را قطع کرد و توانست جلوی طرح شکستن سدها توسط نیروهای ویژه هلندی را بگیرد. همزمان با این پیروزی‌ها لوفت‌وافه دست به بمباران سنگین آمستردام و نوتردام زد و با تهدید این دو شهر مهم توانست تنها پس از چهار روز از آغاز جنگ، هلند را برای تسلیم بی‌قید و شرط به پای میز مذاکره بکشاند. هلند در ۱۵ می‌تسلیم شد ولی قبل از آن با انهدام بخش قابل ملاحظه‌ای از پل‌های منطقه غربی خود پیشروی آلمان‌ها به سمت بلژیک را با مشکل جدی روبه‌رو کرد.

موانع ضد تانک

موانع ضد تانک

در جبهه مرکزی، لوکزامبورگ که می‌دید توان مقابله با سیل نیروی آلمانی را ندارد به سرعت تسلیم شد و نیروی زرهی ورماخت خود را به سرعت به کناره جنگل انبوه آردن رساند. گملین که شاهد تمرکز نیروی زرهی آلمان در این ناحیه بود با خیره سری مخصوص یک پیرمرد درحالی که می‌دید آلمان حدود ۴۰هزار وسیله نقلیه موتوری را به آردن زده، همچنان محل حمله زرهی آلمان را در نومر می‌دانست و با این توجیه که آلمان‌ها بدون برخورداری از برتری توپخانه نمی‌توانند از رود عریضی همچون موز عبور کند، از ارسال نیروی زرهی به سدان خودداری می‌کرد. آلمان‌ها که در میان جنگلی انبوه‌گیر افتاده بودند با سرعتی کند در حال پیشروی بودند و این تنها لوفت وافه بود که آنها را از نابودی کامل توسط نیروی هوایی فرانسه نجات داد. سرانجام پس از دو روز پیشروی سخت، نیروی مرکزی آلمان در نیمه‌شب ۱۲ می ‌به ساحل موز رسید و خود را برای عبور از آن و یورش به خط دفاعی ضعیف ارتش دوم فرانسه آماده کرد. متفقین که متوجه اشتباه خود شده بودند به سرعت خود را برای ارسال واحدهای زرهی کمکی آماده کردند. ولی دقت بمباران‌های لوفت وافه باعث اختلال سیستم ریلی فرانسوی‌ها در منطقه شده بود و رساندن نیروهای کمکی را با چالش جدی روبه‌رو کرده بود. با وجود تمام کمبودها سرانجام فرماندهی ارتش دوم موفق شد با تمرکز نیروهای چهار لشکر پیاده خود در اطراف سدان، خود را برای جلوگیری از عبور نازی‌ها از موز آماده کند و یک خط دفاعی پرقدرت به طول ۶ کیلومتر در اطراف کم‌عمق‌ترین ناحیه رود به‌وجود آورد. فرماندهان در سوی رود می‌دانستند که فردا سرنوشت جنگ را تعیین خواهند کرد.سرانجام اضطراب یک شب دلهره‌آور به پایان رسید و بمباران ناگهانی بخش جنوبی جبهه موز در ساعت ۸ صبح ۱۳ می، محلی که گودریان قصد عبور از آن را داشت جنگ را به نفع قوای متفقین آغاز کرد. اما آنچه در آن لحظه دیده نمی‌شد موج بزرگ بمب‌افکن های سنگین لوفت‌وافه بود که ناگهان از دوردست‌ها ظاهر شدند و زمین زیر پایشان را تبدیل به جهنم کردند. واحدهای مهندسی ارتش نازی فوق‌العاده عمل می‌کردند و با سرعت هرچه تمام‌تر پل‌های پرشمار خود را روی آب‌های موز شناور می‌کردند. فرانسوی‌ها که موفق به جلوگیری از عبور نیروی ارتش‌های شانزدهم از رودخانه نشده بودند، زمانی سایه شکست را روی ارتش خود دیدند که حدود نیمی از توان هوایی خود را بر سر نابودی ناموفق پل‌های آلمان‌ها از دست دادند. خط فرانسوی‌ها شکسته شده بود و ارتش‌های چهارم و دوازدهم ورماخت نیز موفق به عبور از رودخانه شده بودند. غیرممکن، ممکن شده بود.

کوریدوری دارای سیستم ریلی

کوریدوری دارای سیستم ریلی که برای انتقال
مهمات-سربازان و تجهیزات استفاده می شده است

گازانبر بزرگ گودریان و لشکر زرهی XIX پر قدرتش که در حرکت به سمت ماژینو ناکام مانده بود، در ۱۵ می‌جهت پیشروی خود را به سمت غرب و دریای مانش منحرف کرد. پیشروی یگان‌های زرهی آلمانی به قدری سریع بود که هیچ‌کس حتی فکرش را هم نمی‌کرد. در ۱۶ می، گودریان آخرین لشکر باقیمانده زرهی فرانسه را در اطراف مونت کومنت نابود کرد و فردای آن ضدحمله ژنرال زرهی شارل دوگل را دفع کرد. هیچ چیز حتی دستور مستقیم سرفرماندهی ارتش آلمان نمی‌توانست او را متوقف کند و او هنگامی که در ۱۹ می‌موفق شد با فتح شهر آمینز و شکست انگلیسی‌های حاضر در آن، ارتباط زمینی نیروی اصلی متفقین و خاک اصلی فرانسه را قطع کند، حتی برای یک روز نیز سوخت کافی در دسترس نداشت. اگرچه پیروزی‌های گودریان در نبرد سدان فوق‌العاده بود ولی موفقیت‌های ژنرال رومل هم به قدری بزرگ بودند که بتوانند با او به رقابت بپردازند. رومل در کمتر از ۲۴ ساعت ۵۰ کیلومتر پیشروی کرد و نیروهای غافلگیرشده فرانسوی را تار و مار کرد. در بامداد ۱۷ می ‌نیروهای تحت امر او با خوش‌شانسی کامل لشکر سواره اول فرانسه را درهم کوبیدند و بیش از ۱۰هزار نفر را اسیر کردند. پیروزی‌های قوای پنزر به معنای واقعی کلمه خیره‌کننده بود و هنگامی که در ۱۸ می‌ خبر سقوط کومباری به‌دست آلمان‌ها منتشر شد، سرفرماندهی قوای متفق طی دستوری تمام واحدهای خود را به سمت بندر دنکرک فراخواند و عقب‌نشینی سراسری خود را آغاز کرد. بیشتر واحدهای فرانسوی بدون آنکه جنگیده باشند شکست خورده و در حال عقب‌نشینی به سمت دریا بودند! بدون شک در این موقعیت نمی‌توان توقعی جز حمله مداوم و یکسره از واحدهای گروه رزمی B داشت. در ۲۰می اولین واحدهای آلمانی به ساحل کانال مانش رسیده و تمام ارتباط بخش شمال و جنوب ارتش متفقین را قطع کرده بودند. فرار هیتلر موفق شده بود، ژنرال روندشت در کمتر از ده روز عرض فرانسه را طی کرده بود و فونبوک با فتح بلژیک بخش بزرگ قوای متفق را در زمینی کوچک‌تر از ۱۰هزار کیلومتر مربع به دام انداخته بود. ذخایر نیروی محاصره‌شده به‌شدت رو به کاهش بود و حملات نیروی هوایی آلمان به این چند صد هزار دشمن بی‌سنگر و سرپناه هر لحظه بر تلفات فرانسوی‌ها می‌افزود، سرانجام پس از آنکه گورینگ موفق نشد با استفاده از نیروی هوایی جلوی تخلیه نیروی متفق از دنکرک توسط نیروی دریایی سلطنتی را سد کند، بوک و روندشت خود را به خط دفاعی فرانسوی‌هایی که با خروج انگلیس از راه دریا از یک سو و تسلیم بلژیک در سوی دیگر تنها مانده بودند زدند و باقیمانده نیروی دشمن را به سمت دریا جارو کردند. فرانسوی‌ها که انسجام فرماندهی خود را از دست داده بودند، با وجود رشادت‌های گاه و بیگاه واحدهایشان موفق به مقاومت نشدند و سرانجام در چهارم ژوئن تمام نوار مرزی شمالی خود را از دست دادند. آلمان انتقام خود را گرفته بود و حالا با نابودی بیش از ۷۰درصد ارتش فرانسه، هیتلر به صد کیلومتری پاریس رسیده بود.

منبع:

mp41.ir

همشهری

عکسها:http://en.wikipedia.org/wiki/Maginot_Line